ویدئو

یک می و تظاهرات هی‌مارکت

به گفته‌ رزا لوکزامبورگ، فیلسوف، نویسنده و کنش‌گر  لهستانی/آلمانی، ایده‌ اعتصاب سراسری کارگران برای ۸ ساعت کار، به کشور استرالیا و ۲۱ آوریل سال ۱۸۵۶ بازمی‌گردد. تظاهرات سال ۱۸۵۶ آن‌قدر تأثیرگذار بود که کارگران تصمیم گرفتند تا در سال‌های آینده هم اعتصابات را دنبال کنند. به عقیده‌ لوکزامبورگ آن‌چه  تجمعات ۲۱ آوریل را ادامه‌دار کرد، شهامت کارگران، همبستگی و خواستی بود که در آن حق ۸ ساعت کار را برای تمام کارگران جهان حقی مسلم می‌دانست. 

اما، یک می ۱۸۸۶، دویست هزار کارگر در ایالات‌متحده برای  به رسمیت شناخته‌شدن حق ۸ ساعت کار، دست به اعتصاب زدند. این تظاهرات در شیکاگو منجر به فاجعه‌ای تمام‌عیار شد؛ برگی از تاریخ کارگری که آن را با نام غائله هی‌مارکت هم می‌شناسند. 

کارگران هی‌مارکت در شیکاگو که از شرایط سخت کاری و آسیب‌های فیزیکی حین کار به تنگ آمده بودند، اعلام کردند که تا به خواسته‌ محدودیت ۸ ساعته‌ کار نرسند، دست از اعتصاب برنمی‌دارند. پس از این‌که یک بمب دست‌ساز در جمعیت منفجر شد، پلیس که منتظر بهانه‌ای برای به برهم زدن اعتصاب بود، وارد درگیری شد و چهار نفر از رهبران کارگری را دستگیر و سپس اعدام کرد، تعداد دقیق کارگران کشته‌شده در غائله هی‌مارکت مشخص نیست.

همزمان با تحولات کارگری در آمریکا، جنبش کارگری در اروپا نیز قدرتمندتر شد، تا آن‌جا که در سال ۱۸۸۹، چهارهزار نماینده کارگری در کنگره بین‌الملی کارگران شرکت کردند. همین‌جا بود که کنگره تصمیم گرفت تا روز یک می را روز جهانی بدون کار اعلام کنند.

سارتر و گفتاری در باب روشنفکر

ژان پل سارتر در سال ۱۹۰۵ (۱۲۸۴) در فرانسه متولد شد و در سال ۱۹۸۰ (۱۳۵۹) پس از آن‌که قوه‌ بینایی اش را به طور کامل از داد، بر اثر بیماری ریوی از دنیا رفت. سارتر، رمان‌نویس، فیلسوف، و نمایشنامه‌نویس، و یکی از شاخص‌ترین فیلسوفان مکتب اگزیستانسیالیسم در قرن بیستم بود، در سال ۱۹۶۴ دست رد به سینه جایزه ادبی نوبل زد. جایزه‌ای که «برای تقدیر از کار او در تولید محتوایی غنی و عمیق، سرشار از روح آزادی‌خواهانه و حقیقت‌طلبانه، و بسیار تأثیرگذار در قرن» در نظر گرفته شده بود. 

من روشنفکر را تا پیش از آن‌چه در می اتفاق افتاد این‌طور می‌دیدم. 

اما، پس از ماه می اتفاق عجیبی رخ داد.

جنبش دانشجویی که اتفاقات می‌ را رقم زد به خیابان‌ها رفت تا در برابر چیزهایی مبارزه کند.

و مشخصا در برابر مطلق بودن دانشگاه قد علم کرد. [در برابر] دانش و قدرت اساتید. [در برابر]  مداخله‌‌ی دولت در فرهنگ. 

این‌که این جنبش منحصر فرد بود به موارد کمی تقلیل داده شد. در حالی‌که باید جهانی می‌شد، برای همه

از خلال تمام این‌ها ما می‌فهمیم که آن‌چه مورد هدف قرار گرفت، روشنفکر کلاسیک بود.

بخشی از این خیزش حول مفهوم روشنفکر کلاسیک بود.

 

*برای مطالعه متن کامل مصاحبه به اینجا مراجعه کنید.
 

نگاه معذبِ صادق هدایت

هفتاد سال از مرگ صادق هدایت می‌گذرد. نهم آوریل 1951 جسد او را در آپارتمانش در پاریس، در حالی که بر اثر تنفس آگاهانه گاز خودکشی کرده بود، پیدا کردند. صادق هدایت برآمده از پس‌زمینه تاریخی و درهم‌تنیده با گذشته تنگدست و پرآشوب ایران بود. او هرگز نمی‌توانست از جهان سنتیِ مثالی‌ای که با تجربه مدرنیته ازدست‌رفته بود به‌تمامی کنده شود. با این ‌حال او توانست خود را هم‌چون نقش‌برجسته‌ای رازآلود از دل این پس‌زمینه سوزان نمایان کند. هدایت به‌راستی فرشته ساکن دوزخ بود. به قول یوسف اسحاق‌پور «هدایت نخستین نویسنده مدرن ایران بود و دیدِ مدرن هم آسمان نمی‌شناسد. تنها می‌داند که جهنمی هست، و جهنم هم در همین دنیاست». او پیشگویانه، مختصات و نقشه این دوزخ را مساحی کرد و نشان‌مان داد. همین امر او را در جایگاه نخستین و مهم‌ترین نویسنده‌ مدرن ایران می‌نِشاند.

 

نام مصدق سر زبان‌ها افتاد

با ترور حاج‌علی رزم‌آرا نخست‌وزیر وقت در روز ۱۶ اسفند ۱۳۲۹، یکی از مهم‌ترین عوامل بازدارنده ملی شدن نفت از میان برداشته شد. و در روز ۱۷ اسفند ۱۳۲۹ کمیسیون نفت مجلس شورای ملی، طرح ملی کردن صنعت نفت را که توسط دکتر مصدق ارائه شده بود پذیرفت. طرح، در روز ۲۴ اسفند ماه ۱۳۲۹ به تصویب مجلس رسید و سپس با تأیید سنا و محمدرضا شاه در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ صنعت نفت در ایران ملی شد. یکی از بزرگ‌ترین رانه‌های این تصمیم مسئله فقر در ایران بود. در دهه بیست شمسی، ایران بلوای نان و قطحی‌های متعدد را پشت‌سر گذاشته بود و وضعیت معیشتی مردم بسیار وحشتناک بود.

ایران منابع نفتی بسیاری داشت و شرکت‌ آنگلو-پرشین  نفت که از سال ۱۲۸۷ در جنوب ایران مستقر شده بود، در سال ۱۳۲۸ نام آن به آنگلوـ ایرانی تغییر یافت و تبدیل به یکی از بزرگ‌ترین کمپانی‌های نفتی دنیا شد. پس از بالا رفتن تقاضای نفت در جهان، سهم دولت ایران از بهره‌برداری نفت کارخانه‌های تحت نظارت بریتانیا به چیزی بیشتر از ‍۱۰۰ میلیون پوند می‌رسید، اما بخش بسیار کوچکی از این عدد در واقعیت به دولت ایران پرداخت می‌شد. 

پس از پافشاری مصدق بر کنترل کامل منابع نفتی توسط دولت ایران و اجتناب او از پذیرش پیشنهادهای  بریتانیا مبنی بر ادامه‌دار شدن فعالیت  شرکت‌های وابسته به بریتانیا در خوزستان بر اساس شروط پیشین، خدمه‌ بریتانیایی در تاریخ ۱۱ اردیبهشت ۱۳۳۰ مجبور به ترک خاک ایران شدند. در بریتانیا، نام مصدق سر زبان‌ها افتاده بود، و دولت بریتانیا به کوتاهی در پشتیبانی از کمپانی‌های نفتی متهم شد. در نهایت بریتانیا مجبور به ترک بزرگ‌ترین سرمایه‌گذاری نفتی تاریخ تا به آن لحظه شد. که البته با کودتای 28 مرداد ۱۳۳۲ خروج بریتانیا به خروجی موقت تبدیل شد. 

 

لیست سیاه‌ هالیوود

لیست سیاه‌ هالیوود یا هالیوود ده، اصطلاحی است که در اواسط قرن بیستم به هنرمندانی اطلاق می‌شد که به اتهام همدلی با کمونیست‌ها و بعضا فاشیست‌ها به دادگاه خوانده شدند.اگرچه این لیست با احضار ده نفر شروع شد، اما تا اواسط دهه پنجاه، تعداد بسیار زیادی (تا حدود سیصد نفر) به این فهرست افزوده شدند. برتولت برشت، نویسنده مطرح آلمانی‌ نیز در این دادگاه‌ها روی صندلی متهمان می‌نشیند. او که به‌خاطر فرار از حزب فاشیست‌ به آمریکا آمده بود، حالا در دادگاهی نشسته بود که به او و همفکرانش لقب فاشیست‌های سرخ می‌داد. 

سال ۱۹۴۷ زمان شروع این دادگاه‌هاست، یعنی کمی پیش‌تر از دوره موسوم به مک‌کارتیسم یا وحشت سرخ در آمریکا. دورانی که به بهانه‌ قلع و قمع کمونیست‌ها و فاشیست‌ها، اتهامات بسیاری (بعضا بدون شواهد کافی) به افراد زده می‌شد. کنش‌گران اتحادیه‌های کارگری و بسیاری از هنرمندانی‌ که در حوزه‌های ادبیات و سینما کار می‌کردند، سوژه این اتهامات بوده‌اند. انتقادات بسیاری به این دوره وارد است، مهم‌ترین آن‌ها شاید همین باشد که احضار افراد به دادگاه تنها به دلیل اعتقادشان، به بهانه‌ خدشه‌دار کردن امنیت ملی و ترس از نفوذ شوروی به آمریکا، عملی خلاف قانون اساسی آمریکا بود.

حقیقت این است که جنگ سرد در آمریکا، نمونه‌درخشانی‌ است از تبدیل ترس‌های جمعی کشوری که تازه از جنگ درآمده، یا نوعی از فانتزی است که به صورت اغراق‌شده و ترسناکی از وحشت از دیگری‌ گنگ می‌گوید.