تاریخ شفاهی

با قانون انقلاب!

دکتر حسین فاطمی از مهم‌ترین چهره‌های تاریخ معاصر ایران است که نقشی پررنگ در ملی شدن صنعت نفت ایران داشت. حسین فاطمی در دوران جوانی به فرانسه رفت و پس از کسب دکترای حقوق سیاسی با تز «وضعیت کار در ایران» از دانشگاه پاریس و اخذ دیپلم روزنامه‌نگاری در شهریور سال ۱۳۲۷ به ایران بازگشت. فاطمی، روزنامه‌نگار و وزیر امور خارجه دولت دکتر مصدق بود که در اواخر سال 1328 و در پی تشکیل جبهه ملی، در کنار مصدق قرار گرفت و روزنامه‌اش را به ارگان جبهه ملی بدل کرد. او با این روزنامه افکار و عقاید جبهه ملی را منتشر می‌کرد. فاطمی ‌اولین کسی بود که پیشنهاد ملی شدن نفت ایران را در خانه محمود نریمان ارائه کرد و دکتر مصدق بارها به این موضوع اشاره کرده است. به جز نقش سیاسی فاطمی، او به عنوان روزنامه‌نگار هم چهره‌ای قابل توجه است و مقالات او جایگاهی مهم در مبارزه‌های ملی شدن صنعت نفت و مبارزه با سلطنت داشت. از فاطمی که مدیرمسئول روزنامه «باختر امروز» بود با عنوان «شهید نهضت ملی ایران» یاد می‌شود. در طول چند دهه‌ای که از سقوط دولت مصدق می‌گذرد، روایت‌های متعددی درباره دولت مصدق و چهره‌های مهم دولت او منتشر شده است که بخشی از این روایت‌ها مربوط به دکتر فاطمی است. حسین فاطمى در پى کودتاى ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ موقتاً بازداشت شد و در پى شکست این کودتا آزاد شد اما سه روز بعد در ۲۸ مرداد مخفى شد تا سرانجام در ششم اسفند ۱۳۳۲ بازداشت و در ۷ مهر سال ۱۳۳۳ به حکم دادگاه نظامى به اتهام اقدام براى برکنارى شاه و اقدام بر ضد سلطنت مجرم شناخته شد و در ١٩ آبان سال ١٣٣٣ اعدام شد.

مهره سرخ

سیاوش کسرایی، شاعر حزبی که به‌تقریب تا اواخر عمرش دست از فعالیت سیاسی نکشید، در پنجم اسفندماه 1305 در اصفهان زاده شد. او در جوانی به تهران آمد و بعد از تحصیل در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، در وزارت بهداری مشغول به کار شد، اما چندی بیشتر دوام نیاورد و بعد از آن به وزارت مسکن رفت. کسرایی از همان روزها شعر می‌سرود و به فعالیت ادبی و نیز سیاسی می‌پرداخت. به عضویت حزب توده درآمده و در سال‌های بعد از کودتای 28 مرداد 1332 ممنوع‌القلم شد، از این‌رو شعرهای خود را با نام مستعار کولی و رشید خالقی و فرهاد ره‌آور به چاپ می‌رساند. کسرایی شعر گفتن را پاسخ به نیاز درونی می‌داند که بیش و پیش از همه خودش را آرام می‌کند و پس از گفتن نیز ابتدا خودش را دگرگون می‌سازد. شعر نزد او، کوتاه‌ترین فاصله با مردم است، اما شاعری راه درازی است که سال‌هاست در آن گام می‌زند تا به دیدار خلق بشتابد. پیداست که از منظر کسرایی شعر و شاعری راهی برای مبارزه در راه عدالت و پیوستن به خلق بوده است. پس چندان عجیب نیست که کسرایی تمام عمر را ضمن سرودن شعر و فعالیت ادبی، به کار سیاسی پرداخته و فراتر از آن، شعر برایش وسیله‌ای برای مبارزه بوده است و البته که به گفته بسیاری از اهالی فن، کسرایی یکی از مستعدترین شاگردان نیما بوده است که بین شعر کلاسیک و شعر نیمایی پلی بزرگ بنا کرد.

شعر دوران گذار به سرمایه‌داری یا نقاشی تاریخی سه‌لته

«مانیفست کمونیست» یا به صورت کامل‌تر «مانیفست حزب کمونیست» مشهورترین اثر مارکس و انگلس است که در سال 1841 به عنوان متن یا جزوه‌ای سیاسی منتشر شد. با گذشت این همه سال «مانیفست» همچنان متنی بنیادی به‌شمار می‌رود و هنوز موضوع بحث‌ها و تفسیرهای گوناگون است. مارکس و انگلس در این متن موجز و فشرده تحلیلی از مبارزه طبقاتی در طول تاریخ و در دوران سرمایه‌داری به دست داده‌اند و تناقض‌ها و تعارض‌های شیوه تولید سرمایه‌داری را با روایتی درخشان شرح داده‌اند. همه این‌ها در نهایت ایجاز و در متنی درست طراحی شده و با ساختاری در هم‌تنیده رخ داده است. مارکس و انگلس در زمان حیاتشان در مقدمه‌های مختلفی که بر چاپ‌های متعدد اثر مشترک‌شان نوشتند، به کهنه شدن برخی از بحث‌های اثرشان اشاره کرده بودند. بخش‌هایی دیگر از متن نیز به مرور همان سرنوشت را پیدا کرده‌اند اما با این‌حال اگر پرسیده شود که امروز چه چیزی از متنی سیاسی که در میانه قرن نوزدهم نوشته شده باقی مانده است، پاسخی سرراست و از پیش آماده وجود ندارد چرا که به بیان میشل لووی، مفهوم عام این سند، هسته و روح آن، روح یک متن، همچنان وجود دارد و در روایت این متن سیاسی و تاریخی هنوز نیرو و سرزندگی اولیه‌اش دیده می‌شود. چنین است که «مانیفست» به اثری کلاسیک و چندوجهی بدل شده که نه فقط به عنوان یکی از متون کانونی مارکسیسم بلکه به عنوان متنی جهانی همچنان حایز اهمیت است.

من رهبر انقلاب هستم نه رهبر کشور

معمر قذافی، رهبر لیبی که از سال 1969 تا 2011 در قدرت بود، یکی از طولانی‌ترین دوره‌های زمامداری در طول تاریخ را داشته است. سرهنگ قذافی، زمانی از یک محکوم به بمب‌گذاری در هواپیمای پان‌امریکن به‌عنوان یک قهرمان استقبال کرد و خشم زیادی را برانگیخت. او همچنین، با نود دقیقه نطق اضافی در سازمان ملل باعث حیرت همگان شد و چنان‌که لری کینگ، مجری معروف و تازه درگذشته شبکه سی‌اِن‌اِن در گفت‌وگویش با معمر قذافی اشاره می‌کند که او پس از چهل سال در قدرت بودن همچنان قابل‌پیش‌بینی نیست. قذافی در کودتای نظامی بدون خون‌ریزی در سپتامبر ۱۹۶۹ در لیبی به قدرت رسید؛ او هوادار جنجالی ملی‌گرایی عربی بود و از جنبش‌های گوناگون رهایی‌بخش خودخوانده حمایت می‌کرد. در 17 فوریه ۲۰۱۱ به‌دنبال اعتراضات و تظاهرات خیابانی مخالفان و شورش سراسری علیه حکومت لیبی، معمر قذافی سرنگون شد. به این مناسبت ترجمه متنِ گفت‌وگوی لری کینگ با قذافی که در 28 سپتامبر 2009 مصادف با چهلمین سال به قدرت رسیدنش انجام شده، منتشر می‌شود.

به‌ شدت درگیر سیاست بودم

پطرس غالی، ديپلمات مصری از سال 1992 تا 1996 به‌عنوان ششمین دبیرکل سازمان ملل متحد فعاليت كرد.  او 14 نوامبر 1922 به دنيا آمد، در دانشگاه‌های قاهره و پاریس رشته حقوق بین‌الملل خواند و سال‌ها به تدریس حقوق پرداخت. او جز تدريس حقوق در دانشگاه قاهره و فعاليت ژورنالیستی در «الاهرام الاقتصادی» و ساير مطبوعات، از سال‌هاي 1977 تا 1979 با يك وقفه یک‌ساله وزیر امور خارجه مصر بود. پطرس پطرس غالی برای سال‌های متمادی به‌عنوان يكی از افراد مؤثر در مذاكرات صلح اعراب و اسراییل شناخته می‌شد. به اين ترتيب، حرفه سیاسی پطرس غالی در نوامبر 1977 در وزارت امور خارجه مصر آغاز شد، سه هفته قبل از آن‌که انور سادات در سفر نمایشی خود به بیت‌المقدس برود، غالی تقریبا بدون کارنامه‌ سياسی به‌عنوان وزیر دولت منصوب شد و در مذاکرات کمپ دیوید و دیگر مذاکراتی که به انعقاد پیمان صلح در سال 1979 میان مصر و اسراییل منجر شد شرکت كرد. در آستانه سالگرد درگذشت پطرس غالی گفت‌وگوی او با فصلنامه خاورميانه در30 می 1997 ترجمه و منتشر شده است كه در ادامه می‌خوانيد.

تن سپردن به نور

کرامت دانشیان در سال 1325 در شیراز و در خانواده‌ای فرودست متولد شد و در سحرگاه 29 بهمن‌ماه سال 1352 در میدان چیتگر تهران اعدام شد. دانشیان در زمان اعدام کم‌تر از سی سال سن داشت و اتهامش برنامه‌ریزی برای گروگان‌گیری ولیعهد بود. دانشیان پس از گرفتن دیپلم و انجام خدمت سربازی به‌عنوان سپاهی دانش در یکی از دهات آمل، به مدرسه عالی سینما و تلویزیون رفت که مدرسه‌ای تازه‌تأسیس بود. در پایان سال اول تحصیل در این مدرسه، فیلمی بر اساس زندگی مردم دولت‌آباد شهرری ساخت که فیلمی آشکارا سیاسی بود و نشان می‌داد که چطور نفت‌کش‌های پر از نفت از کنار مردم فرودست و بیغوله‌های زحمتکشان می‌گذرد اما مردم فقیر هیچ بهره‌ای از این ثروت ملی ندارند. دانشیان در این مدرسه دوام نیاورد و پس از بیرون آمدن از آنجا به راهی رفت که پیش‌تر صمد بهرنگی نشانه‌گذاری‌اش کرده بود. او به یکی از روستاهای نزدیک مسجدسلیمان رفت و در آنجا معلم شد. کمی بعد در همین روستا دستگیر شد و پس از یک سال از زندان آزاد شد و به شیراز رفت و درنهایت دوباره دستگیر شد و به همراه گروهی دیگر محاکمه و دست‌‌آخر اعدام شد.

چهره سیاسی هدایت

با گذشتِ حدود یک قرن از ادبیات مدرن ایران، صادق هدایت بی‌تردید معروف‌ترین نویسنده ایرانی است که شهرتِ جهانی هم دارد. برخلافِ کلیشه جاافتاده‌ای که هدایت را به دلیل روحیاتِ خاص و نوعی از انزوا و گوشه‌گیری‌اش نویسنده‌ای غیرسیاسی معرفی می‌کند که چندان توجهی به مسائل اجتماعی نداشت، زندگینامه او نشان می‌دهد که ازقضا هدایت به سیاست و اجتماع بسیار توجه داشته و از شَم تندوتیزی برای فهمِ تغییر و تحولات سیاسی و اجتماعی برخوردار بوده است. جدا کردنِ هدایت از سیاست بیش از همه در دورانی اتفاق افتاد که ادبیات ایران زیر سیطره تفکر چپ ادبیاتِ متعهد را دستور کار قرار داد و انواعِ دیگری ادبی را طرد کرد. برخی از چهره‌های وابسته به این جریان ادبی، داستان‌هایی را که به‌صراحت و آشکارا رویکردی سیاسی نداشتند تاب نیاوردند و شاید از این‌رو بود که هدایت در دورانی نویسنده مطرود شد. بعدها نیز جریانی که با ادبیات روشنفکری از هر نوع سَر ستیز داشت، هدایت را به‌عنوان نویسنده‌ای ناامید و اشاعه‌دهنده یأس و حتی مروجِ خودکشی معرفی می‌کرد و جالب آنکه از همان روزگاری که هدایت می‌نوشت تا امروز هم آثارش به‌دشواری رنگِ چاپ به خود دیده است. معروف است که هدایت شاهکارش «بوف کور» را در هندوستان در پنجاه نسخه با دستخط خودش نوشت و به ایران فرستاد تا دوستانش بخوانند. امروز نیز به‌رغمِ تمام حرف و سخن‌ها پیرامون هدایت و شخصیت منحصربه‌فردش همچنان آثار اندکی از او منتشر می‌شوند و در دسترس عموم قرار دارند. اما وجهِ سیاسی شخصیت هدایت را جدا از آثارش می‌توان از زندگی او و تمایلات و افکارش پیگیری کرد که بی‌ارتباط به دوران پرتلاطمی ندارد که او در آن زیست. صادق هدایت در 28 بهمن سال 1281 در تهران زاده شد و در 19 فروردین سال 1330 در پاریس با مرگی خودخواسته از دنیا رفت. «او عملا فرزند انقلاب مشروطه بود، و در این دوره شعر و نثر هر دو از حیث فرم و محتوا دستخوش تغییری شگرف شد.» از این‌رو می‌توان هدایت را در نثر و تفکر مدرن فرزند خلفِ مشروطه دانست.

مانیفست خلق

بیش از نیم قرن از روزگاری می‌گذرد که صمد بهرنگی ماهی سیاه کوچولو را در سفری بی‌بازگشت از جویباری حقیر به سمت دریا فرستاد. زمستان 1346 «ماهی سیاه کوچولو» نوشته شد و بی‌حرف و سخنی به‌عنوانِ بیانیه غیررسمی یا مانیفست سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران مطرح شد. دیری نگذشت که صمد در شهریور 1347 به تقدیر ماهی سیاه کوچولوی خود دچار شد و دریا پیوست. نویسنده چریک در سفری کنار رودخانه ارس با هوس آب‌تنی به روخانه خروشان می‌زند تا اینکه سه روز بعد به ساحل برمی‌گردد: اما نه همان صمدی که به دریا می‌اندیشید بلکه نعش او که آب به ساحل پَس داده بود. پیرامون کتابِ «ماهی سیاه کوچولو»، معروف‌ترین اثر صمد بهرنگی همچنان حرف و حدیث‌های بسیاری هست. جدای از شخصیتِ صمد و تعهدش در قامت نویسنده‌ای چریک و مرگ نمادین او، جایگاه یگانه‌ این داستان که هم قصه‌ای برای کودکان است هم مانیفست یک سازمان چریکی، سبب شده است تا این ‌همه بحث و تحلیل‌های متفاوت و متضاد درباره این قصه شکل بگیرد. در این یادداشت سعی داریم با تکیه بر خاطرات شفاهی نزدیکانِ بهرنگی، به‌خصوص مصاحبه غلامحسین ساعدی در «پروژه تاریخ شفاهی هاروارد» بخشی از روزگار این نویسنده چریک را روایت کنیم که از شوق زدن رفتن و پیوستن به طغیانِ رودخانه، یادش رفته بود شنا کردن بلد نیست و «همان‌طور با لباس و کلاه و عینک» پریده بود در آب خروشان رودخانه.

فرزندان زمانه

«هر جا ظلم هست، مقاومت و مبارزه هم هست... یورش قهرمانانه چریک‌های از جان گذشته به پاسگاه سیاهکل در گیلان بار دیگر به‌روشنی تمام نشان می‌دهد که مبارزه مسلحانه تنها راه آزادی مردم ایران است... ما چریک‌های فدایی خلق با حمله به پاسگاه کلانتری قلهک و اعدام فرسیوی جنایتکار نشان داده‌ایم که راه قهرمانانه سیاهکل را ادامه خواهیم داد...». این بخشی از اعلامیه شماره یک چریک‌های فدایی خلق است که در آن واقعه سیاهکل به‌عنوان نقطه عطفی مطرح شده است. نوزدهم بهمن‌ماه 1349 یک گروه چریکی به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل در استان گیلان حمله کردند و این اتفاق به یکی از مهم‌ترین نقاط تاریخ جنبش چپ در ایران تبدل شد. واقعه سیاهکل اگرچه شکست خورد اما به آغاز عینی روندی در مبارزه علیه حکومت شاه بدل شد و پنج دهه پس از واقعه همچنان واجد معنای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی است.

سینما و سیاهکل

درست نیم قرن از واقعه سیاهکل می‌گذرد، از روز نوزدهم بهمن 1349 که گروه جنگل فعالیتِ متشکل سیاسی علیه رژیم پهلوی را به رهبریِ بیژن جزنی با حمله به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل آغاز کرد. این جنبش که ماحصلِ برآیند منطقی نیروهای سیاسی در دوران و شرایط روزگارش بود، علاوه بر ایجاد شوکی در عرصه سیاست، تکانی به پیکر جامعه داد و خیلی زود به عرصه‌های دیگر نیز کشیده شد و هنر سینما را نیز به تحرک واداشت. در این دوران سینمای ایران از بافتِ اجتماعی تازه‌ای پیدا کرد و سینماگران تازه‌نفسِ رادیکالی برخاستند که به سمت نقد اجتماعی و سیاسیِ صریح و رادیکال رفتند. در این زمینه مقالاتی چند نوشته شده است ازجمله مقاله‌ای که در کتابِ «راهی دیگر» آمده است و به جنبش سینمایی اشاره دارد که می‌تواند به‌عنوانِ ادامه منطقی جنبش سیاهکل تعریف شود.

شاه‌کُشی در دانشگاه تهران

ظهر روز پانزدهم بهمن ماه سال ۱۳۲۷، محمدرضا شاه پهلوی با اتومبیل رولزرویس سیاه‌رنگش وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران شد تا در مراسم بزرگداشت سالگرد تأسیس این دانشگاه شرکت کند. پیش از ورود شاه، شرکت‌کنندگان بلندپایه دولتی وارد دانشگاه شده بودند و برای استقبال از شاه صف کشیده بودند. چندین خبرنگار و عکاس نیز مترصد تهیه عکس و خبر از حضور شاهانه در دانشگاه تهران بودند. اتومبیل شاه سر ساعت سه بعدازظهر به دانشکده حقوق رسید. به‌محض پیاده شدن او از اتومبیل، صدای گلوله بلند شد. ضارب، ناصر فخرآرایی که یک هفت‌تیر در دست داشت، در چند قدمی شاه به‌سوی او تیراندازی می‌کرد. اما گلوله‌ها به طرز معجزه‌آسایی، یا به شاه اصابت نکرد و یا کاری نبود. ساعتی بعد شاه از رادیو تهران پیامی را خطاب به مردم فرستاد و از سلامتی‌اش خبر داد. هوا هنوز تاریک نشده بود که با اعلام حکومت نظامی، بازداشت فعالان سیاسی در تهران آغاز شد. آیت‌الله کاشانی به بیروت تبعید شد، مصدق در احمدآباد تحت نظر قرار گرفت و قوام‌السلطنه مجبور به سفر به اروپا شد. روزنامه‌های مخالف دربار توقیف شدند و با پیدا شدن شواهدی از ارتباط ضارب با حزب توده، حکومت این ترور را مستمسکی قرار داد برای سرکوب این حزب و غیرقانونی اعلام کردن آن. مأموران حکومت نظامی شبانه به دفاتر حزب توده و منازل اعضای اصلی‌اش هجوم بردند و ده‌ها نفر را بازداشت کردند. این اما همه تبعات ترور شاه نبود. بیست روز بعد، شاه درحالی‌که هنوز آثار گلوله بر صورتش هویدا بود، هیئت دولت، سران فراکسیون‌های مجلس و برخی رجال سیاسی قدیمی را به کاخ مرمر فراخواند. شاه در این جلسه رشته سخن را به دست گرفت و از «وضع فوق‌العاده درهم‌ریخته» و «شیرازه ازهم‌گسیخته» کشور نالید و بعد علت چنین وضعیتی را به قانون اساسی مشروطه مربوط کرد که در آن توازن قوا میان قوای مجریه و مقننه برقرار نشده است. شاه سپس از عزم خود گفت برای تشکیل مجلس مؤسسان و اصلاح قانون اساسی و افزایش اختیارات مقام سلطنت.

من انقلابی هستم، یک انقلابی خشونت‌پرهیز

بسیاری مهاتما گاندی (2 اکتبر 1869 – 30 ژانویه 1948) رهبر جنبش استقلال‌طلبانه هندوستان را مهم‌ترین رهبر انقلابی در تاریخ قرن بیستم می‌خوانند، تفکرات منحصربه‌فرد و میانه‌روی گاندی مورد استفاده بسیاری از جنبش‌های اجتماعی و سیاسی قرن بیستم- به‌ویژه جنبش مدنی ایالات‌متحده در دهه 1960- قرار گرفت، جنبش‌هایی که مایل بودند بدون اعمال خشونت و بدون توسل به ابزارهای زیر و زبر کننده و غیرقابل کنترل به سمت اهداف و آرمان‌های خود پیش روند. اوایل سال 1932 چارلز پترش و تنی چند از دوستان هندی‌اش در یکی از سفرهای گاندی به لندن موفق به مصاحبه با او می‌شوند، آن‌ها از گاندی درباره تفکر او درباره لغو سرمایه‌داری، نظام سیاسی استحکام‌یافته روسیه در اوایل دهه 1930 و ایده‌های او درباره شورش‌های اجتماعی می‌پرسند. این مصاحبه فوریه 1932 در «لوموند» منتشر شد. این مصاحبه که پانزده سال پیش از استقلال رسمی هندوستان از بریتانیا انجام می‌شد همچنین آوریل 1932 در ماهنامه «کارگر» - مجله حزب کمونیست بریتانیا- بازنشر شد. انجمن مرغ مقلد، در آستانه هشتاد ‌و‌ سومین سالگرد مرگ رهبر کبیر هندوستان ترجمه بخش‌هایی از این مصاحبه را منتشر می‌کند.

از متون کهن تا گروه ربعه

مجتبی مینوی هفتم بهمن‌ماه 1357 در حالی درگذشت که میراثی عظیم در چند عرصه مختلف از خود به‌جا گذاشته بود. مینوی چهره‌ای چندوجهی بود که از یک‌سو از دوستان نزدیک صادق هدایت و از پایه‌های اصلی گروه ربعه بود و از سوی دیگر شناخت دقیقی از ادبیات کلاسیک فارسی داشت. مینوی در چند حوزه مختلف فعالیت کرد که یکی از مهم‌ترین آن‌ها تصحیح متون کلاسیک فارسی بود. گستردگی فعالیت‌های مینوی به قدری بود که محمدعلی جمالزاده درباره‌اش گفته بود «بیم آن می‌رود که ما دیگر به این آسانی‌ها نظیر و عدیل او را به دست نیاوریم».

آوازه‌گر انقلاب مردمی

تاریخ دقیق تولد عارف قزوینی مشخص نیست و خودش نوشته که «اگر نتوانستم از عهده تعیین روز یا شب یا ساعت یا دقیقه‌ای که از کتم عدم، قدم به عرصه وجود گذاشته‌ام به خوبی برآیم تقصیری از برایم نخواهد بود... تولدم قزوین است ولی زیست و زندگانی‌ام در شهر عشق». زندگی عارف پر است از فراز و نشیب‌ها و مشقت‌های زیاد که خود بخشی از آنها را شرح داده است. عارف در دوم بهمن‌ماه 1312 درگذشت در حالی که در سال‌های حیاتش همواره نسبت به سیاست حساس بود و حتی می‌توان گفت که او در پنجاه‌وپنج سالگی دق‌مرگ شد.

به نام گل سرخ

خسرو گلسرخی در دوم بهمن‌ماه 1322 متولد شد و سی سال بعد، در بیست‌ونهم بهمن 1352 اعدام شد. او در عمر کوتاه سی ساله‌اش، به‌عنوان شاعر و روزنامه‌نگار و نویسنده به فعالیت پرداخت و خودش را «شاعر و نویسنده خلق ایران» می‌دانست. شعرهایش آشکارا نشان دهنده عقاید و روحیاتش است و در نوشته‌ها و نقدهایی هم که از او به جا مانده، می‌توان درک و دریافتش را از ادبیات و هنر دید. موضوعات نوشته‌های او که در نشریات آن دوران منتشر شده، عمدتا مربوط به ادبیات و هنر است و از کارهای اردشیر محصص گرفته تا شعرهای نیما موضوع نقد و بررسی‌‌های او بوده‌اند. در همه نقدهایش تأکید بر تعهد اجتماعی هنرمند و نویسنده دیده می‌شود و این ویژگی بارز شعرهایش هم هست. اما آنچه نام خسرو گلسرخی را در جنبش چپ ایران به‌طور خاص و در میان روشنفکران مخالف شاه به طور عام ماندگار کرده، محاکمه و اعدام او در سال پنجاه‌ودو است. گلسرخی با دفاعیاتش در دادگاه، جریان محاکمه‌اش را تغییر داد و به جای آنکه از اتهاماتش دفاع کند، صحبت‌هایی را مطرح کرد که می‌توان آن را کیفرخواستی علیه حکومت شاه دانست. به این ترتیب محاکمه گلسرخی به چیزی فراتر از جلسه دادگاه بدل شد و به‌عنوان نقطه عطفی در مبارزه‌ با حکومت شاه مطرح شد. دفاعیات گلسرخی در دادگاه و اعدام او، واکنش‌های زیادی به‌همراه داشت که از نمونه‌های مشهورترش می‌توان به شعر «شکاف» احمد شاملو در دفتر «دشنه در دیس» و نیز شعر رضا براهنی با عنوان «مرگ شاعر» اشاره کرد. به دلیل اهمیت محاکمه گلسرخی و نقشی که مرگ او در مبارزه با حکومت شاه داشت، در زادروز او به دفاعیاتش در دادگاه پرداخته‌ایم.

در برابر زوال

زمان یکی از شکست‌ناپذیرترین عناصر زندگی انسان است. زوال، مرگ و پایان ماحصل گذر زمان است و میل به جاودانگی، میلی در برابر این ناکامی. رجوع به معنویت و فعالیت‌های هنری از جمله راهکارهایی برای اغنای نیاز جاودانگی و مقابله با زمان است که به نحوی در طول تاریخ آزمون خود را پس داده. حقیقت یک هنرمند واقعی از زمان شکست نمی‌خورد یا به بیان دیگر زمان همیشه به نفع هنرمندان واقعی عمل می‌کند. فرهاد از این دست هنرمندان است.

سایه‌روشن‌های به‌آذین

«من از سخن گفتن درباره خودم تا توانسته‌ام پرهیز -‌ و چیزی فراتر از پرهیز- داشته‌ام. خوب و بد، مانند هرکس زندگی کرده‌ام و دیگر به پایان راه رسیده‌ام. از آن‌چه بوده‌ام و آن‌چه دانسته و ندانسته بر دست من رفته است نه سرافرازم، نه پشیمان. بودنی بود و گذشت. دوست دارم در خاموشی و فراموشی این روزگار واگذرانم. آخر، من چیستم؟ کیستم؟ آمد مگسی پدید و ناپیدا شد. همین. با این همه می‌دانم زیر سرپناه جمع بودن تکلیف می‌آورد». این جملات به‌آذین است در سال‌های پایانی عمرش. او اگرچه می‌گوید از صحبت کردن درباره خودش پرهیز داشته است، اما امروز می‌توان بخش‌هایی از زندگی شخصی و اجتماعی او را از میان مصاحبه‌هایش، که چندان هم زیاد نیستند، و نیز از دل قسمت‌هایی از خاطرات منتشر شده‌اش بیرون کشید.

اینک در دوران ضدانقلاب هستیم

یک دهه پس خیزش جوانان دموکراسی‌خواه در تونس و مصر علیه حکمرانان خودکامه و متعاقباً کشیده شدن آن شعله شدید تحول‌خواهی به تقریباً تمامی کشورهای خاورمیانه؛ آن روند رمنده و حیرت‌انگیز- به‌جز استثنای تونس - نتوانست در کوتاه‌مدت به اهداف خود برسد. گرچه به نظر می‌آید وضعیت سیاسی در آن کشورهای طوفان‌زده به لحاظ بافت دموکراتیک تغییری نکرده است اما تغییرات ذهنی که در پی ناآرامی‌ها رخ داد به نظر نامیرا و ادامه‌دار می‌آید. در دهمین سالگرد آن وقایع تاریخی، ترجمه بخشی‌هایی از یک مقاله و مصاحبه‌هایی با سه فعال مصری را در ادامه می‌خوانید.

مردی با کراوات سرخ

«شرح احوال هر آدمی به اعتبار کارش و نتیجه‌ای که از کارش حاصل کرده است می‌تواند حائز اهمیت باشد. کار من نویسندگی است و عموما نتیجه فکرم در کتاب‌هایم و مقالاتم به چاپ رسیده است و مقداری از هموطنانم خوانده‌اند و آن‌هایی هم که نخوانده‌اند و می‌توانند به‌آسانی به دست بیاورند و بخوانند علی‌الخصوص که خودم هم چه در کتاب‌هایم و چه در مقالات متعدد شمه‌ای از وقایع زندگانی‌ام را که پنداشته‌ام گفتنی است به رشته تحریر درآورده‌ام.» محمدعلی جمالزاده اواخر اردیبهشت 1354 در ژنو شرح حالی از خود می‌نویسد که در آن بیش از همه به وقایع سیاسی و تأثیرات آن بر روحیه و زندگی‌اش پرداخته، همچنین است سایر زندگینامه‌های جمالزاده که به قلم دیگران نوشته شده و همین امر نشان می‌دهد جمالزاده بیش از هر چیز به سیاست و اجتماع توجه داشته و اتصال او به ادبیات نیز از این رهگذر بوده است.

بن‌بستِ جهان‌پهلوان

از مرگ تلخ جهان‌پهلوان غلامرضا تختی پنجاه‌وسه سال می‌گذرد، از 17 دی 1346 همواره روایت‌های مختلفی از مرگِ او وجود داشته است. شبهات درباره خودکشی خودخواسته یا قتل توسط ساواک و نیز دلیلِ آن، در میان همگان، از دوست و آشنا و نزدیکانش تا مردم کوچه و بازار و در تاریخ‌نگاری‌ها دیده می‌شود. تا اینکه سال گذشته پسرش، بابک تختی به این شک و تردیدها پایان داد و مرگ تختی را خودکشی خودخواسته‌ای دانست که به خاطر باور تختی به مردم، وضعیت نابسامان سیاسی آن دوران و ناتوانی تختی از تغییر این وضعیت اتفاق افتاد. به قتل رسیدن تختی توسط ساواک یا خودکشی او به خاطر اختلافات با همسرش، ازجمله شایعاتی بود که بر سر زبان‌ها افتاد. بابک تختی این شایعات را رد می‌کند و مرگِ پدرش را خودکشی می‌داند. به مناسبت سالگرد درگذشت جهان‌پهلوان تختی مروری می‌کنیم بر روایت‌های مختلف از مرگ او که دستمایه فیلمِ یکی از مشهورترین فیلمسازان سینمای ایران، علی حاتمی هم قرار گرفت، گرچه اجل به او مهلت نداد تا روایت خود را از مرگ جهان‌پهلوان روی پرده سینما نمایش دهد.

دست‌نوشته‌های آیت‌الله و قضاوت تاریخ

نوزدهم دی‌ماه ۱۳۹۵، اکبر هاشمی رفسنجانی سیاست‌مدار پرقدرت تاریخ جمهوری اسلامی، در سن هشتادودوسالگی هنگام شنا در یک استخر به طرز مشکوکی درگذشت. کاراکتر و کارنامه هاشمی رفسنجانی تا سال‌ها محل مناقشه خواهد بود. او به مدتی طولانی، عنوان مرد شماره‌ دو قدرت در ایران را یدک می‌کشید و از یک دهه پیش از مرگ یعنی از سال ۱۳۸۴، بلوکی از منتقدان و معترضان درون حکومت را نمایندگی می‌کرد. صف طولانی موافقان و مخالفان هاشمی او را تبدیل به پرمناقشه‌ترین کاراکتر سیاسی بعد از انقلاب کرده و قضاوت درباره میراث سیاسی‌اش نیاز به مجالی مفصل دارد. اما آقای هاشمی میراث دیگری نیز از خود به جای گذاشت که می‌توان آن را خدمتی به تاریخ معاصر ایران دانست. این میراث، خاطرات روزنوشت او برای مدت ۳۵ سال است.

مثل هوا در مشت

صادق هدایت، محمد مصدق، عبدالحسین نوشین، استانیسلاوسکی. این چند تَن از مهم‌ترین چهره‌هایی هستند که زندگیِ مهین طالقانی (اسکویی) را دگرگون کردند. مهین اسکویی تنها 16 سال داشت که به توصیه و تشویقِ صادق هدایت برای آموختن تئاتر به اروپا سفر کرد و از نخستین افرادی بود که از بورس هنر دولت مصدق برای اعزام دانشجویان به خارج از کشور استفاده کرد و به سوئیس و فرانسه رفت و بعد از آن در روسیه راهِ تئاتری خود را پیدا کرد، راهی که به دگرگونی تئاتر ایران نیز انجامید. مهین طاقانی (اسکویی) بازیگر و کارگردان مطرح تئاتر، در اسفند 1309 در تهران به دنیا آمد. او در 1324 با بزرگان تئاتر، مصطفی اسکویی و عبدالحسین نوشین آشنا شد و روی صحنه تئاتر رفت و همان سال، با ازدواج او و مصطفی اسکویی که «اسکویی‌ها»ی تئاتر پدیدار می‌شوند تا روحِ دیگری به تئاتر ایران ببخشند.

نوشتن با ١۶ مداد

احمد اعطا معروف به احمد محمود، رمان‌نویس مطرح معاصر، در چهارم دی در اهواز به دنیا آمد و سالیان درازی را در همان اهواز گذراند. سال 1323 دوره ابتدایی را در دبستان خیام به پایان رساند و سه سالی هم در دبیرستان شاهپور که نزدیک خانه‌شان بود درس خواند و بعد تحصیل روزانه را رها کرد و مشغول به کار شد. کارهای سخت توان‌فرسایی همچون بنایی و آجرتراشی و شاگردی بزازی، او را از درس و مشق بازنداشت و در دوره شبانه دوره متوسطه را تمام کرد و دیپلم گرفت. احمد محمود یکی از مهم‌ترین و معدود رمان‌نویسان صاحب‌سبک ایرانی است که دستی بر نوشتن داشت و سَری در سیاست، و با کارنامه پربار و پربرگ در زمینه رمان، خود در شصت‌وسه‌سالگی از عمری دراز و دستی کوتاه نوشت: «در جوانی گرفتار سیاست شدم و بعد، زندان و زندان و تبعید.» با تمام این فرازوفرود‌ها، نویسنده همچنان اعتقاد دارد که سیاست بخشی از زندگی ما است: «نویسنده نمی‌تواند عوامل داستانش را که مهم‌ترینش آدم‌ها هستند از جامعه بگیرد، شست‌وشویشان دهد، ضدعفونی‌شان کند و بعد بیاورد بگذاردشان توی داستان، نه این‌طور نمی‌تواند باشد. این سیاست همراه با آن آدم به داستان کشیده می‌شود. پس من معتقدم که سیاست باید در داستان باشد.» همان‌طور که در تمام داستان‌های خودش، سیاست حضوری بس چشمگیر داشت، از درون داستان می‌جوشید و در خمیره‌اش جای داشت.

تاریخ‌نگاری و تاریخ‌نگری

باستانی پاریزی سبکی مختص‌ به خود در تاریخ‌نگاری داشت که از معیارهای تاریخ‌نگاری آکادمیک فاصله داشت و شاید از این‌رو بود که کتاب‌های او مخاطبانی عام‌ داشتند. او حاشیه در حاشیه می‌نوشت و موضوع اصلی و فرعی را درهم‌ می‌تیند تا جایی که گاهی موضوع فرعی بدل به موضوع اصلی می‌شد. شیوه تاریخ‌نگاری باستانی پاریزی در همان سال‌های حیاتش با انتقاداتی هم همراه بود اما او راه خود را می‌رفت. راهی که با اقبال زیادی هم روبرو بود و خوانندگان عادی‌‌ که شاید علاقه زیادی هم به تاریخ نداشتند کتاب‌های او را می‌خواندند.

آقای بیضایی را همه می‌شناسید

بی‌دلیل نیست که دو نفر از چهره‌های مهم فرهنگ ما در شب‌های شاعران و نویسندگان ایران در انستیتو گوته، از ناتمامی سخن می‌گویند و جالب آنکه مجریِ شب سخنرانی بهرام بیضایی، هوشنگ گلشیری است و این دو در سخنرانی‌هایشان از دو زاویه به یک مسئله حاد فرهنگی اشاره دارند. گلشیری این ناتمامی را با تعبیر جوانمرگی توضیح می‌دهد و بیضایی آن را پروژه‌های ناتمام می‌خواند. گلشیری در درباره جوانمرگی نثر معاصر سخن می‌گوید و مقصودش مرگ قبل از چهل سالگی است و کمتر، و ممکن است نویسنده یا شاعر همچنان زنده بمانند اما دیگر از خلق و ابداع در آن‌ها خبری نباشد و خودشان را تکرار کنند. که یکی از دلایلش همان است که بیضایی به‌تفصیل در سخنرانی‌اش از آن شکوه می‌کند: نظارت و ممیزی و سانسور، به هر اسم و رسم که باشد. همان دیواری که پروژه‌ها را ناتمام بر جا می‌گذارد، و از این‌رو که این دیوار هنوز خشت به خشت بالا می‌رود، سخنرانی بیضایی همچنان قابل تأمل است. در زادروز 82 سالگیِ بهرام بیضایی (5 دی 1317)، سخنرانی او را در ده شب گوته به تاریخ 20 مهر 1356 بازخوانی می‌کنیم.

برای نظم جدید باید خون ریخته شود

هربرت جورج ولز ،تاریخ‌نگار و روزنامه‌نگار سوسیالیست بریتانیایی که به خلق رمان‌های علمی- تخیلی مشهور بود در سال 1934 وارد مسکو شد تا با جمعی از نویسندگان شوروی که مایل بودند به انجمن جهانی قلم (PEN) -‌‌ ولز در آن زمان رئیس انجمن بود- ملحق شوند، ملاقات کند. ژوزف استالین که پس از مرگ لنین علی‌رغم اکراه و وصیت‌نامه او به رأس رهبری شوروی رسیده بود و در یک دهه با شیوه‌های پلیسی مخوف و سرکوب مخالفان خود پله‌های استبداد را با سرعت طی کرده بود، به ولز اجازه داد با او مصاحبه‌ای مفصل داشته باشد. این مصاحبه 27 اکتبر 1934 به عنوان ضمیمه ویژه در مجله «نیو استیت‌من» (New Statesman) منتشر شد. ولز تعلق‌خاطر خود را به آرمان‌های شوروی پنهان نمی‌کند، اما نمی‌تواند نسبت به خونریزی‌های بی‌رحمانه و تصفیه‌ بی‌امانی که استالین و دستیارانش به بهانه برچیدن نظم کهن بی‌اعتنا باشد. مصاحبه ولز با استالین با احترام و حتی ستایش از او همراه بود و مورد انتقاد متفکرانی همچون جان مینارد کینز قرار گرفت. به بهانه تولد استالین (18 دسامبر) بخش‌هایی از این مصاحبه ترجمه شده است.

فرار بزرگ

ساعاتی پس از تاریک شدن هوا در روز بیست‌وچهارم آذرماه ۱۳۲۹، هفتاد سال قبل، یک کامیون ارتشی با گروهانی از سرباز در برابر زندان قصر در شمال تهران توقف کرد. مطابق با حکمی که سرهنگ ارتشیِ کامیون‌سوار به همراه داشت، این کامیون مأمور بود رهبران حزب توده ایران را که آن ‌روزها در زندان قصر محبوس بودند، تحویل بگیرد و به ستاد ارتش ببرد. این مأموریت، خیلی سریع انجام شد اما ساعتی بعد، معلوم شد که این نقشه فرار بوده است و رهبران حزب توده با همدستی یکی دو افسر ارتش، از زندان گریخته‌اند. فرار دسته‌جمعی رهبران حزب توده ایران، یکی از عجیب‌وغریب‌ترین حوادث تاریخ سیاسی ایران است. این اولین و آخرین فرار دسته‌جمعی موفق زندانیان سیاسی در تاریخ معاصر ما تا به امروز بوده است. اما چرا رهبران حزب توده ایران در آن سال در زندان قصر محبوس بودند؟ نقشه فرار آنان از زندان قصر چگونه طراحی شد و عوامل اجرایی آن کدام بودند؟ از لابه‌لای خاطرات فراریان و مجریان این فرار تلاش می‌کنیم پاسخ این سؤالات را بیابیم.

عمری کوتاه اما مؤثر

صبح روز دوازدهم شهریور 1324 مردم شهرها و روستاهای آذربایجان با اعلامیه‌ای بر روی دیوارهای شهر مواجه شدند که در آن به زبان آذری از آن‌ها خواسته شده بود از فرقه دموکرات آذربایجان حمایت کنند تا خواسته‌هایشان برآورده شود. در نخستین اعلامیه فرقه دموکرات آذربایجان اشاره‌ای به تفاوت‌های طبقاتی نشده و متن اعلامیه خطاب به گستره وسیعی از طیف‌های اجتماعی نوشته شده بود. این اعلامیه به دو زبان فارسی و آذری در تبریز منتشر شد. در میان امضاکنندگان اعلامیه به‌جز چهره‌هایی مثل جعفر پیشه‌وری و شبستری و بادگان، عده دیگری ازجمله مالک و تاجر و افراد سرشناس هم وجود داشتند. فرقه دموکرات آذربایجان به‌رغم عمر کوتاهش تأثیرگذاری زیادی بر فضای داخلی ایران بعد از جنگ جهانی دوم و نیز فضای بین‌المللی داشت. تاکنون بر اساس اسناد و گزارش‌های مختلف روایت‌های مختلفی درباره فرقه دموکرات آذربایجان منتشر شده که در سالگرد انحلال فرقه دموکرات در 21 آذر 1324 می‌توان دو روایت عمده را درباره آن متمایز کرد و به آن پرداخت.

سر طاس نشستنِ شاملو

«آثار من، خود اتوبیوگرافی کاملی است. من به این حقیقت معتقدم که شعر، برداشت‌هایی از زندگی نیست؛ بلکه یکسره خود زندگی است.» این چند جمله را شاید بتوان مانیفستِ یکی از بزرگ‌ترین شاعران معاصر ما، احمد شاملو دانست. به‌راستی شعرها، مقالات، ترجمه‌ها و فعالیت روزنامه‌نگاری و هر آنچه شاملو در زندگی‌اش نوشت و گفت، شمایی از زندگی این شاعر/روشنفکر دارد. شاعری که در شنبه ۲۱ آذرماه ۱۳۰۴ در یک شب سنگین برفی بی‌امان در خانه‌ شماره‌ ۱۳۴ خیابان صفی‌علیشاه تهران به دنیا ‌آمد. و اینک در فاصله نُه دهه و نیم از برآمدنِ این شاعر مطرح، از میان آثار و گفته‌هایش مروری کوتاه کنیم بر زندگی و روزگار «شاعر».

حقوق بشر مرد، زنده‌باد حقوق بشر

«اگر اعلامیه جهانی حقوق بشر رعایت نشود، فکر نمی‌کنم سیاره ما آینده‌ای داشته باشد.» زمانی که یکی از نویسندگانِ پیش‌نویس اعلامیه، جان هامفری این جمله هشداردهنده تلخ را بر زبان آورد، دنیا جنگ جهانی دوم را پشت سر گذاشته بود و بر اساسِ این تجربه هولناک، سازمان ملل متحد برپا شده بود تا از صلح جهانی حمایت کند. در همین حوالی، از ژوئن 1946 تا دسامبر 1948 در چارچوب سازمان تازه‌تأسیس ملل متحد تدوین سندی آغاز می‌شود که به یکی از سنگِ محک‌های اصلی پیکار برای حقوق بشر بدل شد. اما این تنها آغاز کار بود، چراکه «اعلامیه جهانی حقوق بشر» از همان روزهای نخست تدوین تا امروز مخالفان و منتقدان سرسختی داشته است که از فاصله عمیقِ واقعیات جهانی با این اعلامیه پرده برداشتند و از ایراداتش سخن گفتند. روایتِ برجسته‌ترین موافقان و مخالفانِ اعلامیه حقوق بشر که در ادامه می‌آید، شاید بتواند وضوحِ به تصویر اعلامیه حقوق بشر و تصویب آن ببخشد.

ریگان یک «دایناسور واقعی» بود

با پایان جنگ سرد، مباحث درباره لحظه واقعی پایان جنگ سرد کماکان در غرب به‌ویژه در میان روزنامه‌نگاران و تاریخ‌نگاران آمریکایی ادامه داشت. بسیاری بر این باور بودند که فروپاشی شوروی در دسامبر 1991 را باید لحظه واقعی پایان جنگ سرد تلقی کرد. عده‌ای دیگر می‌پنداشتند که فروپاشی دیوار برلین را باید به‌عنوان نقطه آغازین پایان جنگ سرد در نظر گرفت. سپتامبر 2009 کاترینا واندن از سردبیران مجله «نیشن» و همسرش استفن کوهن، روزنامه‌نگار، در ساختمان بنیاد میخائیل گورباچف در مسکو با او دیدار کردند. آن‌ها در مصاحبه با آخرین رهبر سابق اتحاد جماهیر شوروی، نظر او را درباره لحظه واقعی پایان جنگ سرد جویا شدند. گورباچف به این سؤالات پاسخ‌های قاطعانه‌ای می‌دهد و با هر دو تلقی مورخان آمریکایی از تقویم پایان جنگ سرد مخالفت می‌کند. او نقش خود و ریگان را بسیار کلیدی می‌شمارد و می‌گوید بدون اصلاحات او در دهه 1980 هیچ تصوری از پایان جنگ سرد نمی‌توانسته وجود داشته باشد. گورباچف ستایشگر ریگان است. کسی که او را «بلشویک جان‌سخت» خوانده بود و بلشویک جان‌سخت هم او را «یک دایناسور واقعی» می‌خواند.

فراتر از تاریخ

شصت‌وهفت سال از واقعه شانزدهم آذر ۱۳۳۲ در دانشکده فنی دانشگاه تهران می‌گذرد. در این روز سه دانشجوی دانشگاه تهران، به ضرب گلوله نظامیان حکومت پهلوی در کریدور دانشکده فنی این دانشگاه کشته شدند. شانزدهم آذر در این شصت‌واندی سالی که از آن گذشته، الهام‌بخش نسل‌های مختلفی از جوانان دانشجو برای درگیری در سیاست در ایران و پیگیری آرمان‌های آزادیخواهانه و عدالت‌جویانه شده است. حادثه شانزدهم آذر، از سطح یک واقعه تاریخی فراتر رفته و تبدیل به نمادی از ایستادگی دانشجویان و جوانان در برابر قدرت مستقر شده است. در سالگرد شانزدهم آذر، از لابه‌لای روایات رسمی و گفته‌های شاهدان عینی این واقعه، می‌کوشیم به این سؤالات پاسخ دهیم که علت اعتراضات دانشجویان در آذرماه ۱۳۳۲ چه بود؟ حادثه ۱۶آذر به دنبال کدام سلسله وقایع رخ داد؟ شرح دقیق این حادثه چه بود و مقصران و شاهدان هر کدام چه روایتی از آن داشته‌اند؟

روحانی پارلمانتاریست

روز دهم آذرماه سال ۱۳۱۶، هشتادوسه سال قبل، مأموران شهربانی دوره پهلوی اول، سید حسن مدرس، نماینده پرآوازه مجالس مشروطه ایران را در تبعیدگاهش در کاشمر به قتل رساندند. مدرس از ابتدای برآمدن رضاشاه در سپهر سیاسی ایران، در جبهه مخالف او بود. مخالفت‌های مدرس با رضاشاه از سنگر پارلمان نتیجه‌ای نداد و با مسلط شدن پهلوی اول به اوضاع، مدرس تبعید شد و در سال‌های پایانی حکومت پهلوی اول، به قتل رسید.

در ستایش یک «دیوانه»

«جبر جغرافیایی» تبدیل به مزیت شده بود؛ به نظر نمی‌رسید قدرت تیم‌های عربی حاضر در منطقه، تهدیدی برای تیم ملی‌ای باشد که علی دایی را در ترکیب می‌دید؛ عربستان، قطر و کویت روی کاغذ حریف تیمی که خداداد عزیزی و کریم باقری را در ترکیب داشت نمی‌شدند؛ با این حال به نظر می‌رسید «مزیت» مورد نیاز دوباره جایش را به جبری جبران‌ناپذیر داده باشد. برای شرح و چگونگی‌اش باید سفری کوتاه به سال 1376 کرد؛ همان روزها که ایران در مرحله انتخابی جام جهانی سه رقیب عرب را پیش رو داشت و با امتیازاتی که در دور رفت جمع کرده بود، بارش را بسته بود تا به اروپا و فرانسه سفر کند و دومین تجربه حضورش در جام‌ جهانی را از سر بگذراند.

می‌توانستیم فرانسه و انگلستان را با خاک یکسان کنیم

متن پیش رو که به‌مناسبتِ سالگرد پایان جنگ سرد ترجمه شده، بخشی از مصاحبه تاریخی و طولانی است که النور روزولت با نیکیتا خروشچف (1971-1894) سومین رهبر اتحاد جماهیر شوروی (1964-1953) انجام داد. النور روزولت (1962-1884)، همسر فرانکلین دلانو روزولت (سی‌ودومین رئیس‌جمهور ایالات‌متحده) دوازده سال (1945-1933) بانوی اول ایالات‌متحده بود. پس از مرگ همسرش به سازمان ملل پیوست و از تأثیرگذارترین افراد در نگارش اعلامیه جهانی حقوق بشر محسوب می‌شود. مصاحبه خانم روزولت با خروشچف 27 سپتامبر 1957 در جریان سفر او و دوستش، دیوید گورویچ به مسکو انجام شد و حد فاصل سوم تا هشتم اکتبر منتشر شد.

ساعدی به روایت ساعدی

غلامحسین ساعدی در شعری سرود مرگ را «دایره‌ای بسته» می‌خواند که «هر لحظه در تمایلِ پاشیدن و رها شدن از وجود مرده خویش است». دایره‌ای بسته، یک خط بی‌نهایت در خود دویدن است که سرانجام ساعدی در سحرگاهِ دوم آذر 1364 در بیمارستان سنت‌آنتوان پاریس به آخر این خط رسید. در سالمرگِ ساعدی مروری می‌کنیم بر شرح حالِ این نویسنده به روایتِ خودش.

جای کارتر بودم قطعا به ایران حمله می‌کردم!

چهل سال قبل، اکتبر ۱۹۸۰ (مهر ۱۳۵۹) رونا برت، ستون‌نویسِ مشهور شایعات که بیشتر بر مصاحبه با چهره‌های مشهور و ثروتمند تمرکز داشت، مصاحبه‌ای با دونالد ترامپ جوان (در آن زمان سی‌وچهارساله) انجام می‌دهد. ترامپ در آن زمان تاجری است که در پی گسترش کسب‌وکار خود و میلیاردر شدن در حرکت است. زمان انجام این مصاحبه، بیش از یازده ماه از تسخیر سفارت ایالات‌متحده امریکا در تهران توسط دانشجویان خط امام (آبان ۱۳۵۸) می‌گذرد، مذاکرات جیمی کارتر با مقامات ایران برای بازگردان گروگان‌ها شکست خورده است و ناکامی عملیات رهایی‌بخش گروگان‌ها موسوم به «پنجه عقاب» در ۲۴ آوریل (اردیبهشت ۱۳۵۹) به شکستی دردناک برای ارتش، دولت و جامعه آمریکا بدل شده است. ارتش بعث عراق نیز کمتر از یک ماه قبل حمله نظامی به خاک کشورمان را آغاز کرده است. در بخش‌هایی از این مصاحبه که در ادامه می‌آید، دونالد ترامپ دولتِ کارتر را به دلیل ضعف در این ماجرا شماتت می‌کند و می‌گوید به‌شدت طرفدار حمله نظامی به ایران بوده است. هرچند بر این باور است که دیگر فرصتش از دست رفته است.

سفارت آمریکا در تهران چطور سقوط کرد؟

همهمه‌ای غریب را در فضای بیرون سفارت در گرفته بود، حتی در داخل سفارت. 13 آبان 1358 مصادف با مصادف با ۴ نوامبر ۱۹۷۹ است که یکی از اعضای سفارت ایالات‌متحده با صدای همهمه‌ای بیرون سفارت از پنجره نگاه می‌کند و تحرکاتی را می‌بیند که عادی نیست. مدتی نمی‌گذرد که بی‌سیم‌ها به کار می‌افتند، اطلاعات ردوبدل می‌شود، درهای سفارت بسته می‌شود و اعضای داخل سفارت تا حدی احساس امنیت می‌کنند و منتظر می‌مانند تا طبقِ قواعد بین‌المللی دولت میزبان برای حفاظت از سفارت وارد عمل شود. اما ماجرا از قرار دیگری پیش می‌رود. در ادامه روایتِ روز گروگان‌گیری و تسخیر سفارت آمریکا را از زبان و نگاهِ گروگان‌ها می‌خوانید.

معناهای انقلاب اکتبر

انقلاب اکتبر 1917روسیه، مهم‌ترین بخش تاریخ سوسیالیست‌های انقلابی است و در منظری عام یکی از مهم‌ترین نقاط تاریخ معاصر جهان. انقلاب اکتبر و حکومت برآمده از آن را می‌توان پرمناقشه‌ترین اتفاق قرن بیستم هم دانست.

از جهان وسترن تا جهان تاریک معاصر

جنگ جهانی دوم، آینده جامعه جهانی را تغییر داد و منجر به تأسیسِ سازمان ملل متحد و تصویب منشور ملل متحد در سال 1345 شد و این زمانی است که وضعیتِ جامعه جهانی سنتی به فیلم‌های «وسترن» تشبیه می‌شد، گرچه امروز نیز در آستانه 75 ‌سالگی سازمان ملل متحد همچنان از جهانِ تاریک معاصر سخن می‌گویند.

نخستین محاکمه زندانیان سیاسی ایران

هشتاد دو سال قبل، از یازدهم تا بیست‌وششم آبان سال ۱۳۱۷، روزنامه «اطلاعات» در تهران، گزارش برگزاری جلسات دادگاه افرادی را چاپ می‌کرد که اولین گروه زندانیان سیاسی ایران معاصر لقب گرفتند؛ گروه ۵۳ نفر.