سایه‌روشن‌های به‌آذین

نیما آصف
1399/10/25

«من از سخن گفتن درباره خودم تا توانسته‌ام پرهیز -‌ و چیزی فراتر از پرهیز- داشته‌ام. خوب و بد، مانند هرکس زندگی کرده‌ام و دیگر به پایان راه رسیده‌ام. از آن‌چه بوده‌ام و آن‌چه دانسته و ندانسته بر دست من رفته است نه سرافرازم، نه پشیمان. بودنی بود و گذشت. دوست دارم در خاموشی و فراموشی این روزگار واگذرانم. آخر، من چیستم؟ کیستم؟ آمد مگسی پدید و ناپیدا شد. همین. با این همه می‌دانم زیر سرپناه جمع بودن تکلیف می‌آورد». این جملات به‌آذین است در سال‌های پایانی عمرش. او اگرچه می‌گوید از صحبت کردن درباره خودش پرهیز داشته است، اما امروز می‌توان بخش‌هایی از زندگی شخصی و اجتماعی او را از میان مصاحبه‌هایش، که چندان هم زیاد نیستند، و نیز از دل قسمت‌هایی از خاطرات منتشر شده‌اش بیرون کشید.

 

بازنمایی چهره به‌آذین محمود اعتمادزاده چندان سرراست و ساده نیست و این به خاطر سایه‌روشن‌ها و فراز و فرودهایی است که به‌خصوص در حیات سیاسی و اجتماعی او وجود داشت. به طور کلی بازنمایی چهره آن دسته از نویسندگان و روشنفکرانی که تکلیف قضاوت تاریخی با آن‌ها روشن است کاری است ساده‌تر و سرراست‌تر؛ اما به‌آذین به گروهی از روشنفکران معاصر تعلق دارد که نمی‌توان تصویری یکدست از آن‌ها ارایه داد. تصویر به‌آذین در تاریخ روشنفکری معاصر ایران، تصویری است با سایه‌روشن‌های متعدد و همین مسئله سبب شده تا قضاوت‌های دیگران درباره او و عملکردش، قضاوتی پرتضاد باشد.

به‌آذین به نسلی تعلق داشت که هنوز خود را درگیر بازی‌های تخصص‌گرایی نکرده بودند و به‌عنوان روشنفکر در عرصه‌های مختلفی به فعالیت می‌پرداخت و به این ترتیب امروز می‌توان از به‌آذینِ داستان‌نویس، به‌آذینِ مترجم و به‌آذینی که در فعالیت‌های سیاسی نقش داشت صحبت کرد. البته این‌ها در کار به‌آذین همه در هم‌تنیده‌اند و مثلا رد علاقه او به داستان‌نویسی را می‌توان در ترجمه‌هایش مشاهده کرد و گرایش‌های سیاسی و اجتماعی‌اش را هم می‌توان در داستان‌نویسی و انتخاب‌هایش در عرصه ترجمه دید. اما برای بازخوانی زندگی و آثار و عملکرد او می‌توان این تفکیک را در کار او قائل شد و در هر عرصه تصویری از او به دست داد.

به‌آذین بیشتر به‌عنوان مترجم ادبی شناخته می‌شود اما در کارنامه او داستان‌هایی هم دیده می‌شود که برخی کم‌وبیش حائز اهمیت‌اند یا دست‌کم به‌عنوان گامی در سیر تکوین داستان‌نویسی مدرن فارسی قابل توجه‌اند. او چند مجموعه داستان و رمان نوشته است که از میان آن‌ها «دختر رعیت» از اهمیت بیشتری برخوردار است. حسن میرعابدینی در «صدسال داستان‌نویسی ایران» درباره این رمان نوشته:

«به‌آذین از نویسندگانی است که همزمان با علوی به مقابله با سنت‌های پوسیده رمان‌نویسی اولیه برخاست و در راه آفریدن رمانی واقعی کوشید. رمانی که او نوشت -دختر رعیت- افق گسترده‌تری از زندگی را در منظر خوانندگان ادبیات فارسی قرار داد. این دو نویسنده کوشیدند شیوه کهنه گسترش طرح کلی رمان - تسلسل رویدادهای سرگرم‌کننده و تفسیرهای پندآموز- را در هم بریزند و طرحی نو دراندازند. علوی در چشم‌هایش به مطالعه‌ای روان‌شناسانه دست زد، و به‌آذین بر زمینه اجتماعی عینی‌تری پیش رفت».

محمدعلی سپانلو نیز در «نویسندگان پیشرو ایران» درباره این رمان نوشته:‌

«در دختر رعیت نویسنده با اسلوبی وصاف کوشیده است ابعاد عینی و دورنی ماجرا را با حوادث تاریخی ربط دهد. وگرچه، او نیز به شیوه نویسندگان قبلی گهگاه در مسیر داستان دخالت می‌کند، اما با توجه به سال انتشار کتاب، می‌توان گفت اسلوب وصفی رمان و گردش مرتبط وقایع، پیشرفتی در رمان‌نویسی ایران صورت داده است».

به‌آذین در رمان «دختر رعیت»، به جنبش جنگل پرداخته و از این حیث این رمان را می‌توان از اولین تلاش‌ها برای نوشتن رمان تاریخی واقع‌گرا در داستان‌نویسی فارسی دانست، هرچند به لحاظ اصول داستان‌نویسی نقدهای زیادی بر آن وارد کرده‌اند و امروز اهمیت تاریخی‌ آن بیشتر از اهمیت ادبی‌اش است.

به‌آذین در عرصه ترجمه آثار بیشتری منتشر کرده است. با این ‌حال خودش گفته بود که علاقه اصلی‌اش داستان‌نویسی بوده اما وضعیت زندگی‌اش مانعی در راه داستان‌نویسی بوده و به عبارتی «نیاز مادی» نویسندگی را از میدان بدر کرده و ترجمه جایگزین آن شده است:

«من آرزویم همیشه این بود که نویسنده باشم. کم‌وبیش هم در این راه تلاش‌هایی کرده‌ام. دختر رعیت، نقش پرنده، شهر خدا، مرگ سیمرغ و... اگر به نام و آوازه‌ای که دلخواهم بود نرسیدم، از قشار تنگدستی بود که هیچگاه رهایم نکرد. پنجاه سال پیش که آغاز کارم بود، گذران زندگی از راه نویسندگی بی‌هیچ‌گونه پشتیبانی مادی و معنوی امکان‌پذیر نبود. ترجمه آثار مردم‌پسند، اما درآمدی هرچند کم داشت. می‌توانستم دو سر هزینه یک خانواده هفت‌نفری را هم دربیاورم. همین شد. دوام آوردم. ترجمه‌هایم از زندگی می‌گفت، به پرسش‌ها پاسخ می‌داد، شنیده می‌شد.»

به‌آذین بر اساس وضعیت عینی زندگی‌اش روی به ترجمه آورد و آثاری از نویسندگان شناخته‌شده‌ای چون بالزاک و برشت و شولوخوف و... به فارسی برگرداند. به‌‌آذین هم مانند نجف دریابندری، ابراهیم یونسی و برخی چهره‌های دیگر جزو مترجمانِ از زندان آغاز کرده است و این نکته نشان می‌دهد که ادبیات و سیاست چقدر در آن سال‌ها با هم پیوند و نزدیکی داشته‌اند. بازخوانی نقش به‌آذین به‌عنوان داستان‌نویس و مترجم کاری است ساده‌تر اما همان‌طور که اشاره شد، قضاوت‌ها درباره فعالیت‌های سیاسی و حزبی به‌آذین بسیار متفاوت است. نجف دریابندری در «یادداشت‌های روزانه» درباره به‌آذین نوشته:

«به طور کلی چندان کار مهمی انجام نداده. یک مقدار ترجمه کرده، یک مقدار هم نوشته. یک مقدار هم فعالیت سیاسی کرده. کارهای سیاسی او که بحثش جداست. نوشته‌هایش هم بحثش جداست. درباره ترجمه‌هایش اگر بخواهیم بحث کنیم، یک مسئله دیگر است. فکر می‌کنم ترجمه‌های به‌آذین خیلی مطابق با اصل باشد. البته من هیچ‌وقت تطبیق نکرده‌ام. از به‌آذین بگذریم. این آدم اساسا از لحاظ سیاسی شکست ‌خورده؛ و شکست بدی هم خورده. یعنی در واقع هم از جمهوری اسلامی شکست ‌خورده و هم در صحنه بین‌المللی شکست خورده. چون می‌دانید که به شدت طرفدار شوروی بود و الان چنین کشوری در کار نیست. به هر حال این شکست بزرگی است. بنابراین یک چنین آدمی را در سن نود سالگی باید به حال خودش‌ رها کرد. به‌خصوص که به نظر من تأثیری هم در زبان فارسی نداشته است».

حیات سیاسی به‌آذین با عملکرد حزب توده پیوند داشت و از این‌رو بررسی عملکرد سیاسی به‌آذین نیازمند بررسی جامع‌تری درباره حزب توده است. با این‌حال خود او گفته بود که تقریبا همیشه در انتخاب‌هایش برای ترجمه مستقل بوده و بر اساس سلیقه ادبی‌اش عمل کرده و گرایش‌های حزبی‌اش تاثیری در انتخاب‌هایش برای ترجمه نداشته است.

مناقشه‌ای دیگر درباره به‌آذین، به کانون نویسندگان ایران مربوط است. درباره نقش او در شکل‌گیری کانون روایت‌های مختلفی موجود است اما مسئله اصلی به اختلافات پاییز 1358 مربوط است. در آن زمان پنج تن از اعضای برجسته کانون نویسندگان که به‌آذین هم یکی از آن‌ها بود، به دلیل «نقض عملی اصول دموکراتیک و منشور کانون» به رای مجمع عمومی از کانون اخراج شدند. در آن زمان کانون در پی برگزاری «شب‌های آزادی و فرهنگ» بود و هیات دبیران کانون نیز در تماس با مقامات رسمی در پی کسب مجوز بودند. این گروه پنج‌نفره با برگذاری این شب‌ها مخالف بودند و بر اساس تحلیل سیاسی و گروهی‌شان تصمیم کانون را انحرافی و نادرست و برخلاف مصالح عمومی قلمداد می‌کردند. درباره این اختلاف و تصمیم کانون تاکنون بحث‌های زیادی مطرح شده و هنوز هم روایت‌هایی از آن منتشر می‌شود. محمد مختاری از جمله کسانی است که روایتی از ماجرا به دست داده و نوشته:

«طی بحث‌های گوناگون در جلسات عمومی، به‌رغم رأای و نظر اکثریت اعضا که تصمیم به برگذاری شب‌ها گرفته بودند، می‌خواستند رأی و نظر خود را تحمیل کنند. و به هر شکل و وسیله‌ای در پی آن بودند که شب‌های کانون برگذار نشود. به همین سبب نیز مسئله را از داخل کانون به روزنامه‌ها و ارگان‌های سیاسی کشاندند. طی مقاله‌های متعددی به تخطئه کانون پرداختند. موضع آن را یک موضع سیاسی خاص القا کردند، و برچسب‌هایی بدان زدند که ضرورتی نمی‌بینم در اینجا از آ‌ن‌ها یاد کنم، به ویژه که شرح و تفصیلش نیز بسیار است».

روایت‌های بسیاری درباره این مسئله منتشر شده که خود بخشی مهم از تاریخ شفاهی کانون نویسندگان ایران و حتی به طور عام‌تر بخشی از تاریخ شفاهی جریان روشنفکری در روزهای پس از پیروزی انقلاب است.

به‌آذین نویسنده و مترجمی بود که از اعماق برخاسته بود و مثل بسیاری دیگر از هم‌نسلانش تکلیف و تعهد را ویژگی جدانشدنی هنر و ادبیات می‌دانست:‌

«در جمع زیستن همه را، هرکس را، متعهد می‌کند، دست‌کم در برابر خود و خانواده خود. مردم در برابر جامعه‌ای هم که در آن زندگی‌ می‌کند تعهد دارند... نویسنده و هنرمند نمی‌توانند در این‌باره بی‌دغدغه باشند. دانسته و خواسته در تلاش می‌آیند که به قدر توان دگرگونش کنند.»

بررسی جامع حیات سیاسی به‌آذین نیازمند بازخوانی تاریخی و انتقادی بخشی از وقایع تاریخ معاصر ایران و ارتباط نویسندگان و هنرمندانی چون او با حزب توده است. با این‌حال خود او در سال‌های پایانی عمرش درباره فعالیت‌های سیاسی‌اش گفته بود:

«فعالیت سیاسی‌ام که با گرفتاری‌های فراوان همراه بود، شک نیست که بر کار ادبی سایه افکنده است. پروقت‌گیر بود. نگرش یک‌سویه‌اش اندیشه را در تنگنا می‌گذاشت و به پرواز خیال کم‌تر میدان می‌داد. این خود نقص است. اعتراف می‌کنم. ولی در آشوب و نابه‌سامانی و ستم زمانه برایم چاره نبود.»

«مهمان این آقایان» و کتاب «از هر دری» روایت به‌آذین از اجتماع و سیاست و فرهنگ در دوره‌هایی پرتلاطم از تاریخ معاصر ایران است و حتی می‌تواند  به‌عنوان بخشی از تاریخ شفاهی حوادث ایران معاصر درنظر گرفته شود.

 

منابع:

انسان در شعر معاصر، محمد مختاری

صدسال‌ داستان‌نویسی ایران، حسن میرعابدینی

مجله چیستا، مهرماه 1382

نویسندگان پیشرو ایران، محمدعلی سپانلو

یادداشت‌های روزانه، سی روز با نجف دریابندری

 

محمود اعتمادزاده به‌آذین

دیگر مطالب تاریخ شفاهی

سلام شکستگان سال‌های سیاه

سعید سلطان‌پور، نمایش‌نامه‌نویس،‌ کارگردان تئاتر و شاعری بود که در کانون نویسندگان ایران عضویت داشت و در همه سال‌های فعالیتش برای آزادی اندیشه و آزادی قلم مبارزه کرد. سلطان‌پور در هر سه دهه چهل، پنجاه و شصت، نامی نمادین در هنر و ادبیات ایران به شمار می‌رود و شعر و تئاترش در پیوند با اجتماع و زمانه‌اش قرار داشت. او در دهه چهل به عرصه رسید، در دهه پنجاه به یکی از چهره‌های نمادین عصیان بدل شد و سرانجام در روزهای آغازین سال شصت خاموش شد. یکی از نقاط عطف ادبیات ایران در دهه پنجاه، شب‌های شعرخوانی سال 56 است که به ده ‌شب مشهور است. اگرچه این ده شب اتفاقی مهم در تاریخ ادبیات و روشنفکری ایران دوران معاصر به شمار می‌رود، اما در دل همین اتفاق، حادثه دیگری هم می‌توان ردیابی کرد و آن شعرخوانی سلطان‌پور در یکی از این شب‌ها بود. حادثه‌ای که هم مخاطبان و هم برگزارکنندگانِ شب‌های شعر را غافلگیر کرد و روایت‌های مختلفی درباره آن ارائه شده است.


نبرد با کتابفروشان

سعید نفیسی در هجدهم خرداد ماه 1274 در تهران متولد شد و در آبان سال 1345 از دنیا رفت. نفیسی از نسل اول اساتید دانشکده ادبیات دانشگاه تهران بود و از شاخص‌ترین چهره‌های آن نسل هم به شمار می‌رفت. او بسیار پرکار و پرنویس بود و در طول سال‌های حیاتش کتاب‌ها و مقالات متعددی منتشر کرد. نفیسی، زبان‌شناس، ایران‌شناس، تاریخ‌نگار، داستان‌نویس، شاعر و مترجمی بود که به‌جز ایران در چند کشور دیگر هم به تدریس پرداخته بود و در کشورهای دیگری نیز شناخته می‌شد و مشهور بود. نفیسی در خانواده‌ای اسم‌ورسم‌دار پرورش یافت اما در تمام عمرش بسیار ساده زندگی کرد. یکی از ویژگی‌های زندگی نفیسی، علاقه وافر او به جمع‌آوری کتاب بود که این نکته در خاطرات و روایت‌های بسیاری از هم‌نسلان او تکرار شده است.


دیگریِ گلشیری

هوشنگ گلشیری هنوز چهل سال ندارد که از دیگریِ خود می‌نویسد. او در مقاله‌ای با عنوانِ «من زندگی نکرده‌ام، می‌خواهم دیگری باشم» به سال 1350 از نویسنده‌ای سخن می‌گوید که با نوشتن از تجربیات و کشف‌هایش دوپاره شده و پاره‌ای از خودِ دیگری‌شده را به دست چاپ می‌سپارد. دیگری که در سایه مانده و کمین کرده تا انزوای نویسنده را به پایان برساند و او را از دوزخ خود بیرون بکشد. انگار نویسنده، سایه‌نویسِ خود شده باشد. گلشیری زمانی که از زندگی دیگرش می‌نویسد تازه «کریستین و کید» را به چاپ سپرده و البته دو سال پیش از این، مشهورترین اثر خود را که دیگر یکی از مهم‌ترین داستان‌های ادبیات ایران نیز هست، «شازده احتجاب» را منتشر کرده است. هوشنگ گلشیری، نویسنده جریان‌ساز ایرانی که تا هنوز هم سبک و سیاقِ داستان‌نویسی او محل بحث و جدل اهل ادبیات است، در 25 اسفند 1316 در شهر اصفهان به دنیا آمد و سالیان درازی در آن شهر زیست و در این دوره علیه نگرش مرکزمحور، با پافشاری مجله دوران‌ساز «جنگ اصفهان» را راه انداخت که توانست نگاه پایتخت‌نشینان را به جایی دور از مرکز جلب کند و می‌توان گفت اصفهانِ آن دوره به‌نوعی پایتخت ادبی ما شد. گلشیری علاوه بر کارنامه ادبی پربارش، حضور فعالی در محافلِ ادبی-روشنفکری ازجمله کانون نویسندگان ایران داشت و در تمام عمرش علیه سانسور مبارزه کرد و برای آزادی بیان نوشت.  او در 16 خرداد 1379 در 62 سالگی، دنیای زندگان را ترک کرد. 


طرفدار ایده‌آل‌گرایی واقع‌گرایانه هستم

ششم ژوئیه 2009، حدوداً هفت ماه پس از روی کار آمدنِ باراک اوباما و نود سال پس از امضای معاهده ورسای (1919)، هفته‌نامه «اشپیگل» مصاحبه‌ای مفصل با هنری کیسینجر (مه 1923)، وزیر خارجه نیکسون، معمار رابطه میان چینِ کمونیستی و آمریکا در دوران جنگ سرد و پایان‌دهنده جنگِ ویتنام انجام داد. کیسینجرِ در آن زمانْ هشتاد‌وشش ساله، در این گفتگو به انتقاد از نظم بین‌الملل وودرو ویلسونی می‌پردازد و از ایده ایده‌آل‌گراییِ واقع‌گرایانه در برابر ایده‌آل‌گراییِ صرف دفاع می‌کند. به مناسب نودوهشتاد سالگی کیسینجر، بخش‌هایی از این مصاحبه منتشر می‌شود.


سید ضیاء، رئیس‌الوزرایی که دوست داشت دیکتاتور خطاب شود

یک قرن قبل، هفته اول خرداد ۱۳۰۰، احمدشاه قاجار، سید ضیاءالدین طباطبایی، نخست‌وزیر را در پی یک مشاجره لفظی کنار گذاشت و در فرمانی دولتی نوشت: «نظر به مصالح مملکتی میرزا سید ضیاءالدین را از ریاست وزرا منفصل فرمودیم و مشغول تشکیل هیئت وزرا جدید هستیم.» همان روز، سید ضیاءالدین طباطبایی تحت‌الحفظ تهران را ترک کرد و از طریق بغداد عازم اروپا شد. به‌این‌ترتیب عمر دولت سید ضیا که با یک کودتا روی کار آمده بود به صد روز هم نرسید. به دنبال کودتای اسفند ۱۲۹۹ و تصرف تهران توسط قزاق‌ها به رهبری رضاخان، احمدشاه فرمان صدارت را به نام سید ضیاء طباطبایی روزنامه‌نگار هوادار انگلیس صادر کرده بود اما حالا، نیروی نظامی‌ای که سید را در تصرف تهران همراهی می‌کرد، دیگر پشتیبان او نبود و رضاخان سردار سپه، به‌جای اینکه از دولت مستعجل سید ضیاء حمایت کند، طرف شاه را گرفت و قدرت خود را حفظ کرد. سید ضیاء که بود؟ از کجا به زمین سیاست در ایران آمد و چرا دولتش مستعجل شد؟


مورد شگفت‌انگیز مصاحبه جواهر لعل نهرو با مجله پلی بوی

ماجرا به سال 1963 بازمی‌گردد، نهرو شانزده‌سال با مجاهدتی سبکسرانه خود را نخست‌وزیر هندوستان نگه داشته بود. در شرایطی که هندوستان تازه به استقلال رسیده می‌کوشید روی پاهای خود بایستد، نهرو از خود پرتره‌ای از یک «سیاستمدار ضایع» به تصویر کشیده بود. رابطه نزدیکش با بریتانیای در حال پیشروی چیزی نبود که کسی از آن بی‌خبر باشد. بریتانیایی‌ها بخشی از فرهنگ و موجودیت خود را در سرزمین هندی‌ها بر جای گذاشته بودند، فرهنگ که علم آن را نهرو به دوش می‌کشید. دشوار بود که زندگی مجلل او، به‌مثابه رهبر کشوری تازه بیرون‌آمده از تلاطمات استقلال، چشم را نزند. از این‌رو مجله «پلی بوی» درخواست مصاحبه‌ای اختصاصی کرد. اکتبر 1963 این مجله، مصاحبه‌ای بلندبالا با نهرو منتشر کرد که در آن درباره همه‌چیز، از سیاست‌های جنگ سرد، سلاح هسته‌ای، دموکراسی و ارتباطات گرفته تا جمعیت در حال انفجار هند، صحبت شده بود. خب از آنجا که یک طرف صحبت نهرو بود بحث و جدل‌ها بالا می‌گرفت، و بدیهی است که چنین هم شد.


سوراخی در دنیای سربی

امیرپرویز پویان از بنیانگذاران و تئوریسین‌های نسل اول چریک‌های فدایی خلق ایران بود که با نوشتن آثاری، به‌خصوص «ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقا»، رد مهمی از خود در شکل‌گیری جنبش مسلحانه در سال‌های پیش از انقلاب به جا گذاشت. این متن پویان به‌جز اهمیتش در جنبش مسلحانه ایران از متون آموزشی اردوگاه‌های جبهه خلق برای آزادی فلسطین نیز بود. پویان در سوم خرداد 1350، در خانه‌ای تیمی واقع در خیابان نیروی هوایی تهران به همراه رحمت‌الله پیرونذیری در محاصره قرار گرفت. آن دو تا آخرین گلوله جنگیدند و با آخرین گلوله خودشان را کشتند تا زنده به دست مأموران ساواک نیافتند. در فروردین 1350 ساواک با انتشار عکسِ نُه نفر از اعضای چریک‌های فدایی خلق ایران برای زنده یا مرده آن‌ها صد هزار تومان جایزه تعیین کرد. پویان یکی از آن نُه نفر بود که سرانجام شناسایی شد.