نخستین محاکمه زندانیان سیاسی ایران

گزارشی از جلسات دادگاه گروه ۵۳ نفر که نخستین زندانیان سیاسی ایران معاصر لقب گرفتند

علی ملیحی
1399/08/01

هشتاد دو سال قبل، از یازدهم تا بیست‌وششم آبان سال ۱۳۱۷، روزنامه «اطلاعات» در تهران، گزارش برگزاری جلسات دادگاه افرادی را چاپ می‌کرد که اولین گروه زندانیان سیاسی ایران معاصر لقب گرفتند؛ گروه ۵۳ نفر.

 

 آن‌ها که عقاید مارکسیستی داشتند و با حکومت رضاشاه مخالف بودند، یک سال ‌و نیم قبل از شروع دادگاه‌شان، توسط پلیس سیاسی شهربانی بازداشت شدند. اتهام آنان تأسیس سازمان مخفی با گرایش اشتراکی(کمونیستی)، انتشار بیانیه به‌ مناسبت روز کارگر، سازماندهی اعتصاب در دانشکده فنی دانشگاه تهران و کارخانه نساجی اصفهان، و ترجمه کتاب‌های «الحادی» مانند کاپیتال مارکس و مانیفست کمونیست بود.[1]

تعدادی از این ۵۳ نفر همان ابتدا آزاد و تعدادی دیگر در جریان دادگاه تبرئه شدند. بسیاری نیز در سیاستِ ایران نقش و جایگاهی نیافتند اما اعضای اصلی ۵۳ نفر، یک دهه بعد، هسته اولیه حزب توده ایران را شکل دادند و نامشان در تاریخ ماندگار شد. افرادی همچون ایرج اسکندری، عبدالصمد کامبخش، احسان طبری، انورخامه‌ای، خلیل ملکی، رضا روستا و مرتضی یزدی. مشهورترین عضو ۵۳ نفر که رهبر گروه محسوب می‌شد، دکتر تقی ارانی بود. ارانی تحصیل‌کرده برلین بود و در دوران اقامت در اروپا، جذب افکار سوسیالیستی شد. او پس از بازگشت به ایران مجله‌ای به نام «دنیا» با هدف آشنا کردن جوانان با آخرین دستاوردهای دانش، صنعت و هنر تأسیس کرد اما هدف اصلی‌اش نشر افکار مارکسیستی بود. «دنیا» با همکاری بزرگ علوی و ایرج اسکندری، دو زندانی دیگر گروه ۵۳ نفر منتشر می‌شد. ارانی تلاش کرد دانشجویان جوان را حول مجله «دنیا» گرد آورد. محفلی که بعدها به گروه ارانی مشهور شد. محفل ارانی از سال ۱۳۱۴ به عبدالصمد کامبخش که از اعضای قدیمی حزب کمونیست ایران بود متصل شد و یک تشکیلات ابتدایی کمونیستی را به وجود آورد که در آن کامبخش، مسئول امور تشکیلات و ارانی، مسئول ارتباط با جوانان بود. تشکیلات ارانی، ارتباطاتی محدود با کمینترن یعنی تشکیلات بین‌المللی کمونیستی هم داشت اما از انتشار مجله، نشر اعلامیه و تلاش برای ایجاد اعتصاب دانشجویی و مطالعه جمعی کتاب‌های مارکسیستی فراتر نرفته بود. با این حال گروه ارانی در سال ۱۳۱۶ توسط پلیس سیاسی شناسایی شد و اعضای آن، به‌رغم مقاومت دکتر ارانی، توسط عضو دیگر یعنی کامبخش لو رفتند. آبان ۱۳۱۷ بعد از تحمل مدت‌ها بازداشت و جلسات بازجویی بعضا همراه با شکنجه، اعضای گروه ۵۳ نفر، که عموما دانشجویان و روشنفکران تحصیلکرده جوان اهل تهران بودند، در برابر دادگاه، به اتهاماتی همچون اعتقاد به مرام اشتراکی و تشکیل گروه مخفی محاکمه شدند. این محاکمه در نوع خود برای دستگاه قضایی تازه‌تأسیس ایرانِ عصر پهلوی اول نیز منحصربه‌فرد بود. دستگاه قضایی ایران به‌تازگی و پس از انجام اصلاحات گسترده به دست علی‌اکبر داور، نظم و نسقی گرفته بود اما این نخستین بار بود که می‌خواست تعدادی جوان تحصیلکرده را نه به اتهاماتی همچون کلاهبرداری یا سرقت و شرارت، بلکه با اتهاماتی که جنبه سیاسی داشت محاکمه کند و از این منظر دست‌اندرکاران دستگاه قضایی آن دوران، تلاش داشتند لااقل مقررات قضایی وضع‌شده را به‌صورت تشریفاتی رعایت کنند و به برخوردی که با اعضای ۵۳ نفر شده لباس قانون بپوشانند.

گروه ۵۳ نفر در محکمه جنایی تهران محاکمه شدند و پرونده‌‌شان به‌رغم اصرار شهربانی به دادگاه نظامی ارجاع نشد. علت این موضوع در خاطرات ایرج اسکندری تشریح شده است. به روایت او، پس از پایان تحقیقات مقدماتی از ۵۳ نفر، سرپاس مختاری رییس شهربانی، در گزارشی به رضاشاه درباره این پرونده نوشته بود که دلیلی برای ارتباط ۵۳ نفر با خارج به ‌دست نیامده اما چون این افراد با کمینترن مرتبط بوده‌اند، لذا جاسوس هستند و باید در دادگاه نظامی محاکمه شوند[2]. موضوعی که می‌توانست به صدور حکم اعدام برای آنان منجر شود. اما شاه در پاسخ به رییس شهربانی گفته بود: «اگر دلیلی ندارید که این‌ها با خارجه ارتباط دارند توضیح دهید چرا باید در محکمه نظامی محاکمه شود»[3]. با اصرار شهربانی، شاه تعیین تکلیف برای «محکمه صالح» رسیدگی به اتهامات ۵۳ نفر را به هیئت دولت سپرد. آن‌‌چنان‌که اسکندری در خاطراتش استنباط کرده، طبیعی بود که دولت روی حرف شاه مبنی بر مخالفت با محاکمه ۵۳ نفر در دادگاه نظامی حرف نخواهد زد و با تصمیم دولت، قرار بر این شد که ۵۳ نفر در محکمه جنایی محاکمه شوند. به این ترتیب، عملا احتمال صدور حکم اعدام برای ۵۳ نفر منتفی شد زیرا محکمه جنایی در بدترین حالت می‌توانست آن‌ها را به ده سال حبس محکوم سازد.[4]

این‌چنین بود که از صبح یازدهم آبان ماه، جلسات دادگاه ۵۳ نفر در محکمه جنایی تهران و در حیاطی مقابل عمارت الماسیه کاخ گلستان، محل کنونی وزارت دارایی آغاز گشت. نصرت‌الله جهانشاه‌لو افشار یکی از اعضای گروه ۵۳ نفر، در خاطراتش درباره اولین جلسه دادگاه توضیحات جالبی داده و گفته: «سرانجام روز دادگاه فرا رسید و ما را با خودروهای زندان، به دادگاه بردند. چون برای نخستین بار در روزنامه‌ها، روز تشکیل دادگاه را اعلام کرده بودند، گروه بسیاری در دو سوی خیابان باب همایون و خیابان عمود بر آن گرد آمده بودند و در پیش مردم، گروه زیادی پاسبان، صف کشیده بودند.»[5] این عضو ۵۳ نفر همچنین در توصیف جلسه دادگاه و تشریفات برگزاری آن چنین آورده است: «دادگاه در تالاری برپا شد که گویا یکی از حیاط‌خلو‌ت‌های سابق کاخ گلستان بود. در جنوب حياط، تالار بزرگی بود و در جنوب تالار، پشت به ارسی‌های بزرگ و بلند که شیشه‌های رنگین داشت، کرسی داوران را نهاده بودند. دست راست کرسی داوران، کرسی دادستان بود و در پایین، پشت به کرسی داوران، میزهایی برای نویسندگان دادگاه گذاشته بودند. روبروی کرسی داوران، جایگاه ما متهمان بود. در غرب تالار، نزدیک دیوار، نیمکت‌هایی بود که برای تماشاگران آماده کرده بودند. در پیش جایگاه تماشاگران که دست چپ داوران بود، جایی برای وکیلان مدافع گذاشته بودند. در صف تماشاگران، به کسی اجازه نداده بودند که حضور یابد. تنها چند تن از بازرسان آگاهی و اداره سیاسی شهربانی را که می‌شناختیم، برای سیاهی لشکر آورده بودند.»[6]

بزرگ علوی دیگر عضو گروه ارانی، در اثر معروفش، ۵۳ نفر، جزئیات جالبی از جلسه دادگاه نقل کرده است. مثلا لباس قضات و وکلای مدافع را «رداهای سیاه و یقه‌های سفید با یراق‌ها و آستین‌های گشاد» توصیف کرده است[7]، علوی نیز تائید کرده که در جایگاه تماشاچیان، به‌جای مردم عادی، مأموران اداره تأمینات نشسته بوده‌اند و البته، مخبرین جراید نیز در جلسه حضور داشته‌اند.[8]

قاضیان دادگاه ۵۳ نفر، حسینقلی خان وحید، ابوالفضل رجاء و محمود دره بوده‌اند. فرهت دادستان دادگاه بود و احمدی بختیاری، به‌عنوان دادیار ادعانامه دادستان علیه متهمین را در اولین جلسه دادگاه قرائت کرد. روزنامه «اطلاعات» هم در همین روز متن کیفرخواست دادستان را منتشر کرد که «درباره ۵۳ نفر ترویج‌کنندگان مرام اشتراکی و اقدام‌کنندگان بر علیه امنیت و استقلال کشور شاهنشاهی» بود. در ادامه جلسات دادگاه، متهمان به جرایم و نحوه بازجویی‌ها اعتراض کردند و دفاعیاتی را که شخصاً یا به کمک وکیلان‌شان آماده ساخته بودند ایراد کردند. وکلای گروه ۵۳ نفر نیز همگی تسخیری بودند و آن‌ها حق انتخاب آزادانه وکیل را نداشته‌اند.

در میان تمامی دفاعیاتی که ۵۳ نفر و وکلایشان از خود کردند، دفاعیات دکتر تقی ارانی رهبر گروه شجاعانه‌تر و تاریخی‌تر بود. ارانی به‌خصوص در آخرین دفاعیاتش، سخنانی را گفت که در سال‌های بعد الهام‌بخش بسیاری از مارکسیست‌های ایرانی شد. او در ابتدا تأکید کرد که: «قبلا اهمیت تاریخی این محکمه را تذکر می‌دهم. برای اولین بار است که یک ‌دسته پنجاه‌وچند نفری از منورالفکر و کارگر باسواد ایران، یعنی افرادی که با چراغ در این محیط تاریک باید جستجو شوند، در محکمه جنائی، یعنی محلی که دزدان مسلح و قطاع‌الطریق و قاتل‌ها در اینجا محاکمه می‌شوند، به‌عنوان داشتن یک عقیده اجتماعی به پیشگاه قوه قضائی دعوت شده‌اند».[9] ارانی سپس اضافه کرد که: «محکمه امروز نافذتر از آن است که در داخل این دیوارها محصور بماند، بلکه آن‌ها را شکافته به دنیا خواهد رسید. چشم و گوش دنیا متوجه این دادگاه است... و با صدور رأی و گزارش آن به مقامات مافوق تمام نمی‌شود. محاکمه، ادعانامه و دفاع ما، هر سه، تاریخی است و مانند آثار محاکمات قرن هجدهم فرانسه... در صفحات تاریخ ایران باقی خواهد ماند.»[10]

ارانی در دادگاهش، معترض بود که چرا «مأمور شهربانی» همانند «میرغضب قرون وسطی» رفتار کرده و او را شکنجه داده است. ارانی زیر بار اتهام تأسیس تشکیلات کمونیستی نرفت اما از کمونیسم و سوسیالیسم دفاع کرد. گفت: «هیچ عقیدۀ اجتماعی و مذهبی در تاریخ بشر وجود ندارد که در مدت کوتاه حیات خود به‌اندازۀ سوسیالیسم و کمونیسم راجع به آن، کتاب تألیف و به این کثرت انتشار یافته باشد. این عقیده که ریشۀ علمی آن با آغاز جامعۀ بشر شروع شده، در جمیع شعب فردی و اجتماعی از روی اصول و پایه‌های کاملا علمی و منطقی اظهارنظر می‌نماید... چطور می‌توان عقایدی را قدغن کرد که ریشۀ علمی آن با آغاز جامعه بشر شروع شده است... چرا این‌قدر از رنجبران می‌ترسید؟... چرا تمام قوه شهربانی صرف تعقیب طرفداران رنجبر است؟... چرا مأمورین شهربانی از کلمه رنجبر مثل جن و بسم‌الله می‌ترسند و تا چشم‌شان به ورقه‌ای که کلمه رنجبر دارد می‌افتد با سروکله هجوم می‌آورند... چقدر برای یک جامعه ننگین است که طرفداری رنجبران و حفظ حقوق آنان در آن، این‌قدر سخت مجازات می‌شود.»[11]

به‌رغم دفاعیات ارانی و سایرین، دادگاه، ده نفر، از جمله ارانی را به ده سال زندان، هشت نفر را به شش تا هشت سال، هفده نفر را به پنج سال، ده نفر را به دو تا چهار سال زندان محکوم کرد و سه نفر را نیز تبرئه کرد.

بیش از هشتاد سال از جلسات دادگاه ۵۳ نفر گذشته اما، آنچه در این دادگاه گذشت، ادعانامه‌ای که علیه ۵۳ نفر خوانده شد، دفاعیاتی که ارانی از خود و یارانش کرد و رأیی که به محکومیت آن‌ها انجامید، نمادی بود از اینکه دستگاه قضایی ایران، به‌رغم اصلاحات بنیادین دوران پهلوی اول، هنوز توان استقلال از قدرت را ندارد و تا چه اندازه، در رعایت عدالت در حق متهمان ناکام است.

 

1. ایران بین دو انقلاب، یرواند آبراهامیان، صفحه 193.

2. خاطرات ایرج اسکندری، صفحه ۸۳.

3. همان، صفحه ۸۳.

4. همان، صفحه ۸۴.

5. ما و بیگانگان، خاطرات نصرت‌الله جهانشاهلو افشار، صفحه ۵۵.

6. همان، صفحه ۵.

7. پنجاه‌وسه نفر،  بزرگ علوی، صفحه ۱۵۷

8. همان، صفحه ۱۵۸.

9. متن دفاع تقی ارانی در محکمه جنایی، صفحه ۹.

10. همان، صفحه ۹.

11. همان، صص ۱۴- ۱۵


گروه۵۳نفر پنجاه‌وسه‌نفر زندانی‌سیاسی حزب‌توده‌ایران تقی‌ارانی زندانی سیاسی علی‌ملیحی

دیگر مطالب تاریخ شفاهی

غلام خانه‌های روشنم

سنتِ نوشتن خاطرات در میانِ نویسندگان ایرانی، شاید کمتر از نویسندگانِ دیگر کشورها رواج دارد. اینکه نوشتن از خود و سرنوشتِ خودْ نزدِ روشنفکر و نویسندۀ ایرانی کارِ دشواری است، نیاز به تحلیل و تحقیقِ دقیق دارد. اما در میانِ نویسندگان ما بوده‌اند کسانی که از این مرز نامرئی گذر کردند و دست به نوشتن خاطرات خود زده‌اند. کسانی همچون جلال آل‌احمد که در کتاب «سنگی بر گوری» از ممنوعه‌ای به نامِ عقیم بودن خود نوشت؛ از تَن و محرومیتی که می‌توانست جنبۀ شخصی داشته باشد، اما او آن را به یک مفهومِ جمعی بدل کرد. در این میان، اگر جنسیت را یکی دیگر از عواملِ این سکوتِ ناخواسته بدانیم، بی‌شک غزاله علیزاده نخستین نویسنده‌ای است که جدای از آثارش، در نوشتن از «خود»، جسارتی بی‌بدیل داشت. از غزاله علیزاده دست‌نوشته‌هایی شاملِ نامه‌ها و خاطرات بر جای مانده است و اگر تمامِ این نامه‌ها در دسترس بود، به قولِ مادرش، کتابی می‌شد که ارزشی تاریخی پیدا می‌کرد. غزاله علیزاده در ۲۱ اردیبهشت ۱۳۷۵ دست به خودکشی زد و جهانِ زندگان را ترک کرد. در سال‌مرگِ او به بازخوانی خاطرات و نامه‌هایی از او می‌پردازیم.


سایه‌روشن‌های حزب توده ایران

حزب توده ایران در ابتدای دهه 1320 تاسیس شد و در طول سال‌های فعالیتش تا اوایل دهه شصت دورانی پرفرازونشیب را پشت سر گذاشت. حزب توده در سال‌های اولیه فعالیتش به‌عنوان حزبی پیشرو شناخته می‌شد و اغلب روشنفکران و نویسندگان ایرانی به آن گرایش داشتند. به‌مرور اما بحران‌های بزرگی برای حزب به وجود آمد که موجب گسست شد. از سوی دیگر، در دهه چهل و پنجاه که مبارزه با حکومت شاه وارد مرحله تازه‌ای می‌شد، حزب توده از سوی بخشی مهم از نیروهای چپ به‌عنوان حزبی محافظه‌کار و بی‌عمل شناخته می‌شد. با پیروزی انقلاب نیز حزب توده همچنان مسیری پرفرازونشیب را سپری کرد و اگرچه مواضعی در همراهی با انقلاب داشت اما عمر فعالیت‌هایش کوتاه بود. در 24 بهمن‌ماه 1357 حزب توده در پلنوم شانزدهم از رهبر انقلاب اسلامی اعلام حمایت می‌کند. در اواخر مردادماه 1358 دفاتر حزب توده توسط نیروهای طرفدار انقلاب اشغال می‌شود. 16 آبان همان سال پنج تن از اعضای حزب توده از گرونگانگیری سفارت امریکا حمایت می‌کنند. در 17 بهمن 1361 تعداد زیادی از اعضای رهبری و کادرهای رده بالای حزب دستگیر می‌شوند. در 7 اردیبهشت 1362 نیز تعدادی دیگر از اعضای حزب دستگیر می‌شوند. 11 اردیبهشت ماه نخستین اعترافات تلویزیونی رهبران حزب پخش می‌شود و دو روز بعد اعترافات اعضای حزب به اتهام جاسوسی برای شوروی منتشر می‌شود. در میانه اردیبهشت‌ماه همان سال سرانجام حزب توده غیرقانونی اعلام می‌شود. در آذر ماه 1367 چند تن از نظامیان وابسته به حزب اعدام می‌شوند و در شهریور نیز تعدادی دیگر از اعضای حزب اعدام می‌شوند.


انگلیسی‌ها با کارگران نفت مثل برده رفتار می‌کردند

تاکنون پژوهش‌ها و مطالعات مختلف و قابل‌توجهی درباره تاریخ اعتراضات و مبارزات کارگران در ایران انجام شده است که هر یک از منظری خاص به سیر شکل‌گیری اتحادیه‌ها و تشکل‌های کارگری در ایران پرداخته‌اند. این مطالعات همچنین به موضوعات دیگری نظیر نقش احزاب در مبارزات کارگران، نقش کشورهای خارجی، جنبش چپ و مبارزات کارگران و‌... توجه کرده‌اند. اما آنچه معمولاً در پژوهش‌ها و مطالعاتی این‌چنینی مغفول می‌ماند، روایت‌های خود کسانی است که در روند شکل‌گیری شوراها و تشکل‌های کارگری نقش داشته‌اند. روایت کارگران و فعالین کارگری تصویری جان‌دارتر و ملموس‌تر از زیست کارگران و مبارزات آن‌ها به دست می‌دهد و از این‌رو به همان اندازه که کار پژوهشی درباره مبارزات کارگری در ایران حائز اهمیت است، تاریخ شفاهی مبارزات کارگران و روایت فعالین کارگری نیز از اهمیت برخوردار است. نقش کارگران صنعت نفت در تاریخ مبارزات کارگری در ایران و حتی به شکل عام‌تر در تاریخ معاصر ایران از اهمیت زیادی برخوردار است. یدالله خسروشاهی، یکی از چهره‌های شاخص فعالین کارگری شرکت نفت و به‌طور کلی از چهره‌های مهم جنبش کارگری در ایران به شمار می‌رود. او پیش از مرگش، در قالب چند مصاحبه به روایت تاریخ شفاهی شورای کارگران نفت پرداخته بود. روایت او بخش‌های مهمی از شکل‌گیری شورای کارگران نفت و مبارزات کارگران صنعت نفت در دوره‌های بعدی را به تصویر کشیده است.


ضرورت آزادی بیان

در نخستین بیانیه کانون نویسندگان ایران که مربوط به اردیبهشت 1347 است و به امضای 49 نفر از نویسندگان و شاعران و روشنفکران ایران رسیده، دفاع از آزادی بیان و دفاع از منافع صنفی اهل‌قلم به‌عنوان محورهای بنیادین کانون ذکر شده است. این بیانیه از یک‌سو سند مهمی است در نمایان کردن میزان اختناق و سانسور در سال‌های دهه چهل و پنجاه و از سوی دیگر سندی درخشان از مقاومت روشنفکران ایرانی در برابر حکومت شاه است. کانون نویسندگان ایران اگرچه از آغاز توسط دولت به رسمیت شناخته نمی‌شود و موانع زیادی برای شکل‌گیری‌اش به وجود می‌آید، اما با این حال چندین جلسه در خانه به‌آذین، آل‌احمد، بیضایی و تالار قندریز و بزرگداشتی هم برای نیما یوشیج در دانشگاه تهران برگزار می‌شود. بعدتر، «شب‌های شعر خوشه» به همت احمد شاملو برگزار می‌شود و تعداد بسیاری از شاعران را گرد هم می‌آورد. کانون در دو سال اولیه فعالیتش دستاوردهای زیادی کسب کرد که شاید مهم‌ترینش ایجاد همبستگی و دور هم جمع‌کردن نویسندگان و شاعران بود اما با افزایش اختناق و سانسور و زندانی شدن برخی اعضای کانون و همچنین مرگ آل‌احمد در عمل امکانی برای فعالیت‌های کانون باقی نماند و به‌اجبار دوره سکوت هفت‌ساله‌اش آغاز شد. پس از این اما شروع دوباره فعالیت کانون با اقدامی تاریخی همراه است. برگزاری «شب‌های شاعران و نویسندگان» در پاییز 1356 که بسیاری آن را نقطه عطفی در مبارزات پیش از انقلاب می‌دانند.


در باب روشنفکری

ژان پل سارتر در سال ۱۹۰۵ (۱۲۸۴) در فرانسه متولد شد و در سال ۱۹۸۰ (۱۳۵۹) پس از آن‌که قوه‌ بینایی اش را به طور کامل از داد، بر اثر بیماری ریوی از دنیا رفت. سارتر، رمان‌نویس، فیلسوف، و نمایشنامه‌نویس، و یکی از شاخص‌ترین فیلسوفان مکتب اگزیستانسیالیسم در قرن بیستم بود، در سال ۱۹۶۴ دست رد به سینه جایزه ادبی نوبل زد. جایزه‌ای که «برای تقدیر از کار او در تولید محتوایی غنی و عمیق، سرشار از روح آزادی‌خواهانه و حقیقت‌طلبانه، و بسیار تأثیرگذار در قرن» در نظر گرفته شده بود.


نامه شاعر ایرانی‌ به دبیر کل یونسکو

اگر محمد مختاری (۱ اردیبهشت ۱۳۲۱ - 12 آذر ۱۳۷۷) زنده مانده بود، اینک در آستانه هشتاد سالگی همچنان در دفاع از فرهنگ و آزادی بیان می‌نوشت. مختاری نه‌تنها به دلیل مرگی تلخ‌ و دردناک که به قتل‌های زنجیره‌ای معروف شد، بلکه به اعتبار آثار و مقالات و شعرها و حضورِ مدامش در عرصه دفاع از فرهنگ و آزادی بیان شناخته می‌شود و از این‌رو بررسی زندگی و کارنامه کاری مختاری که ابعاد گسترده‌ای دارد در قالبِ یک یادداشت نمی‌گنجد. جز انبوهِ مقالات و یادداشت‌هایش که چند سالی است منتشر شده و در دسترس مخاطبان قرار دارد و مختاری در آن به‌صراحت و روشنی از مواضع و افکارش نوشته است، از او نوشته‌های پراکنده‌ای نیز به‌جا مانده است که روحیه و تفکر مختاری را بازتاب می‌دهد. یکی از این نوشته‌ها نامه‌ای است از محمد مختاری به دبیر کل یونسکو.


چرخ نخ‌ریسی نظریه‌بافی یا اصلاح آگاهی‌ها

 بیژن جزنی از مهم‌ترین چهره‌های تاریخ معاصر ایران و به‌ تعبیر یرواند آبراهامیان، «پدر معنوی چریک‌های فدایی خلق» است. جزنی در 19 دی‌ماه 1316 متولد شد و در 29 فروردین 1354 در تپه‌های اوین تیرباران شد. جزنی در خانواده‌ای متولد شد که می‌توان آن را خانواده‌ای توده‌ای نامید. مادرش، عالمتاج کلانتری و پدرش ستوان یک ژاندارم حسین جزنی هر دو از فعالان  حزب توده ایران بودند. همچنین رحمت‌الله جزنی، عموی بیژن، از اعضای کمیته ایالتی تهران حزب و عموی دیگرش حشمت‌الله جزنی از مسئولین سازمان جوانان بودند. دایی‌های او نیز، منصور و ناصر، هر دو عضو کمیته مرکزی سازمان جوانان حزب بودند و دایی‌ دیگرش منوچهر کلانتری در سازمان جوانان فعالیت داشت. عجیب نیست که تولد در چنین خانواده‌ای، خیلی زود بیژن جزنی را هم به‌سوی سیاست بکشاند.