می‌توانستیم فرانسه و انگلستان را با خاک یکسان کنیم

مصاحبه النور روزولت با نیکیتا خروشچف

1399/09/03

متن پیش رو که به‌مناسبتِ سالگرد پایان جنگ سرد ترجمه شده، بخشی از مصاحبه تاریخی و طولانی است که النور روزولت با نیکیتا خروشچف (1971-1894) سومین رهبر اتحاد جماهیر شوروی (1964-1953) انجام داد. النور روزولت (1962-1884)، همسر فرانکلین دلانو روزولت (سی‌ودومین رئیس‌جمهور ایالات‌متحده) دوازده سال (1945-1933) بانوی اول ایالات‌متحده بود. پس از مرگ همسرش به سازمان ملل پیوست و از تأثیرگذارترین افراد در نگارش اعلامیه جهانی حقوق بشر محسوب می‌شود. مصاحبه خانم روزولت با خروشچف 27 سپتامبر 1957 در جریان سفر او و دوستش، دیوید گورویچ به مسکو انجام شد و حد فاصل سوم تا هشتم اکتبر منتشر شد.

 

النور روزولت: آیا نمی‌توانیم به تجدیدنظری درباره کلیت رفتارمان در خاورمیانه دست یابیم؟

نیکیتا خروشچف: سرکار خانم، شما از پیشنهادهایی که اتحاد جماهیر مطرح کرده بی‌خبر هستید، اینکه هیچ کشوری حق فروش تسلیحات به کشور دیگری در خاور نزدیک را ندارد. ایالات‌متحده مخالفت کرده است.

(دکتر دیوید گورویچ وارد بحث می‌شود: مخالفت ما زمانی آغاز شد که شوروی به مصر و سوریه سلاح فرستاد. موازنه آن موقع به‌هم خورده بود.)

خروشچف: شما مسئول تأمین تسلیحات ایالات‌متحده هستید دکتر گورویچ؟ فکر نکنم بدانید اوضاع دقیقاً چطور است.

روزولت: فکر نکنم هیچ‌کدام از ما بدانیم اوضاع دقیقاً چطور است، اما شاید بشود در کنفرانس خلع سلاح یا در سازمان ملل مطرح شود.

خروشچف: من از شما می‌پرسم: کدام کشور اول فروش سلاح به دیگر کشورها را آغاز کرد - ما یا شما؟ چه کسی به پاکستان سلاح فروخت؟

روزولت: فکر می‌کنم شما. پاکستان خاور نزدیک نیست. خیلی دورتر از آن منطقه است.

(دکتر گورویچ وارد بحث می‌شود. سؤال این بود: چه کسی اول فروش سلاح را آغاز کرد؟)

روزولت: من می‌گویم به نظر من در وهله نخست اتحاد جماهیر ارسال به دیگر کشورها را آغاز کرد. فکر می‌کنم تنها کاری که در موقعیت امروز می‌توان انجام داد این است که مسئله در سازمان ملل مطرح شود و سعی کنیم به چند توافق‌نامه دست پیدا کنیم.

خروشچف: شما سؤال من را جواب ندادید، از کمونیست‌ها خوشتان نمی‌آید، و من هم مشکلی ندارم چرا‌که من هم ممکن است از افرادی که آن سوی ماجرا هستند خوشم نیاید. اما آدم‌ها باید صداقت داشته باشند. سؤال من از این‌روست: چه کسی اول به فروش سلاح روی آورد و فقط فروش نه، چه کسی مجانی سلاح در اختیارشان قرار داد؟ کدام کشور اول این کار را کرد؟ من احترام زیادی برای شما قائل هستم و فعالیت‌های همسر عالی‌قدر شما، فرانکلین روزولت، را ستایش می‌کنم، اما همه دنیا می‌دانند که اول ایالات‌متحده آمریکا بود که تأمین تسلیحات را آغاز کرد، یعنی من امیدم این بود صادقانه حرف بزنیم، وگرنه معلوم نیست چه تفسیری از این صحبت‌ها می‌شود.

روزولت: آیا به دوران طرح مارشال بازمی‌گردیم؟

خروشچف: اهمیت ندارد اسمش طرح مارشال باشد یا هر طرح دیگری. چیزی که می‌دانم این است که ایالات‌متحده دشمنان ما را تأمین تسلیحاتی کرده است.

روزولت: تأکید طرح مارشال بر بهبود اقتصاد در کشورها بود.

خروشچف: تسلیحات هم کمک اقتصادی محسوب می‌شود؟

روزولت: قبول دارم که بسیاری از کشورهای غربی سلاح دریافت کردند، و متوجه هستم که اتحاد جماهیر تصور می‌کند آن تسلیحات ممکن است علیه‌اش استفاده شود، اما ما در ایالات‌متحده می‌گوییم به آن نقطه‌ای رسیدیم که احساس می‌کنیم اتحاد جماهیر قصد استفاده از تسلیحات علیه غرب را دارد.

خروشچف: سلاح‌های شما برای چه فروخته شد؟ ما در مهمانی‌های چای از تسلیحات استفاده نمی‌کنیم!

روزولت: گمان می‌کنم سوءظن ما در جریان محاصره برلین بالا گرفت، به نظر می‌آمد شوروی قصد دارد ما را بیرون کند. می‌پذیرم که ما شاید اشتباهاتی داشته‌ایم؛ اما همچنین فکر می‌کنم شما هم اشتباهاتی داشته‌اید. از وقتی اینجا بودم، فهمیدم مردم شما هم جنگ نمی‌خواهند.

خروشچف: اگر می‌گویید مردم جنگ نمی‌خواهند، پس چه کسی جنگ می‌خواهد؟ نمایندگانشان؟

روزولت:  شاید حکومت. برای اینکه دولت‌ها در هر دو طرف کارهایی می‌کنند که فکر می‌کنند برای دفاع از مردمشان است. در کشور ما این اتفاق می‌افتد و احتمالاً در کشور شما همین‌طور است.

خروشچف:  در کشور شما این‌طوری است.

روزولت: اگر این‌طور است، در کشور شما هم رخ می‌دهد.

خروشچف:  قطعاً در کشور ما این‌طور نیست.

روزولت: چرا این‌طور است. حکومت‌ها خیلی شبیه هم هستند.

خروشچف: نشانه‌هایی وجود دارد. منطقی وجود دارد: تجربه در اختیار ما است و می‌توانیم نگاهی به آن بیندازیم. قوای نظامی کدام کشور به مرزها نزدیک می‌شود؟ آیا قوای نظامی شوروی به مرزهای ایالات‌متحده نزدیک می‌شود؟ نیروهای آمریکایی هستند که به مرزهای اتحاد جماهیر نزدیک شده‌اند. بله. اینجا هستند.

روزولت: قرار نیست وارد مرزهای اتحاد جماهیر شوند.

خروشچف: سعی‌شان همین است.

روزولت: ما همچنین سعی نداریم. اما اگر قرار است همزیستی مسالمت‌آمیز داشته باشیم این فقط یک رویکرد دفاعی است. نمی‌توانیم با مسلح شدن هر دو طرف ادامه دهیم. امکانش هست بتوانیم تعامل بیشتری بین مردم به وجود بیاوریم تا بتوانیم به درک بهتری برسیم؟

خروشچف: خانم روزولت، من شگفت‌زده هستم. شاید از وضعیت کاملاً باخبر نیستید. ما هرگز چنین چیزی را رد نکرده‌ایم. همیشه اجازه می‌دهیم مردم به اینجا بیایند، اما شما هرگز به شهروندان ما ویزا نمی‌دهید.

روزولت: ما همیشه به کمونیست‌ها اجازه نمی‌دهیم به ایالات‌متحده بیایند. از آن طرف شما هم همیشه به مردمتان اجازه نمی‌دهید که از کشور خارج شوند، حتی اگر ما بتوانیم به آن‌ها ویزا بدهیم.

خروشچف: یک نفر را بگویید که ما نگذاشته‌ایم به شوروی بیاید.

روزولت: نمی‌گویم شما اجازه نمی‌دهید مردم به شوروی بیایند، اما خیلی طول می‌کشد تا به آنان ویزا بدهید. در مورد ما، شما نمی‌خواهید انگشت‌نگاری (از مسافران شوروی) را بپذیرید. ما احساس نمی‌کنیم انگشت‌نگاری مقوله آزاردهنده‌ای باشد. به دلیل اقامت در اینجا احساسات شما را درک می‌کنم و خوشحال هستم که آن مقررات می‌تواند برداشته شود. چیزی که ما را آشفته می‌کند مشکلات مردمی است که می‌خواهند اتحاد جماهیر را ترک کنند. حتی برای بازدید از آمریکا.

خروشچف: ما به همه اجازه می‌دهیم به اینجا بیایند، اصلاً هم مهم نیست که چقدر به اتحاد جماهیر شوروی بدوبیراه گفته باشند. همچنان اجازه می‌دهیم به اینجا بیایند و ببینند اوضاع از چه قرار است. ما ترسی نداریم.

روزولت: خلاصه احساس مردم آمریکا را بخواهم به شما بگویم این است که کاری که در برلین کردید موجب سوءظن ما شد. کارهایتان در کره شمالی، ویتنام شمالی، مصر و سوریه نیز به این سوءظن‌ها اضافه کرد. سوءتفاهم‌ها زیاد شده است و در هر دو طرف هراس وجود دارد. باید کارهایی بکنیم که ایجاد اعتماد کند. یک اقدام این است که مردم از آمریکا و شوروی بیایند و بروند.

خروشچف:صد در صد موافق هستم خانم روزولت.

روزولت: پیشنهادی دارید، یا سوالی از من؟

خروشچف:ما چندین بار بر اهداف خودمان تأکید کرده‌ایم. اما ایالات‌متحده عادت به حرف زدن دارد، به امرونهی کردن، فقط حرفش را می‌زنند که شرایط را قبول دارند. می‌خواهم بگویم که حرف با عمل تفاوت دارد. نیروهای پیاده‌نظام‌ کجا هستند و این نیروهای نظام متعلق به کدام کشور هستند؟

روزولت: اگر تسلیحات هسته‌ای را برای یک لحظه فراموش کنیم، باز هم در اتحاد جماهیر شوروی قوای نظامی عظیمی در حالت آماده‌باش داریم که می‌تواند خیلی سریع به سمت اروپا حرکت کند، و اگر آمادگی دفاعی نداشته باشند از این موضوع دچار وحشت می‌شوند.

خروشچف:زمانی ارتش آمریکا در آلمان، انگلستان و فرانسه حضور نداشت و ارتش ما هم خیلی قدرتمند بود، اما هیچ کاری نکردیم. ما آن‌قدر احمق نیستیم که خدعه کنیم. ما هرگز اقدامی علیه این کشورها انجام نداده‌ایم.

روزولت: وقتی نشریات اتحاد جماهیر را نگاه می‌کنی، اخبار خیلی کمی درباره جهان خارج وجود دارد. هر‌چه راجع به ایالات‌متحده نوشته می‌شود چیزهای بدی است که در آنجا رخ داده است. برای نمونه اتفاقاتی که در «لیتل راک» آرکانزاس رخ داد. درباره ادغام مدارس (اشاره به بحران ثبت‌نام بچه‌های سیاه‌پوست در مدارس سفیدپوستان) اما این مسئله فقط در هفت ایالات از چهل‌وهشت ایالت رخ داده.

خروشچف:اما هفت ایالت از ایالات‌متحده آمریکا.

روزولت:  فقط بخش کوچکی از آمریکا...

خروشچف:ما هم جمهوری‌های کوچکی داریم. مجموعه آن‌ها اتحاد جماهیر شوروی را می‌سازند و همه از حقوق مساوی برخوردار هستند.

روزولت: ما کنترل مرکزی نداریم، در نتیجه ایالت‌های ما قوانین مشخص خود را دارند.

خروشچف:در مملکت ما، هر جمهوری قوانین خودش را دارد. مستقل هستند. اما بگذارید به پرسش شما بازگردیم و چیزهایی که راجع به شوروی گفتید. در روزنامه‌های شما چیز خوبی راجع به شوروی نوشته می‌شود؟

روزولت: به نظرم پیشرفت‌هایی شده است و تحقیری که در روزنامه‌های شما می‌بینیم در نشریات ما نیست. اما دلم می‌خواهد اضافه کنم که من در میان مردم شما تخاصمی نسبت به خودمان نمی‌بینم. آن‌ها پر از لطف و مهمان‌نواز بوده‌اند. جناب، شما علاقه‌ای به مبادلات مشترک تجاری دارید؟

خروشچف: بله ما علاقه داریم. نه به این خاطر که به آن نیاز داریم بلکه به این خاطر که مبادلات اقتصادی بهترین راه برای بهبود روابط است. شما نمی‌خواهید با کشور ما تجارت کنید چرا‌که نمی‌خواهید اسرار نظامی‌تان را به ما بدهید. اما چه اهمیتی دارد، ما خودمان سلاح هسته‌ای داریم. قرار نیست از شما تسلیحات بخریم؛ اما از تجارت با شما خشنود خواهیم شد.

(در اینجا دکتر گورویچ وارد بحث می‌شود و می‌گوید: دیگر چه کاری می‌شود برای بهبود روابط انجام داد؟)

روزولت: من هم خیلی هیجان دارم جوابش را بدانم!

خروشچف: به مردم ایالات‌متحده حقیقت را بگویید. حقیقت را درباره حکومت شوروی و کشور ما بگویید. شما از کمونیست‌ها متنفر هستید.

روزولت:  من از کمونیست‌ها به‌مثابه مردم بیزار نیستم. من اتفاقاً باور دارم که از طریق دموکراسی آزاد شما در‌واقع مردم مستقل‌تر و نیرومندتری بار می‌آورید و به آن‌ها فرصت می‌دهید تا به چیزهایی بیشتری دست پیدا کنند. این یک اعتقاد شخصی است و من کاملاً باور سوسیالیستی را درک می‌کنم، اما معنایش این است که بخواهم ببینم اعتقاد آن از طریق شیوه‌های پروپاگاندا که همیشه هم باز و سرراست نیستند تبلیغ شود - از طریق شیوه‌های مخفیانه. من خیلی دلم می‌خواهد که هر دو طرف ما تمام سعی‌مان را بکنیم که بگوییم شیوه ما برای آینده بهترین است. اما فکر می‌کنم باید شیوه‌ای بیابیم که به سمت روابط دوستانه‌تری برویم وگرنه عاقبت کارمان به جنگ می‌رسد که دلخواه هیچ‌یک از ما نیست.

(دکتر گورویچ وارد بحث می‌شود: جناب، شما گفتید: «ما عاشق صلح هستیم و باور داریم که کمونیسم آن را در سراسر جهان پخش خواهد کرد.» به چه شیوه مسالمت‌آمیزی قرار است این کار انجام شود؟ یا شما تصدیق می‌کنید که ایده مخالف شما هم شانس مطرح‌شدن دارد یا اینکه راحت فرصت همزیستی را از بین می‌برید. شما باید بپذیرید که دو مقوله می‌توانند به راه خود ادامه دهند حتی اگر در هیچ نقطه‌ای به اشتراک کامل نرسند.)

خروشچف:خیلی از مردم اعتقاد دارند که کمونیسم بهترین سیستمی است که در حال حاضر وجود دارد.

(دکتر گورویچ مجدداً می‌پرسد: این حرف با آنچه می‌گویید در تناقض قرار ندارد؟ ما قبلاً راجع به همزیستی صحبت کردیم و همزمان شما می‌گویید باور دارید که کمونیسم در سراسر جهان گسترش خواهد یافت. شما هرچه در توان دارید برای سرعت بخشیدن به این روند انجام نمی‌دهید؟)

خروشچف: نه، اصلاً تناقضی وجود ندارد. چیزی که راجع به گسترش کمونیسم گفتم مثل حرف زدن درباره قانون طبیعت است. من به شدت باور دارم که این روند طبیعی تاریخ است و به اینکه با صلح و صفا کنار هم زندگی کنیم و دست از تهدید به نابودی یکدیگر برداریم ربطی ندارد.

روزولت:  هر دو ما می‌دانیم که آن بمب‌ها خطرناک هستند و می‌توانند جهان را نیست و نابود کند.

خروشچف: ما طرفدار خلع سلاح کامل هستیم. اگر موجودیت ما را بپذیرید و دست از مداخله در هر جایی که می‌توانید بردارید به هیچ سلاحی نیاز نداریم.

روزولت: ما هم طرفدار خلع سلاح هستیم. اما باید بازرسی‌های بین‌المللی وجود داشته باشد.

خروشچف: ما هم طرفدار بازرسی‌های بین‌المللی هستیم. اما اول باید اعتماد وجود داشته باشد و بعد بازرسی. آقای (جان فاستر) دالاس (وزیر خارجه وقت آمریکا) بازرسی بدون اعتماد می‌خواهد.

روزولت: به نظر من اعتماد و بازرسی باید همراه با یکدیگر باشند. باید کار را شروع کنیم و به‌تدریج برنامه‌ها و همکاری خود را زیاد کنیم.

خروشچف: کاملاً درست است. فقط به صورت تدریجی کار انجام می‌شود.

روزولت: شما با بازرسی‌های محدود موافق هستید اگر ما هم همین کار را شروع کنیم؟

خروشچف: بله خیلی موافقم. این چیزی است که ما خودمان مطرح کردیم. ما پیشنهاد بازرسی در بنادر، بزرگراه‌ها، جاده‌ها، فرودگاه‌ها را دادیم. و این باید بازرسی بین کشوری باشد. اما در پاسخ آقای دالاس بیانیه‌ای قلدرمآبانه می‌دهد که انگار پروپاگاندا برای بمب اتم است، سعی می‌کند آن را توجیه کند. راجع به بمب پاک صحبت می‌کند، انگار چیزی به نام بمب پاک داریم. جنگ چیز کثیفی است. شما پیشنهاد ما را رد کردید. شما به رصد ماهواره‌ای و نگاه کردن به کارخانه‌های ما اصرار دارید. می‌دانید که این راکت‌ها موقعیت را دهشتناک‌تر می‌کند. ما می‌توانیم کشورها را در چند دقیقه نابود کنیم. چند تا بمب لازم است تا آلمان غربی نابود شود؟ چند تا برای فرانسه؟ چند تا برای انگلستان؟ خیلی کم. ما بمب هیدروژنی و موشک داریم. حتی لازم نیست که بمب‌افکن اعزام کنیم.

روزولت: و به‌زودی کشورهای کوچک به سلاح هسته‌ای دست خواهند یافت.

خروشچف: چرا‌که نه؟ تحقیقات ادامه می‌یابد. یاد می‌گیرند. بیاید با هم باشیم تا جنگی رخ ندهد. ما همین الان حاضر هستیم چنین توافقی را امضا کنیم.

روزولت: مردم شما به‌طور حتم صلح می‌خواهند. می‌توانم به شما اطمینان‌خاطر بدهم که مردم ما هم صلح می‌خواهند.

خروشچف: به نظرتان ما، حکومت، جنگ می‌خواهیم؟

روزولت: جنگ را نه مردم که حکومت‌ها به بار می‌آورند. و مردم را ترغیب می‌کنند که اهداف خوبی در جنگ است، آرمان دفاع از آن‌ها. این بحث‌ها هم در حکومت شما وجود دارد و هم در حکومت ما.

خروشچف: درست است. می‌توانیم بگوییم که مکالمه دوستانه‌ای داشتیم؟

روزولت: (بله) می‌توانیم بگوییم مکالمه دوستانه‌ای داشتیم، اما با هم اختلاف عقیده داریم.

خروشچف: به هر حال، به یکدیگر شلیک نکردیم.

 

منبع: دانشگاه جورج واشینگتن، بخش اسناد النور روزولت


دیگر مطالب تاریخ شفاهی

با قانون انقلاب!

دکتر حسین فاطمی از مهم‌ترین چهره‌های تاریخ معاصر ایران است که نقشی پررنگ در ملی شدن صنعت نفت ایران داشت. حسین فاطمی در دوران جوانی به فرانسه رفت و پس از کسب دکترای حقوق سیاسی با تز «وضعیت کار در ایران» از دانشگاه پاریس و اخذ دیپلم روزنامه‌نگاری در شهریور سال ۱۳۲۷ به ایران بازگشت. فاطمی، روزنامه‌نگار و وزیر امور خارجه دولت دکتر مصدق بود که در اواخر سال 1328 و در پی تشکیل جبهه ملی، در کنار مصدق قرار گرفت و روزنامه‌اش را به ارگان جبهه ملی بدل کرد. او با این روزنامه افکار و عقاید جبهه ملی را منتشر می‌کرد. فاطمی ‌اولین کسی بود که پیشنهاد ملی شدن نفت ایران را در خانه محمود نریمان ارائه کرد و دکتر مصدق بارها به این موضوع اشاره کرده است. به جز نقش سیاسی فاطمی، او به عنوان روزنامه‌نگار هم چهره‌ای قابل توجه است و مقالات او جایگاهی مهم در مبارزه‌های ملی شدن صنعت نفت و مبارزه با سلطنت داشت. از فاطمی که مدیرمسئول روزنامه «باختر امروز» بود با عنوان «شهید نهضت ملی ایران» یاد می‌شود. در طول چند دهه‌ای که از سقوط دولت مصدق می‌گذرد، روایت‌های متعددی درباره دولت مصدق و چهره‌های مهم دولت او منتشر شده است که بخشی از این روایت‌ها مربوط به دکتر فاطمی است. حسین فاطمى در پى کودتاى ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ موقتاً بازداشت شد و در پى شکست این کودتا آزاد شد اما سه روز بعد در ۲۸ مرداد مخفى شد تا سرانجام در ششم اسفند ۱۳۳۲ بازداشت و در ۷ مهر سال ۱۳۳۳ به حکم دادگاه نظامى به اتهام اقدام براى برکنارى شاه و اقدام بر ضد سلطنت مجرم شناخته شد و در ١٩ آبان سال ١٣٣٣ اعدام شد.


مهره سرخ

سیاوش کسرایی، شاعر حزبی که به‌تقریب تا اواخر عمرش دست از فعالیت سیاسی نکشید، در پنجم اسفندماه 1305 در اصفهان زاده شد. او در جوانی به تهران آمد و بعد از تحصیل در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، در وزارت بهداری مشغول به کار شد، اما چندی بیشتر دوام نیاورد و بعد از آن به وزارت مسکن رفت. کسرایی از همان روزها شعر می‌سرود و به فعالیت ادبی و نیز سیاسی می‌پرداخت. به عضویت حزب توده درآمده و در سال‌های بعد از کودتای 28 مرداد 1332 ممنوع‌القلم شد، از این‌رو شعرهای خود را با نام مستعار کولی و رشید خالقی و فرهاد ره‌آور به چاپ می‌رساند. کسرایی شعر گفتن را پاسخ به نیاز درونی می‌داند که بیش و پیش از همه خودش را آرام می‌کند و پس از گفتن نیز ابتدا خودش را دگرگون می‌سازد. شعر نزد او، کوتاه‌ترین فاصله با مردم است، اما شاعری راه درازی است که سال‌هاست در آن گام می‌زند تا به دیدار خلق بشتابد. پیداست که از منظر کسرایی شعر و شاعری راهی برای مبارزه در راه عدالت و پیوستن به خلق بوده است. پس چندان عجیب نیست که کسرایی تمام عمر را ضمن سرودن شعر و فعالیت ادبی، به کار سیاسی پرداخته و فراتر از آن، شعر برایش وسیله‌ای برای مبارزه بوده است و البته که به گفته بسیاری از اهالی فن، کسرایی یکی از مستعدترین شاگردان نیما بوده است که بین شعر کلاسیک و شعر نیمایی پلی بزرگ بنا کرد.


شعر دوران گذار به سرمایه‌داری یا نقاشی تاریخی سه‌لته

«مانیفست کمونیست» یا به صورت کامل‌تر «مانیفست حزب کمونیست» مشهورترین اثر مارکس و انگلس است که در سال 1841 به عنوان متن یا جزوه‌ای سیاسی منتشر شد. با گذشت این همه سال «مانیفست» همچنان متنی بنیادی به‌شمار می‌رود و هنوز موضوع بحث‌ها و تفسیرهای گوناگون است. مارکس و انگلس در این متن موجز و فشرده تحلیلی از مبارزه طبقاتی در طول تاریخ و در دوران سرمایه‌داری به دست داده‌اند و تناقض‌ها و تعارض‌های شیوه تولید سرمایه‌داری را با روایتی درخشان شرح داده‌اند. همه این‌ها در نهایت ایجاز و در متنی درست طراحی شده و با ساختاری در هم‌تنیده رخ داده است. مارکس و انگلس در زمان حیاتشان در مقدمه‌های مختلفی که بر چاپ‌های متعدد اثر مشترک‌شان نوشتند، به کهنه شدن برخی از بحث‌های اثرشان اشاره کرده بودند. بخش‌هایی دیگر از متن نیز به مرور همان سرنوشت را پیدا کرده‌اند اما با این‌حال اگر پرسیده شود که امروز چه چیزی از متنی سیاسی که در میانه قرن نوزدهم نوشته شده باقی مانده است، پاسخی سرراست و از پیش آماده وجود ندارد چرا که به بیان میشل لووی، مفهوم عام این سند، هسته و روح آن، روح یک متن، همچنان وجود دارد و در روایت این متن سیاسی و تاریخی هنوز نیرو و سرزندگی اولیه‌اش دیده می‌شود. چنین است که «مانیفست» به اثری کلاسیک و چندوجهی بدل شده که نه فقط به عنوان یکی از متون کانونی مارکسیسم بلکه به عنوان متنی جهانی همچنان حایز اهمیت است.


من رهبر انقلاب هستم نه رهبر کشور

معمر قذافی، رهبر لیبی که از سال 1969 تا 2011 در قدرت بود، یکی از طولانی‌ترین دوره‌های زمامداری در طول تاریخ را داشته است. سرهنگ قذافی، زمانی از یک محکوم به بمب‌گذاری در هواپیمای پان‌امریکن به‌عنوان یک قهرمان استقبال کرد و خشم زیادی را برانگیخت. او همچنین، با نود دقیقه نطق اضافی در سازمان ملل باعث حیرت همگان شد و چنان‌که لری کینگ، مجری معروف و تازه درگذشته شبکه سی‌اِن‌اِن در گفت‌وگویش با معمر قذافی اشاره می‌کند که او پس از چهل سال در قدرت بودن همچنان قابل‌پیش‌بینی نیست. قذافی در کودتای نظامی بدون خون‌ریزی در سپتامبر ۱۹۶۹ در لیبی به قدرت رسید؛ او هوادار جنجالی ملی‌گرایی عربی بود و از جنبش‌های گوناگون رهایی‌بخش خودخوانده حمایت می‌کرد. در 17 فوریه ۲۰۱۱ به‌دنبال اعتراضات و تظاهرات خیابانی مخالفان و شورش سراسری علیه حکومت لیبی، معمر قذافی سرنگون شد. به این مناسبت ترجمه متنِ گفت‌وگوی لری کینگ با قذافی که در 28 سپتامبر 2009 مصادف با چهلمین سال به قدرت رسیدنش انجام شده، منتشر می‌شود.


به‌ شدت درگیر سیاست بودم

پطرس غالی، ديپلمات مصری از سال 1992 تا 1996 به‌عنوان ششمین دبیرکل سازمان ملل متحد فعاليت كرد.  او 14 نوامبر 1922 به دنيا آمد، در دانشگاه‌های قاهره و پاریس رشته حقوق بین‌الملل خواند و سال‌ها به تدریس حقوق پرداخت. او جز تدريس حقوق در دانشگاه قاهره و فعاليت ژورنالیستی در «الاهرام الاقتصادی» و ساير مطبوعات، از سال‌هاي 1977 تا 1979 با يك وقفه یک‌ساله وزیر امور خارجه مصر بود. پطرس پطرس غالی برای سال‌های متمادی به‌عنوان يكی از افراد مؤثر در مذاكرات صلح اعراب و اسراییل شناخته می‌شد. به اين ترتيب، حرفه سیاسی پطرس غالی در نوامبر 1977 در وزارت امور خارجه مصر آغاز شد، سه هفته قبل از آن‌که انور سادات در سفر نمایشی خود به بیت‌المقدس برود، غالی تقریبا بدون کارنامه‌ سياسی به‌عنوان وزیر دولت منصوب شد و در مذاکرات کمپ دیوید و دیگر مذاکراتی که به انعقاد پیمان صلح در سال 1979 میان مصر و اسراییل منجر شد شرکت كرد. در آستانه سالگرد درگذشت پطرس غالی گفت‌وگوی او با فصلنامه خاورميانه در30 می 1997 ترجمه و منتشر شده است كه در ادامه می‌خوانيد.


تن سپردن به نور

کرامت دانشیان در سال 1325 در شیراز و در خانواده‌ای فرودست متولد شد و در سحرگاه 29 بهمن‌ماه سال 1352 در میدان چیتگر تهران اعدام شد. دانشیان در زمان اعدام کم‌تر از سی سال سن داشت و اتهامش برنامه‌ریزی برای گروگان‌گیری ولیعهد بود. دانشیان پس از گرفتن دیپلم و انجام خدمت سربازی به‌عنوان سپاهی دانش در یکی از دهات آمل، به مدرسه عالی سینما و تلویزیون رفت که مدرسه‌ای تازه‌تأسیس بود. در پایان سال اول تحصیل در این مدرسه، فیلمی بر اساس زندگی مردم دولت‌آباد شهرری ساخت که فیلمی آشکارا سیاسی بود و نشان می‌داد که چطور نفت‌کش‌های پر از نفت از کنار مردم فرودست و بیغوله‌های زحمتکشان می‌گذرد اما مردم فقیر هیچ بهره‌ای از این ثروت ملی ندارند. دانشیان در این مدرسه دوام نیاورد و پس از بیرون آمدن از آنجا به راهی رفت که پیش‌تر صمد بهرنگی نشانه‌گذاری‌اش کرده بود. او به یکی از روستاهای نزدیک مسجدسلیمان رفت و در آنجا معلم شد. کمی بعد در همین روستا دستگیر شد و پس از یک سال از زندان آزاد شد و به شیراز رفت و درنهایت دوباره دستگیر شد و به همراه گروهی دیگر محاکمه و دست‌‌آخر اعدام شد.


چهره سیاسی هدایت

با گذشتِ حدود یک قرن از ادبیات مدرن ایران، صادق هدایت بی‌تردید معروف‌ترین نویسنده ایرانی است که شهرتِ جهانی هم دارد. برخلافِ کلیشه جاافتاده‌ای که هدایت را به دلیل روحیاتِ خاص و نوعی از انزوا و گوشه‌گیری‌اش نویسنده‌ای غیرسیاسی معرفی می‌کند که چندان توجهی به مسائل اجتماعی نداشت، زندگینامه او نشان می‌دهد که ازقضا هدایت به سیاست و اجتماع بسیار توجه داشته و از شَم تندوتیزی برای فهمِ تغییر و تحولات سیاسی و اجتماعی برخوردار بوده است. جدا کردنِ هدایت از سیاست بیش از همه در دورانی اتفاق افتاد که ادبیات ایران زیر سیطره تفکر چپ ادبیاتِ متعهد را دستور کار قرار داد و انواعِ دیگری ادبی را طرد کرد. برخی از چهره‌های وابسته به این جریان ادبی، داستان‌هایی را که به‌صراحت و آشکارا رویکردی سیاسی نداشتند تاب نیاوردند و شاید از این‌رو بود که هدایت در دورانی نویسنده مطرود شد. بعدها نیز جریانی که با ادبیات روشنفکری از هر نوع سَر ستیز داشت، هدایت را به‌عنوان نویسنده‌ای ناامید و اشاعه‌دهنده یأس و حتی مروجِ خودکشی معرفی می‌کرد و جالب آنکه از همان روزگاری که هدایت می‌نوشت تا امروز هم آثارش به‌دشواری رنگِ چاپ به خود دیده است. معروف است که هدایت شاهکارش «بوف کور» را در هندوستان در پنجاه نسخه با دستخط خودش نوشت و به ایران فرستاد تا دوستانش بخوانند. امروز نیز به‌رغمِ تمام حرف و سخن‌ها پیرامون هدایت و شخصیت منحصربه‌فردش همچنان آثار اندکی از او منتشر می‌شوند و در دسترس عموم قرار دارند. اما وجهِ سیاسی شخصیت هدایت را جدا از آثارش می‌توان از زندگی او و تمایلات و افکارش پیگیری کرد که بی‌ارتباط به دوران پرتلاطمی ندارد که او در آن زیست. صادق هدایت در 28 بهمن سال 1281 در تهران زاده شد و در 19 فروردین سال 1330 در پاریس با مرگی خودخواسته از دنیا رفت. «او عملا فرزند انقلاب مشروطه بود، و در این دوره شعر و نثر هر دو از حیث فرم و محتوا دستخوش تغییری شگرف شد.» از این‌رو می‌توان هدایت را در نثر و تفکر مدرن فرزند خلفِ مشروطه دانست.