می‌توانستیم فرانسه و انگلستان را با خاک یکسان کنیم

مصاحبه النور روزولت با نیکیتا خروشچف

1399/09/03

متن پیش رو که به‌مناسبتِ سالگرد پایان جنگ سرد ترجمه شده، بخشی از مصاحبه تاریخی و طولانی است که النور روزولت با نیکیتا خروشچف (1971-1894) سومین رهبر اتحاد جماهیر شوروی (1964-1953) انجام داد. النور روزولت (1962-1884)، همسر فرانکلین دلانو روزولت (سی‌ودومین رئیس‌جمهور ایالات‌متحده) دوازده سال (1945-1933) بانوی اول ایالات‌متحده بود. پس از مرگ همسرش به سازمان ملل پیوست و از تأثیرگذارترین افراد در نگارش اعلامیه جهانی حقوق بشر محسوب می‌شود. مصاحبه خانم روزولت با خروشچف 27 سپتامبر 1957 در جریان سفر او و دوستش، دیوید گورویچ به مسکو انجام شد و حد فاصل سوم تا هشتم اکتبر منتشر شد.

 

النور روزولت: آیا نمی‌توانیم به تجدیدنظری درباره کلیت رفتارمان در خاورمیانه دست یابیم؟

نیکیتا خروشچف: سرکار خانم، شما از پیشنهادهایی که اتحاد جماهیر مطرح کرده بی‌خبر هستید، اینکه هیچ کشوری حق فروش تسلیحات به کشور دیگری در خاور نزدیک را ندارد. ایالات‌متحده مخالفت کرده است.

(دکتر دیوید گورویچ وارد بحث می‌شود: مخالفت ما زمانی آغاز شد که شوروی به مصر و سوریه سلاح فرستاد. موازنه آن موقع به‌هم خورده بود.)

خروشچف: شما مسئول تأمین تسلیحات ایالات‌متحده هستید دکتر گورویچ؟ فکر نکنم بدانید اوضاع دقیقاً چطور است.

روزولت: فکر نکنم هیچ‌کدام از ما بدانیم اوضاع دقیقاً چطور است، اما شاید بشود در کنفرانس خلع سلاح یا در سازمان ملل مطرح شود.

خروشچف: من از شما می‌پرسم: کدام کشور اول فروش سلاح به دیگر کشورها را آغاز کرد - ما یا شما؟ چه کسی به پاکستان سلاح فروخت؟

روزولت: فکر می‌کنم شما. پاکستان خاور نزدیک نیست. خیلی دورتر از آن منطقه است.

(دکتر گورویچ وارد بحث می‌شود. سؤال این بود: چه کسی اول فروش سلاح را آغاز کرد؟)

روزولت: من می‌گویم به نظر من در وهله نخست اتحاد جماهیر ارسال به دیگر کشورها را آغاز کرد. فکر می‌کنم تنها کاری که در موقعیت امروز می‌توان انجام داد این است که مسئله در سازمان ملل مطرح شود و سعی کنیم به چند توافق‌نامه دست پیدا کنیم.

خروشچف: شما سؤال من را جواب ندادید، از کمونیست‌ها خوشتان نمی‌آید، و من هم مشکلی ندارم چرا‌که من هم ممکن است از افرادی که آن سوی ماجرا هستند خوشم نیاید. اما آدم‌ها باید صداقت داشته باشند. سؤال من از این‌روست: چه کسی اول به فروش سلاح روی آورد و فقط فروش نه، چه کسی مجانی سلاح در اختیارشان قرار داد؟ کدام کشور اول این کار را کرد؟ من احترام زیادی برای شما قائل هستم و فعالیت‌های همسر عالی‌قدر شما، فرانکلین روزولت، را ستایش می‌کنم، اما همه دنیا می‌دانند که اول ایالات‌متحده آمریکا بود که تأمین تسلیحات را آغاز کرد، یعنی من امیدم این بود صادقانه حرف بزنیم، وگرنه معلوم نیست چه تفسیری از این صحبت‌ها می‌شود.

روزولت: آیا به دوران طرح مارشال بازمی‌گردیم؟

خروشچف: اهمیت ندارد اسمش طرح مارشال باشد یا هر طرح دیگری. چیزی که می‌دانم این است که ایالات‌متحده دشمنان ما را تأمین تسلیحاتی کرده است.

روزولت: تأکید طرح مارشال بر بهبود اقتصاد در کشورها بود.

خروشچف: تسلیحات هم کمک اقتصادی محسوب می‌شود؟

روزولت: قبول دارم که بسیاری از کشورهای غربی سلاح دریافت کردند، و متوجه هستم که اتحاد جماهیر تصور می‌کند آن تسلیحات ممکن است علیه‌اش استفاده شود، اما ما در ایالات‌متحده می‌گوییم به آن نقطه‌ای رسیدیم که احساس می‌کنیم اتحاد جماهیر قصد استفاده از تسلیحات علیه غرب را دارد.

خروشچف: سلاح‌های شما برای چه فروخته شد؟ ما در مهمانی‌های چای از تسلیحات استفاده نمی‌کنیم!

روزولت: گمان می‌کنم سوءظن ما در جریان محاصره برلین بالا گرفت، به نظر می‌آمد شوروی قصد دارد ما را بیرون کند. می‌پذیرم که ما شاید اشتباهاتی داشته‌ایم؛ اما همچنین فکر می‌کنم شما هم اشتباهاتی داشته‌اید. از وقتی اینجا بودم، فهمیدم مردم شما هم جنگ نمی‌خواهند.

خروشچف: اگر می‌گویید مردم جنگ نمی‌خواهند، پس چه کسی جنگ می‌خواهد؟ نمایندگانشان؟

روزولت:  شاید حکومت. برای اینکه دولت‌ها در هر دو طرف کارهایی می‌کنند که فکر می‌کنند برای دفاع از مردمشان است. در کشور ما این اتفاق می‌افتد و احتمالاً در کشور شما همین‌طور است.

خروشچف:  در کشور شما این‌طوری است.

روزولت: اگر این‌طور است، در کشور شما هم رخ می‌دهد.

خروشچف:  قطعاً در کشور ما این‌طور نیست.

روزولت: چرا این‌طور است. حکومت‌ها خیلی شبیه هم هستند.

خروشچف: نشانه‌هایی وجود دارد. منطقی وجود دارد: تجربه در اختیار ما است و می‌توانیم نگاهی به آن بیندازیم. قوای نظامی کدام کشور به مرزها نزدیک می‌شود؟ آیا قوای نظامی شوروی به مرزهای ایالات‌متحده نزدیک می‌شود؟ نیروهای آمریکایی هستند که به مرزهای اتحاد جماهیر نزدیک شده‌اند. بله. اینجا هستند.

روزولت: قرار نیست وارد مرزهای اتحاد جماهیر شوند.

خروشچف: سعی‌شان همین است.

روزولت: ما همچنین سعی نداریم. اما اگر قرار است همزیستی مسالمت‌آمیز داشته باشیم این فقط یک رویکرد دفاعی است. نمی‌توانیم با مسلح شدن هر دو طرف ادامه دهیم. امکانش هست بتوانیم تعامل بیشتری بین مردم به وجود بیاوریم تا بتوانیم به درک بهتری برسیم؟

خروشچف: خانم روزولت، من شگفت‌زده هستم. شاید از وضعیت کاملاً باخبر نیستید. ما هرگز چنین چیزی را رد نکرده‌ایم. همیشه اجازه می‌دهیم مردم به اینجا بیایند، اما شما هرگز به شهروندان ما ویزا نمی‌دهید.

روزولت: ما همیشه به کمونیست‌ها اجازه نمی‌دهیم به ایالات‌متحده بیایند. از آن طرف شما هم همیشه به مردمتان اجازه نمی‌دهید که از کشور خارج شوند، حتی اگر ما بتوانیم به آن‌ها ویزا بدهیم.

خروشچف: یک نفر را بگویید که ما نگذاشته‌ایم به شوروی بیاید.

روزولت: نمی‌گویم شما اجازه نمی‌دهید مردم به شوروی بیایند، اما خیلی طول می‌کشد تا به آنان ویزا بدهید. در مورد ما، شما نمی‌خواهید انگشت‌نگاری (از مسافران شوروی) را بپذیرید. ما احساس نمی‌کنیم انگشت‌نگاری مقوله آزاردهنده‌ای باشد. به دلیل اقامت در اینجا احساسات شما را درک می‌کنم و خوشحال هستم که آن مقررات می‌تواند برداشته شود. چیزی که ما را آشفته می‌کند مشکلات مردمی است که می‌خواهند اتحاد جماهیر را ترک کنند. حتی برای بازدید از آمریکا.

خروشچف: ما به همه اجازه می‌دهیم به اینجا بیایند، اصلاً هم مهم نیست که چقدر به اتحاد جماهیر شوروی بدوبیراه گفته باشند. همچنان اجازه می‌دهیم به اینجا بیایند و ببینند اوضاع از چه قرار است. ما ترسی نداریم.

روزولت: خلاصه احساس مردم آمریکا را بخواهم به شما بگویم این است که کاری که در برلین کردید موجب سوءظن ما شد. کارهایتان در کره شمالی، ویتنام شمالی، مصر و سوریه نیز به این سوءظن‌ها اضافه کرد. سوءتفاهم‌ها زیاد شده است و در هر دو طرف هراس وجود دارد. باید کارهایی بکنیم که ایجاد اعتماد کند. یک اقدام این است که مردم از آمریکا و شوروی بیایند و بروند.

خروشچف:صد در صد موافق هستم خانم روزولت.

روزولت: پیشنهادی دارید، یا سوالی از من؟

خروشچف:ما چندین بار بر اهداف خودمان تأکید کرده‌ایم. اما ایالات‌متحده عادت به حرف زدن دارد، به امرونهی کردن، فقط حرفش را می‌زنند که شرایط را قبول دارند. می‌خواهم بگویم که حرف با عمل تفاوت دارد. نیروهای پیاده‌نظام‌ کجا هستند و این نیروهای نظام متعلق به کدام کشور هستند؟

روزولت: اگر تسلیحات هسته‌ای را برای یک لحظه فراموش کنیم، باز هم در اتحاد جماهیر شوروی قوای نظامی عظیمی در حالت آماده‌باش داریم که می‌تواند خیلی سریع به سمت اروپا حرکت کند، و اگر آمادگی دفاعی نداشته باشند از این موضوع دچار وحشت می‌شوند.

خروشچف:زمانی ارتش آمریکا در آلمان، انگلستان و فرانسه حضور نداشت و ارتش ما هم خیلی قدرتمند بود، اما هیچ کاری نکردیم. ما آن‌قدر احمق نیستیم که خدعه کنیم. ما هرگز اقدامی علیه این کشورها انجام نداده‌ایم.

روزولت: وقتی نشریات اتحاد جماهیر را نگاه می‌کنی، اخبار خیلی کمی درباره جهان خارج وجود دارد. هر‌چه راجع به ایالات‌متحده نوشته می‌شود چیزهای بدی است که در آنجا رخ داده است. برای نمونه اتفاقاتی که در «لیتل راک» آرکانزاس رخ داد. درباره ادغام مدارس (اشاره به بحران ثبت‌نام بچه‌های سیاه‌پوست در مدارس سفیدپوستان) اما این مسئله فقط در هفت ایالات از چهل‌وهشت ایالت رخ داده.

خروشچف:اما هفت ایالت از ایالات‌متحده آمریکا.

روزولت:  فقط بخش کوچکی از آمریکا...

خروشچف:ما هم جمهوری‌های کوچکی داریم. مجموعه آن‌ها اتحاد جماهیر شوروی را می‌سازند و همه از حقوق مساوی برخوردار هستند.

روزولت: ما کنترل مرکزی نداریم، در نتیجه ایالت‌های ما قوانین مشخص خود را دارند.

خروشچف:در مملکت ما، هر جمهوری قوانین خودش را دارد. مستقل هستند. اما بگذارید به پرسش شما بازگردیم و چیزهایی که راجع به شوروی گفتید. در روزنامه‌های شما چیز خوبی راجع به شوروی نوشته می‌شود؟

روزولت: به نظرم پیشرفت‌هایی شده است و تحقیری که در روزنامه‌های شما می‌بینیم در نشریات ما نیست. اما دلم می‌خواهد اضافه کنم که من در میان مردم شما تخاصمی نسبت به خودمان نمی‌بینم. آن‌ها پر از لطف و مهمان‌نواز بوده‌اند. جناب، شما علاقه‌ای به مبادلات مشترک تجاری دارید؟

خروشچف: بله ما علاقه داریم. نه به این خاطر که به آن نیاز داریم بلکه به این خاطر که مبادلات اقتصادی بهترین راه برای بهبود روابط است. شما نمی‌خواهید با کشور ما تجارت کنید چرا‌که نمی‌خواهید اسرار نظامی‌تان را به ما بدهید. اما چه اهمیتی دارد، ما خودمان سلاح هسته‌ای داریم. قرار نیست از شما تسلیحات بخریم؛ اما از تجارت با شما خشنود خواهیم شد.

(در اینجا دکتر گورویچ وارد بحث می‌شود و می‌گوید: دیگر چه کاری می‌شود برای بهبود روابط انجام داد؟)

روزولت: من هم خیلی هیجان دارم جوابش را بدانم!

خروشچف: به مردم ایالات‌متحده حقیقت را بگویید. حقیقت را درباره حکومت شوروی و کشور ما بگویید. شما از کمونیست‌ها متنفر هستید.

روزولت:  من از کمونیست‌ها به‌مثابه مردم بیزار نیستم. من اتفاقاً باور دارم که از طریق دموکراسی آزاد شما در‌واقع مردم مستقل‌تر و نیرومندتری بار می‌آورید و به آن‌ها فرصت می‌دهید تا به چیزهایی بیشتری دست پیدا کنند. این یک اعتقاد شخصی است و من کاملاً باور سوسیالیستی را درک می‌کنم، اما معنایش این است که بخواهم ببینم اعتقاد آن از طریق شیوه‌های پروپاگاندا که همیشه هم باز و سرراست نیستند تبلیغ شود - از طریق شیوه‌های مخفیانه. من خیلی دلم می‌خواهد که هر دو طرف ما تمام سعی‌مان را بکنیم که بگوییم شیوه ما برای آینده بهترین است. اما فکر می‌کنم باید شیوه‌ای بیابیم که به سمت روابط دوستانه‌تری برویم وگرنه عاقبت کارمان به جنگ می‌رسد که دلخواه هیچ‌یک از ما نیست.

(دکتر گورویچ وارد بحث می‌شود: جناب، شما گفتید: «ما عاشق صلح هستیم و باور داریم که کمونیسم آن را در سراسر جهان پخش خواهد کرد.» به چه شیوه مسالمت‌آمیزی قرار است این کار انجام شود؟ یا شما تصدیق می‌کنید که ایده مخالف شما هم شانس مطرح‌شدن دارد یا اینکه راحت فرصت همزیستی را از بین می‌برید. شما باید بپذیرید که دو مقوله می‌توانند به راه خود ادامه دهند حتی اگر در هیچ نقطه‌ای به اشتراک کامل نرسند.)

خروشچف:خیلی از مردم اعتقاد دارند که کمونیسم بهترین سیستمی است که در حال حاضر وجود دارد.

(دکتر گورویچ مجدداً می‌پرسد: این حرف با آنچه می‌گویید در تناقض قرار ندارد؟ ما قبلاً راجع به همزیستی صحبت کردیم و همزمان شما می‌گویید باور دارید که کمونیسم در سراسر جهان گسترش خواهد یافت. شما هرچه در توان دارید برای سرعت بخشیدن به این روند انجام نمی‌دهید؟)

خروشچف: نه، اصلاً تناقضی وجود ندارد. چیزی که راجع به گسترش کمونیسم گفتم مثل حرف زدن درباره قانون طبیعت است. من به شدت باور دارم که این روند طبیعی تاریخ است و به اینکه با صلح و صفا کنار هم زندگی کنیم و دست از تهدید به نابودی یکدیگر برداریم ربطی ندارد.

روزولت:  هر دو ما می‌دانیم که آن بمب‌ها خطرناک هستند و می‌توانند جهان را نیست و نابود کند.

خروشچف: ما طرفدار خلع سلاح کامل هستیم. اگر موجودیت ما را بپذیرید و دست از مداخله در هر جایی که می‌توانید بردارید به هیچ سلاحی نیاز نداریم.

روزولت: ما هم طرفدار خلع سلاح هستیم. اما باید بازرسی‌های بین‌المللی وجود داشته باشد.

خروشچف: ما هم طرفدار بازرسی‌های بین‌المللی هستیم. اما اول باید اعتماد وجود داشته باشد و بعد بازرسی. آقای (جان فاستر) دالاس (وزیر خارجه وقت آمریکا) بازرسی بدون اعتماد می‌خواهد.

روزولت: به نظر من اعتماد و بازرسی باید همراه با یکدیگر باشند. باید کار را شروع کنیم و به‌تدریج برنامه‌ها و همکاری خود را زیاد کنیم.

خروشچف: کاملاً درست است. فقط به صورت تدریجی کار انجام می‌شود.

روزولت: شما با بازرسی‌های محدود موافق هستید اگر ما هم همین کار را شروع کنیم؟

خروشچف: بله خیلی موافقم. این چیزی است که ما خودمان مطرح کردیم. ما پیشنهاد بازرسی در بنادر، بزرگراه‌ها، جاده‌ها، فرودگاه‌ها را دادیم. و این باید بازرسی بین کشوری باشد. اما در پاسخ آقای دالاس بیانیه‌ای قلدرمآبانه می‌دهد که انگار پروپاگاندا برای بمب اتم است، سعی می‌کند آن را توجیه کند. راجع به بمب پاک صحبت می‌کند، انگار چیزی به نام بمب پاک داریم. جنگ چیز کثیفی است. شما پیشنهاد ما را رد کردید. شما به رصد ماهواره‌ای و نگاه کردن به کارخانه‌های ما اصرار دارید. می‌دانید که این راکت‌ها موقعیت را دهشتناک‌تر می‌کند. ما می‌توانیم کشورها را در چند دقیقه نابود کنیم. چند تا بمب لازم است تا آلمان غربی نابود شود؟ چند تا برای فرانسه؟ چند تا برای انگلستان؟ خیلی کم. ما بمب هیدروژنی و موشک داریم. حتی لازم نیست که بمب‌افکن اعزام کنیم.

روزولت: و به‌زودی کشورهای کوچک به سلاح هسته‌ای دست خواهند یافت.

خروشچف: چرا‌که نه؟ تحقیقات ادامه می‌یابد. یاد می‌گیرند. بیاید با هم باشیم تا جنگی رخ ندهد. ما همین الان حاضر هستیم چنین توافقی را امضا کنیم.

روزولت: مردم شما به‌طور حتم صلح می‌خواهند. می‌توانم به شما اطمینان‌خاطر بدهم که مردم ما هم صلح می‌خواهند.

خروشچف: به نظرتان ما، حکومت، جنگ می‌خواهیم؟

روزولت: جنگ را نه مردم که حکومت‌ها به بار می‌آورند. و مردم را ترغیب می‌کنند که اهداف خوبی در جنگ است، آرمان دفاع از آن‌ها. این بحث‌ها هم در حکومت شما وجود دارد و هم در حکومت ما.

خروشچف: درست است. می‌توانیم بگوییم که مکالمه دوستانه‌ای داشتیم؟

روزولت: (بله) می‌توانیم بگوییم مکالمه دوستانه‌ای داشتیم، اما با هم اختلاف عقیده داریم.

خروشچف: به هر حال، به یکدیگر شلیک نکردیم.

 

منبع: دانشگاه جورج واشینگتن، بخش اسناد النور روزولت


دیگر مطالب تاریخ شفاهی

از کاخ شاه تا زندان اوین

آذرماه، سالگرد درگذشت احسان نراقی (1305-1391)، روشنفکر و جامعه‌شناس مشهور است. آقای نراقی در کاشان و در خانواده‌ای مذهبی به دنیا آمد. پدرش روحانی بود اما خیلی زود لباس روحانیت را کنار گذاشته بود. با این حال نیاکان نراقی همه از مجتهدان بنام عصر خویش بودند و مادرش نیز با آیت‌الله کاشانی بستگی داشت. نراقی تحصیلات ابتدایی را در کاشان گذراند اما برای گذراندن تحصیلات متوسطه راهی تهران و مدرسه دارالفنون شد. بعد برای ادامه تحصیل به اروپا رفت. لیسانس جامعه‌شناسی‌اش را از دانشگاه ژنو و دکترایش را از دانشگاه سوربن اخذ کرد. آقای نراقی اگرچه در دوران تحصیل در اروپا تمایلات کمونیستی داشت و به همین دلیل ساواک به او مظنون بود اما در بازگشت به ایران، به دلیل سابقه دوستی و نسبت فامیلی با فرح پهلوی، به یک روشنفکر عضو دستگاه پهلوی و مشاور فرح پهلوی تبدیل شد. او از اعضای موثر در پایه‌گذاری و اداره مؤسسۀ مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران بود. موسسه‌ای که در دهه‌ چهل و پنجاه مامنی بود برای حضور روشنفکران عصر پهلوی دوم؛ حتی آن دسته از ایشان که به شاه روی خوشی نداشتند و عموما افکار کمونیستی داشتند.


نقطه پیوند شعر و جنبش دانشجویی

بسیاری از چهره‌های شاخص شعر و داستان معاصر ایران در رشته حقوق تحصیل کرده‌اند و اغلب پس از پایان تحصیل کار حقوقی را رها کرده‌اند اما حمید مصدق از معدود کسانی است که هم به شاعری می‌پرداخت و هم به وکالت و تدریس. در کارنامه آثارش نیز به جز دفترهای شعرش، آثار حقوقی و کتاب‌های غیرادبی دیده می‌شود. اگرچه شاید مصدق را نتوان جزو چهره‌های محوری یا جریان‌ساز شعر معاصر فارسی دانست، اما او دست‌کم از یک نظر متمایز و برجسته است و آن اینکه او را شاعر جنبش دانشجویی و شاعر نسل جوان نامیده‌اند. از سویی دیگر، مصدق به نسلی از شاعران و نویسندگان ایرانی تعلق داشت که محفل‌ها و انجمن‌های  ادبی برایشان حائز اهمیت بود. در سال‌های دهه 60، خانه مصدق جایی بود که بسیاری از چهره‌های شاخص شعر معاصر ما در آن جمع می‌شدند و بخشی از خاطره جمعی شاعران ایرانی در آن دهه به این محفل‌های خصوصی برمی‌گردد. مصدق در 1318 متولد شده بود و در آذرماه 1377 از دنیا رفت.


راوی فرهنگ عامه

جعفر شهری (شهری‌باف)، نویسنده، پژوهشگر فرهنگ و ادبیات عامه و روایتگر تاریخ اجتماعی تهران صد سال اخیر است. او در سال 1293 و در شب تاجگذاری احمدشاه در محله عودلاجان تهران به دنیا آمد و در سحرگاه 6 آذر 1378 در تهران از دنیا رفت. از جعفر شهری آثار متعددی به جا مانده که «شکر تلخ»، «گزنه»، «انسیه خانم»، «حاجی در فرنگ»، «حاجی دوباره»، «طهران قدیم»، «تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم» و «قند و نمک» از آن جمله‌اند. آثار شهری را می‌توان دانشنامه فرهنگ و زبان عامیانه مردم تهران در آغاز قرن بیستم دانست. شهری در آثارش هم به فرهنگ عامیانه پرداخته و هم تصویری از تیرگی‌های زمانه و جامعه‌اش به دست داده است. شهری از متن جامعه سر برآورده بود و دانشی وسیع درباره فرهنگ و آداب و رسوم توده‌های مردم داشت و در آثار متعددش آنها را ثبت کرده است.

 

فراز و فرودهای زندگی جعفر شهری به لطف سه اثر داستانی‌اش، که می‌توان آنها را زندگی‌نامه خودنوشت دانست، روشن است. تریلوژی شهری شامل سه رمان با عناوین «شکر تلخ»، «گزنه» و «قلم سرنوشت» است که اگرچه می‌توان آنها را آثاری مستقل در نظر گرفت اما شهری در هریک از این سه کتاب بخشی از زندگی‌اش را در قالب روایتی داستانی شرح داده است. «شکر تلخ» شرح دوران کودکی، «گزنه» شرح دوران نوجوانی و «قلم سرنوشت» شرح دوران میانسالی شهری به قلم خود او است.


فروغی از زبان فروغی

پنجم آذرماه ۱۳۲۱، محمدعلی ذکاء‌الملک فروغی، سیاستمدار و روشنفکر عملگرای معاصر در شصت‌وپنج‌سالگی در تهران درگذشت. مرگ فروغی پایانی بود بر زندگی پرکار شخصیتی که یک عمر برای ترویج تجدد در ایران از طریق تلاش برای تاسیس و تقویت دولت مدرن و ایجاد نهادهای فرهنگی کوشید. کارنامه سیاسی و فرهنگی‌‌اش، او را به یک تیپ مشخص از روشنفکر-سیاستمداران ایرانی تبدیل کرده که موافقان و مخالفان پرشماری دارد. مخالفانش او را فراماسونر، عامل انگلیس و بانی و خدمتکار استبداد پهلوی می‌دانند و موافقانش او را شخصیتی ایران‌دوست می‌دانند که معتقد بود برای سعادت ایران، تاسیس دولت‌ مدرن بر پایه یگانگی ملی و ارتقای سطح فرهنگی ایرانیان، بر دارا بودن صرف نظام نمایندگی ارجحیت دارد. چه موافق فروغی باشیم و چه مخالف او، فصل مهمی از تاریخ تجدد در ایران به کارنامه محمدعلی فروغی اختصاص دارد.


چخوف روی پله‌های آخر خانه ساعدی

روایتِ ساعدی از زندگی‌اش که شبیه به زندگی‌نامه‌ای خودنوشت است و در عین حال او از روایت خطی زندگی‌اش طفره می‌رود. ساعدی از تلخ‌ترین نویسندگان معاصر ایران می‌دانند و خودش نیز می‌گوید در تمام نوشته‌هایش از کابوس‌هایش نوشته، از کابوس‌هایی که دست از سرش برنمی‌دارند و در تمام زندگی او حضوری پررنگ داشته‌اند. از ترس‌ها و واهمه‌های بی‌نام‌ونشانی که او در ادبیات ثبت کرد. روایتِ ساعدی از زندگی‌ و سرگذشتش با مرگ آغاز می‌شود، مرگ خواهری که او هرگز ندیده است اما بی‌شک یکی از کابوس‌های او شده است: «من در ماه اول زمستان 1314 روی خشت افتادم. بچه دوم پدر و مادرم بودم. بچه اولی که دختر بود در یازده ماهگی مرده بود. و از هما روزی که دست در دست پدر، راه قبرستان را شناختم، همیشه سر خاک خواهرم می‌رفتم که قبر کوچکی داشت. پوشیده با آجرهای ظریف و مرتب. و من در خیال همیشه او را داخل گور، توی گهواره‌ای در حال تاب خوردن می‌دیدمو البته ساعدی به هیچ رو نویسنده‌ای مرگ‌اندیش نیست که برعکس، زیست سیاسی او نشان می‌دهد او تا چه حد به زندگی، مقاومت و مبارزه باور دارد، حتی اگر در واپسین لحظات زندگی‌اش «در کوچه‌پس‌کوچه‌های سنگفرشِ غربت قیقاج می‌رود. به زخمِ کهنه‌اش می‌اندیشد و به فرصت اندکی که برای آغاز دوباره دارد


کوتاه‌ترین وسیله پیام‌رسان جهان

کامبیز درم‌بخش هنرمندی بود که برای بیست سال آینده هم آرشیوی از طرح‌ها و اتودها داشت اما دریغ که چندی پیش جهانِ کرونایی این هنرمند را از ما گرفت. درم‌بخش از آن دست هنرمندانی بود که به گواهِ آشنایان و نزدیکانش همیشه ایده‌ای برای کار در سر داشت و چنان‌که خودش هم جایی گفته بود هرگز مشکلی برای یافتن ایده نداشت که برعکس، هرچه کار می‌کرد ایده‌های بیشتری به ذهنش اضافه می‌شد تا حدی که وقت برای اجرای ایده‌هایش کم می‌آورد و همین‌طور هم شد: «اميدوارم سوژه‌هاي زيادي را كه دارم بتوانم همه را اجرا كنم چون مي‌دانم عمرم به وسعت سوژه‌هايم كفاف نمي‌دهد.» کامبیز درم‌بخش، طراح، کاریکاتوریست و گرافیست مطرح معاصر در خرداد ۱۳۲۱ به دنیا آمد و چند روز پیش در ۱۵ آبان به دلیل ابتلا به کرونا درگذشت.


دانسته مردن

دکتر حسین فاطمی، وزیر امور خارجه دولت محمد مصدق و مدیرمسئول روزنامه باختر امروز، با عنوان شهید نهضت ملی شناخته می‌شود. فاطمی پس از کودتای 28 مرداد مخفی شد و چند دفعه محل سکونتش را عوض کرد تا اینکه سرانجام در اسفند ماه همان سال دستگیر شد. مهرماه سال 1333 دادگاه نظامی دکتر فاطمی را به اتهام اقدام برای برکناری شاه و اقدام بر ضد سلطنت مجرم شناخت و دست‌آخر او در 19 آبان 1333 اعدام شد. دکتر فاطمی پیش از اعدام و زمانی که در زندان بود بر روی کاغذ سیگار نوشته بود: «آرزو دارم که نفس‏‌های آخر زندگی‏‌ام نیز در راه نهضت و سعادت هموطنانم صرف شود. به‌ هر‌ حال داغ باطله بر کنسرسیوم و حامیان او بزنیم، بر فرض که نگذارند به اطلاع هم‌میهنان برسد و صدای ما را خفه کنند، در تاریخ و در پرونده‌ها باقی خواهد ماند تا نسل آینده برای زیستی شرافتمندانه و نیل به آزادی، ادامه‌دهنده این راه باشند.»