فروغی از زبان فروغی

درباره مجموعه یادداشت‌های محمدعلی فروغی که در سال‌های اخیر منتشر شده‌اند

1400/09/03

پنجم آذرماه ۱۳۲۱، محمدعلی ذکاء‌الملک فروغی، سیاستمدار و روشنفکر عملگرای معاصر در شصت‌وپنج‌سالگی در تهران درگذشت. مرگ فروغی پایانی بود بر زندگی پرکار شخصیتی که یک عمر برای ترویج تجدد در ایران از طریق تلاش برای تاسیس و تقویت دولت مدرن و ایجاد نهادهای فرهنگی کوشید. کارنامه سیاسی و فرهنگی‌‌اش، او را به یک تیپ مشخص از روشنفکر-سیاستمداران ایرانی تبدیل کرده که موافقان و مخالفان پرشماری دارد. مخالفانش او را فراماسونر، عامل انگلیس و بانی و خدمتکار استبداد پهلوی می‌دانند و موافقانش او را شخصیتی ایران‌دوست می‌دانند که معتقد بود برای سعادت ایران، تاسیس دولت‌ مدرن بر پایه یگانگی ملی و ارتقای سطح فرهنگی ایرانیان، بر دارا بودن صرف نظام نمایندگی ارجحیت دارد. چه موافق فروغی باشیم و چه مخالف او، فصل مهمی از تاریخ تجدد در ایران به کارنامه محمدعلی فروغی اختصاص دارد.

از کودکی به تشویق پدرش، به آموزش زبان‌های عربی، انگلیسی و فرانسوی همت گمارد. برای تحصیل به دارالفنون رفت و چند سالی در دارالفنون به تحصیل طب پرداخت و چون دریافت که در ایران اسباب تحصیل طب فراهم نیست، از طبابت منصرف شد و به تکمیل علوم ادبی و تاریخ پرداخت. نامش از جوانی با کلاس درس و معلمی پیوند خورده بود. در مدرسه‌های علوم سیاسی، خرد، علمیه، مظفّریه و ادب به تدریس اشتغال داشت. بعد از درگذشت پدرش، ریاست مدرسۀ علوم سیاسی به او رسید. سراسر عمر فروغی به مسئولیت‌های مهم سیاسی و فرهنگی گذشت. معلم احمدشاه جوان بود. در دورۀ دوم و سوم مجلس شورای ملی به وکالت رسید. مدتی در دورۀ دوم رئیس مجلس شد. علاوه بر آن سابقه‌ای طولانی هم در دیپلماسی داشت. در عصر تحولات بزرگی همچون دو جنگ جهانی و برآمدن سلسلۀ پهلوی در نقش‌های وزیر و سفیر و نخست‌وزیر، مشق سیاست نوشت. جزو روشنفکرانی بود که نقش محوری در به سلطنت رسیدن رضا شاه ایفا کرد. بفروغی ه دلیل هرج‌ومرج حاکم بر کشور از پی انقلاب مشروطه و جنگ جهانی اول که می‌رفت موجودیت ایران را به خطر اندازد؛ برای ایجاد آمرانۀ دولت‌ملت با ضرب چکمه رضاشاه کوشش کرد. روشنفکرانی چون فروغی، مدرنیزاسیون ایران و تضمین استقلالش از چنگ قدرت‌های بزرگ را دستور کار اصلی رضاشاه می‌دانستند و مشارکت سیاسی شهروندان در تعیین سرنوشت خویش را به آینده‌ موکول می‌کردند؛ آینده‌ای نامعلوم که در آن به مدد اصلاحات فرهنگی و آموزشی، جهل و خرافه از میان مردم رخت بربسته باشد. فروغی به‌رغم ایفای نقش جدی در حکومت رضاشاه، اسیر خشم شاه شد اما از بختیاری‌اش بود که به سرنوشت سایر همکارانش تیمورتاش، فیروز و داور دچار نشد و در سال‌های پایانی حکومت پهلوی اول، خانه‌نشین ماند. ایام خانه‌نشینی البته پربارترین ایام زندگی فروغی به لحاظ فرهنگی به شمار می‌رود. بخش اعظم آثار مشهور او مانند سیر حکمت در اروپا، آیین سخنوری، و تصحیح کلیات سعدی محصول همین دوره است. ایفای نقش موثر در تاسیس دانشگاه تهران، فرهنگستان زبان و انستیتو پاستور ایران، از جمله کوشش‌های او برای نهادسازی فرهنگی و علمی‌ست. آخرین نقش‌آفرینی او در سیاست در ایران به یک سال پیش از مرگش بازمی‌گردد. در زمان اشغال ایران به دست متفقین، فروغی که به نخست‌وزیری رسیده بود، راه درست برای نجات ایران را در سازش با متفقین و امضای عهدنامۀ اتحاد با آنان تشخیص داد؛ و اگرچه او را وابسته خواندند اما تاریخ در بحران آذربایجان ثابت کرد که تلاش فروغی برای متعهد ساختن متفقین به خروج از ایران،‌ تا چه حد برای تمامیت ارضی کشور حیاتی بوده است.

۲

در چند سال اخیر، مشخص شد که از محمدعلی فروغی، دفترچه‌های متعددی حاوی یادداشت‌های روزانه او از ایام جوانی تا دوران سفارت و وزارتش باقی مانده است. مجموعه این یادداشت‌ها را، خانواده فروغی در اختیار ایرج افشار پژوهشگر فقید نهاده بودند که عمده آن‌‌ها پس از مرگ افشار به همت شاگردانش محمدافشین‌وفایی و پژمان فیروز‌بخش منتشر شدند. اگرچه همچنان جای آثار پژوهشی بر اساس اسناد و روایات درباره کارنامه پرفراز و نشیب زندگی سیاسی و فکری فروغی خالی است اما طبیعتا یادداشت‌های روزانه او منبع مناسبی‌ست برای شناخت بلاواسطه از او. در سال‌های اخیر، ابتدا یادداشت‌های ایام جوانی فروغی، منتشر شد. این کتاب که در سال ۱۳۸۸ با عنوان یادداشت‌های روزانه از محمدعلی فروغی(۲۶ شوال ۱۳۲۱ - ۲۸ ربیع‌الاول ۱۳۲۲ قمری)، به کوشش ایرج افشار منتشر شده و در دسترس است، در واقع یادگاری است ارزنده مربوط به ۱۵۱ روز از روزگار جوانی فروغی. در این یادداشت‌ها که فروغی آنها را در بیست و شش هفت سالگی نوشته، خواننده با مطالب متنوعی از جمله اطلاعاتی درباره فروغی و خویشان و افکارش، ذوق هنری، تالیف و خریدن کتاب، معاشران و پاتوق‌هایش، تمدن غربی و علاقه او به فرنگی‌مآبی مواجه می‌شود.

۳

 جلد دوم یادداشت‌های فروغی مفصل‌تر و مملو از جزییات است. این کتاب که در سال ۱۳۹۴ با عنوان یادداشت‌های روزانه محمدعلی فروغی از سفر کنفرانس صلح پاریس منتشر شد، مربوط به ایامی است که فروغی به عنوان یکی از اعضای هیئت دیپلماتیک ایران به پاریس اعزام شده بود تا شرایط راهیابی ایران به کنفرانس صلح پاریس پس از پایان جنگ جهانی اول را فراهم آورد. او در طول تقریباً دو سال حضور در پاریس، اخبار و وقایع هر روز را یادداشت کرده و با توجه به حضورش، به جزئیات بسیاری ورود داشته، در نتیجه یادداشت‌هایش در برگیرنده نکته‌های تازه و ناگفته فراوان درباره علل ناکامی ایران در راهیابی به کنفرانس صلح، شیوه عضو شدن ایران در مجمع ملل، روابط دولت انگلیس با وثوق‌الدوله، حواشی قرارداد ۱۹۱۹ و همچنین سفر احمدشاه به اروپا در همین دوران است. کتاب جزئیات جالب توجهی را نیز درباره زندگی روزانه این دیپلمات ایرانی در پاریس و علایق و سلایقش بازتاب می‌دهد.

۴

 اما مهم‌ترین مجلد از یادداشت‌های روزانه فروغی، با عنوان خاطرات محمدعلی فروغی در سال ۱۳۹۶ منتشر شد. کتاب، یادداشت‌هایی را شامل می‌شود که فروغی در دفترهای تقویم و تقویم‌های جیبی خود در فاصلۀ 1293 تا 1320 شمسی نوشته است. این کتاب همچنین، متن دفترچه‌ای را شامل می‌شود که شاید مهم‌ترین سندی باشد که در این کتاب نزدیک به هزارصفحه‌ای منتشر شده و به همین دلیل مطالب آن ابتدای کتاب جای گرفته است. فروغی این دفترچه را با بیان خاطراتی دربارۀ اجدادش آغاز کرده و سپس به سراغ سرگذشت پدرش و دوران نوجوانی خودش رفته و در خلال خاطراتش، شرحی از اوضاع و احوال ایران در دوران قاجار را بازگو کرده است. روزنوشت‌هایی که در این کتاب منتشر شده سه بخش دارد. بخش اول آن برآمده از نوشته‌های فروغی در تقویم سال‌های ۱۲۹۳، 1294، ۱۲۹۵، ۱۲۹۷ و ۱۲۹۸ است؛ نوشته‌هایی که عموماً منحصر است به درآمدها و وضع مالی سالیانۀ فروغی؛ بخش دوم آن، شش دفترچه‌ای است که یادداشت‌های روزانۀ فروغی در سال‌های ۱۳۰۵ تا تابستان ۱۳۰۸ را شامل می‌شود؛ دفترچه‌هایی که روزنوشت‌هایش مقارن با ایام مسئولیت فروغی به عنوان وزیر دفاع پهلوی اول، نمایندگی از طرف ایران در شورای جامعۀ ملل و سفارت ایران در جمهوری ترکیه است. نوشته‌های هشت تقویم جیبی فروغی متعلق به سال‌های ۱۳۰۹، ۱۳۱۱، ۱۳۱۳، ۱۳۱۴، ۱۳۱۷، ۱۳۱۸، ۱۳۱۹ و ۱۳۲۰ نیز بخش سوم این مجموعه را شامل می‌شود؛ نوشته‌هایی که فروغی به‌اختصار در هر روز از دیدارهای خود و در اشاره به حوادث مهم نوشته است. این نوشته‌های کوتاه به‌خصوص بعد از برکناری فروغی از نخست‌وزیری در آذرماه ۱۳۱۴ با وسواس و تلخیص بالاتری به تک‌جمله‌های کوتاهی تبدیل شده است. یادداشت‌های روزانۀ فروغی از سال ۱۳۱۱ به بعد، با شدت گرفتن خودکامگی رضاشاه، مرتباً کوتاه‌تر و تلگرافی‌تر می‌شود آن‌چنان که حوادث مهم در یک یا دو جمله بیان می‌شود این موجزنویسی شامل شرح ماجرای مغضوب شدن خود نویسنده نیز شده است و فروغی در روز برکناری‌اش از نخست‌وزیری در نهم آذر ماه ۱۳۱۴ در تقویم نوشته: «استعفای من از ریاست وزرا اول شب». از این تاریخ به بعد فعالیت‌های سیاسی فروغی تقریباً تعطیل است و او به اشتغالات فرهنگی اعم از ترجمه و تصحیح متون اهتمام دارد. طبق تقویم، در این سال‌ها فروغی هفته‌ای یک‌بار سینما می‌رفته و شام را با یکی از دوستانش در رستورانی به نام ری می‌خورده است. اما اوضاع زندگی فروغی که از پی خانه‌نشینی سیاسی آرام و کم‌حادثه است، در شهریورماه ۱۳۲۰ متلاطم می‌شود؛ وقتی که شاه، نخست‌وزیر مغضوب را به دربار فرامی‌خواند تا به مدد سوابق دیپلماتیک فروغی، کشور از چنگال جنگ برهد؛ و فروغی زمینۀ انتقال قدرت از رضاشاه به فرزندش را فراهم می‌کند.

۵

چنانکه گفتیم، در خاطرات فروغی دفترچه‌ای نیمه‌تمام وجود دارد که فروغی در آن به شرح ایام نوجوانی خویش پرداخته و در خلالش درباره برخی شخصیت‌های دوره قاجار از جمله ناصرالدین‌شاه قضاوت کرده است. نقل قضاوت منصفانه و متفاوت او درباره ناصرالدین‌شاه، با توجه به نقش موثرش در براندازی قاجار، روحیه معتدل و محافظه‌کار او را بازتاب می‌دهد و توجه جدی او به ضرورت تقویت بروکراسی و دولت را نشان می‌دهد:

«اگر شخص بخواهد از انصاف دور نشود محاکمه در کار ناصرالدین‌شاه آسان نیست. عیب‌هایش معلوم و مایۀ اصلی آن عیاشی و تن‌پروری و پست‌همتی بود، اما از حق نباید گذشت که بهترین پادشاهان قاجاریه بوده است، بلکه اگر با سایر سلاطین مستبد مشرق‌زمین مقایسه شود از اخیار آنان به شمار می‌رود. خصلت و فطرتش از بسیاری از رجال مملکت بهتر بود. در سلطنت طولانی او به اندازه‌ای که در ممالک مشرق و در کشوری که ثلث مردمش ایلات و عشایرند میسّر می‌شود ایرانیان آسوده و مرفه و در امنیت می‌زیستند. شخصاً اجحاف و تعدّی خارج از اندازه نداشت، مثل بعضی از سلاطین و شاهزادگان خونخوار و مردم‌آزار نبود، هرچند می‌توان فرض کرد که یک اندازه از کم‌آزاری‌اش از ترس یا رودربایستی از اروپاییان و توفیق اجباری بود. ولی همین که این ملاحظات در مزاجش مؤثر شده باشد حسن او محسوب است. با وجود شهوانی بودن نظر به عرض و ناموس مردم نمی‌کرد. با همه مشکلات خارجی و داخلی اقتدار را از دست نداد و شوکت و قدرت ظاهری دولت را حفظ کرد. خوانین و رؤسای عشایر را قدری به اعمال قدرت و قدری به حسن تدبیر در اطاعت دولت نگاه می‌داشت. از شرارت آخوند و ملّا جلوگیری می‌کرد و با آنکه خود را پادشاه دین‌پناه قلمداد می‌نمود و احترام علما را مرعی می‌داشت آنان را از مداخلۀ صریح مستقیم در امور مملکتی ممانعت می‌نمود و در مقابل ایشان عجز نشان نمی‌داد و اگر در واقعۀ تنباکو از میدان در رفت بیشتر از ترس مضار خارجی بود. جهل و فساد شاهزادگان و درباریان و دیگران را هم نباید فراموش کرد. از قدرت روزافزون روس و انگلیس نیز نباید غافل شد که الحق مشکل بزرگی بود و سرانجام ناصرالدین‌شاه خود را در مقابل آنها عاجز دید و چنین استنباط می‌شود که از بقای دولت ایران مأیوس شده و دریا و سراب بودن دنیا را پس از مرگ خود یکسان پنداشته و همه می‌کوشیده است که عمر و سلطنت خود را آسوده و ظاهراً آبرومندانه به سر برساند. با این‌همه شک نیست که اگر ناصرالدین‌شاه همّت و غیرت و دلسوزیش نسبت به مملکت و ملت بیشتر و شهوانیت و تن‌پروری و لابالی‌گری‌اش کمتر بود بهتر از این سلطنت می‌کرد، به نگاهداری نوکرها و نوکرزاده‌های فاسد قدیم مقیّد نمی‌شد، مردمان درستکار امین دانشمند را اگرچه معدود بودند بیشتر تشویق و تقویت می‌نمود و به سر کار می‌آورد، نسبت به نادرستی و جهالت و حماقت به جای تشویق و ترویج تکدیر و اظهار نفرت می‌فرمود و هیچ‌کار که نمی‌توانست بکند در نشر معارف می‌توانست بکوشد و اقداماتی بکند که اگر بالفعل رجال کافی وجود نداشتند برای آینده مردمانی تربیت شوند که بتواند به دستیاری آنها مملکت را در راه ترقّی بیندازد، زیرا پوشیده نیست که قحط‌الرجالی که اکنون گرفتار آن هستیم نتیجۀ دون‌پروری و جهل‌پسندی آن دوره است. تصدیق دارم همین کاری هم که می‌گویم می‌توانست بکند مشکلات و موانعی در پیش داشت به‌واسطۀ اینکه مردمان جاهل و فاسد غلبه داشتند، اما جدّ و جهدی هم که از یک پادشاه مملکت دولت ترقّی‌خواه در خور است از ناصرالدین‌شاه دیده نشد. نکته اینجاست که بدبختی آن پادشاه و ملت ایران از آن روز آغاز کرد که میرزا تقی‌خان امیرنظام را معزول نمود و کشت و آن وقت جوان و تازه‌کار و بی‌تجربه بود و خود نمی‌توانست مملکت‌داری کند و چاره نداشت جز اینکه به رأی دیگران عمل نماید و آنها جاهل و فاسد بودند

×××××

یادداشت‌های روزانه فروغی، برگ‌هایی مهم از تاریخ ایران در عهد قاجار و پهلوی را به‌خصوص در ایام مصائب ایران یعنی اشغال کشور در دو جنگ جهانی اول و دوم ورق می‌زند. اگرچه عموم این خودنوشت‌ها، موجز و پراکنده‌اند و برای خواننده مبتدی تاریخ ممکن است فاقد جذابیت باشند اما اسنادی مهم برای شناخت بهتر از کارنامه و شخصیت یکی از موثرترین روشنفکران ایرانی محسوب می‌شوند.

 

 

 

 


محمدعلی فروغی عهد قاجار عهد پهلوی

دیگر مطالب تاریخ شفاهی

راه طی شده‌ی بازرگان

در آخرین روز دی‌ماه سال ۱۳۷۳، مهدی بازرگان اولین نخست‌وزیر انقلاب و دبیرکل نهضت آزادی ایران در ۸۷سالگی درگذشت. بازرگان چهره مطرح روشنفکران دینی معاصر بود و ارائه روایت امروزین و مطابق با علم از اسلام را پیگیری می‌کرد. او رسالت اندیشمند و سیاست‌مدار را با هم ترکیب کرده بود و در عرصه نظر و عمل، تلاش داشت راهی برای برون‌رفت جامعه ایران از مشکلاتش پیدا کند. البته بازرگان راه‌حل مشکلات ایران را در اندیشه‌اسلامی جستجو می‌کرد.


بنای عدالتخانه در ایران

در روند نهضت مشروطه مهاجرت صغری و مهم‌ترین خواسته‌اش، «عدالتخانه»، نقطه‌ای حایز اهمیت است اما در عین‌حال این خواست مشروطه‌خواهان در آن مقطع، از نقاط مبهم تاریخ مشروطه هم هست. این که منظور از عدالتخانه چه بوده و به عبارتی چیستی عدالتخانه، در روایت مورخان و خاطره‌نگاری‌های خود مشروطه‌خواهان محل بحث بوده است. تصویری که در روایت و خاطرات مشروطه‌خواهان از عدالتخانه ارائه شده، هم به مفهوم وزارت عدلیه و هم به معنای مجلس شورای ملی تعبیر شده و از سوی دیگر برخی عدالتخانه را به مفهوم اصلاح ساختار قضایی ایران در نظر گرفته‌اند. به هر حال پس از فرازونشیب‌های بسیار، در 22 دی ماه 1284 خورشیدی مظفرالدین‌شاه در نامه‌ای به صدراعظم خود دستور تاسیس عدالتخانه را صادر کرد و از این‌رو این روز به یکی از نقاط مهم نهضت مشروطه بدل شد.


شاهزاده رادیکال

سلیمان میرزا اسکندری، مشروطه‌خواه، دولتمرد و رهبر سوسیالیست ایرانی و از پیشکسوتان جنبش سوسیال دموکراسی در ایران به شمار می‌رود. او از نوادگان عباس‌میرزا نایب‌السلطنه بود و در خانواده‌ای قاجاری متولد شد. سلیمان میرزا شاهزاده‌ای رادیکال بود و از اشراف‌زادگانی بود که با نهادهای مدنی پیوند داشت. او از بانیان حزب دموکرات و دو حزب چپ‌گرای سوسیالیست ایران و توده بود. این‌که شاهزاده‌ای قاجار به ریاست احزاب چپ‌گرا می‌رسد موضوعی قابل تامل است و سلیمان میرزا اسکندری را به چهره‌ای مهم در تاریخ جنبش‌های اجتماعی در ایران بدل می‌کند. درباره زندگی و حیات سیاسی سلیمان میرزا اسکندری در منابع مختلف اطلاعاتی در دست است و زندگینامه‌نویسانی تلاش کرده‌اند تا زندگی سیاسی‌اش را به صورت گاهشماری تدوین کنند با این‌حال همچنان زوایایی پنهان و متناقض در حیات سیاسی او وجود دارد که بی‌ارتباط با  تضادهای اجتماعی دوران حیات او نیست. در منابع مختلف درباره روز دقیق تولد سلیمان اسکندری اختلاف وجود دارد اما دی ماه 1322 زمان مرگ او ثبت شده است.  


پرتره بهرام صادقی: حضور نامرئی

اگرچه از بهرام صادقی داستان‌های زیادی منتشر نشده اما او با همین اندک آثار چاپ‌شده‌اش از مهمترین داستان‌نویسان معاصر فارسی است. داستانهای صادقی برآمده از فضای پس از کودتای 28 مردادند و رد تعلیق و پادرهوایی میان امیدواری و ناامیدی در داستانه‌های او دیده می‌شود. صادقی هم مثل چند تن دیگر از نویسندگان و روشنفکران معاصر ما پزشکی خوانده بود و ادبیات علاقه و دغدغه اصلی‌اش بود. او به خصوص در سال‌های پایانی عمرش زندگی در حاشیه‌ای داشت و کمتر در جمع و کنار دیگر نویسندگان و دوستان قدیمی‌اش دیده می‌شد. شاید همین بی‌خبری یا کم خبری از او بود که خبر مرگش را غیر قابل باور میکرد. صادقی در پانزدهم دیماه 1315 در نجف آباد به دنیا آمد و آذر 1363 از دنیا رفت.


لنین شرق

نیما یوشیج، آغازگر شعر نو ایران در دورانی زیست که سیاست اهمیت بسیاری در میان روشنفکران داشت و پیداست شاعری که یک‌تنه در برابر سنتِ قدیم شعر ایستاد و هیچ هراسی از ادبای سنتی نداشت که آن روزگار دست بالا را داشتند، نمی‌تواند با سیاست بی‌ارتباط باشد. آن‌هم در دورانی که حزب توده به‌عنوانی حزبی فراگیر و قدرتمند تمام روشنفکران موثر را جذب کرده بود و هیچ ذهن پویا و تازه‌ای را از نظر دور نداشت. نیما به یک معنا سیاسی نبود چون به‌عنوان کنشگر یا فعال حزبی در صحنه سیاست حضور نداشت، اما به‌نوعی سیاسی به شمار می‌رفت چون صاحبِ اندیشه سیاسی بود و در مخالفت با حاکمیت موجود می‌نوشت و می‌سرود و عقاید آزادی‌خواهانه خود را بی‌پروا اعلام می‌کرد. علی اسفندیاری که بعدها نیما یوشیج لقب گرفت، در ۲۱ آبان ۱۲۷۶ متولد شد و در 13 دی ماه سال 1338 از دنیا رفت. در سالمرگ این شاعر پیشرو به ارتباط او با حزب توده و نسبتش با سیاست خواهیم پرداخت.


قهرمان تنهای یک تراژدی

فروغ فرخ‌زاد، شاعر و کارگردان تک‌فیلمِ ماندگار «خانه سیاه است»، در تمام این سالیان جز شاعری به‌عنوان یک زنِ پیشرو نیز در جامعه ایران مطرح بوده و مورد نقد و نظر قرار گرفته است. فروغ به گواه دوستان، آشنایان و خاطراتی که از او نقل می‌شود، و نیز آثارش، تابوشکن بود. نوآوری و بداعتِ او در شعرش در تقابل با قواعد حاکم بر شعر کلاسیک بود، هم‌چنین نحوه زیست و حضورش در جامعه فرهنگی، با سنت‌های حاکم بر جامعه آن دوران چندان سازگار نبود. فروغ آرزو داشت که محیط اجتماعی ایران چنان تحول پیدا کند که زنان بتوانند همگام مردان پیش بروند و حق داشته باشند مانند مردان هرچه می‌خواهند در شعرشان بگویند. در هشتم دی ماه، همزمان با زادروز فروغ فرخ‌زاد از این جنبه به زندگی و تفکرات این شاعر پیشرو نیم‌نگاهی انداخته‌ایم.


مناقب حضرت خداوندگار

از زندگی مولوی بیش از دیگر چهره‌های کلاسیک ادبیات فارسی اطلاعات در دست است و در چند زندگی‌نامه‌ای که نزدیک به دوران خود او نوشته شده‌اند می‌توان داده‌های معتبری درباره او به دست آورد. با این‌حال اما در زندگی‌نامه‌های اولیه‌ای که درباره مولوی نوشته شده، رد پررنگی از اغراق و مبالغه دیده می‌شود. در این زندگی‌نامه‌ها چهره واحدی از مولوی ترسیم نمی‌شود. اگرچه او در آثارش خود را بی‌رنگ و بی‌نشان می‌داند اما در نوشته‌های فرزندان و مریدانش که بعد از او نوشته می‌شوند به تدریج سیمای مردی قدرتمند ترسیم می‌شود و حکایاتی بس مبالغه‌آمیز درباره زندگی‌ و کرامات او نقل می‌شود. این در حالی است که در «مقالات شمس تبریزی» که اولین اطلاعات زندگی‌نامه‌ای درباره مولوی در آن آمده هیچ اشاره‌ای به کرامات مولوی دیده نمی‌شود. سیمای مولوی به واسطه روایت‌های مبالغه‌آمیز درباره او در آثار اولیه‌ای که درباره‌اش نوشته شده چهره‌ای پرتضاد و گاه افسانه‌ای است.