‌خداپرستان سوسیالیست

1401/04/08

نقش و عملکرد نیروهای مذهبی در رویدادها و تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه ایران و رابطه و تعامل آن نیروها با یکدیگر و با دیگر جریان‌های سیاسی از جمله مباحثِ مهم تاریخ معاصر ایران است که محمدحسین خسروپناه در کتابِ «خداپرستان سوسیالیست: از محفل‌ها تا جمعیت آزادی مردم ایران» به آن پرداخته است. خسروپناه پیش از این نیز در آثاری همچون «سازمان افسران حزب توده ایران»، نشان داده است که در تاریخ‌نگاری به مستندسازیِ دقیق علاقه دارد و در عین حال به روایتِ صرف وقایع بسنده نمی‌کند و تحلیلی از رویدادهای تاریخی در آثارش ارائه می‌دهد. او در گزارش وقایع تاریخی یا تاریخچه و سرگذشت حزب یا گروه و جریان سیاسی، به نقل‌قول‌ها و اسناد و مقالات موجود از آن واقعه یا جریان، استناد می‌کند و از این‌رو درهم‌آمیختگیِ روایت مستند و تحلیل تاریخی از نکات قابل تأمل در آثار و نوع تاریخ‌نگاری خسروپناه است که در کتابِ اخیرش، «خداپرستان سوسیالیست» نیز مشهود است.

سال‌های پرتلاطم 1320-1332 دوره فعالیت احزاب سیاسی و تشکل‌های صنفی است. فعالیت شماری از آن تشکل‌ها، به پیروی یا تحت تاثیر اندیشه‌های مدرن سیاسی-اجتماعی به ویژه مارکسیسم-لنینیسم قرار داشت. حزب توده مهم‌ترین و تاثیرگذارترینِ حزب سیاسی آن دوره است که نه‌تنها خواستار اصلاح و دگرگونی نظام سیاسی و ساختار اقتصادی و اجتماعی جامعه ایران شد بلکه تفکر سنتی و همچنین لیبرالیسم را به چالش طلبید. اندیشه و عمل حزب توده با مقابله نیروهای سیاسی سنت‌گرا و نیروهای مذهبی مواجه شد؛ مقابله‌ای که عمدتا سیاسی بود و بدون آنکه مبانی نظری آن حزب را نقد کند و بدیلی در برابر برنامه سیاسی و اجتماعی حزب توده ایران قرار دهد، خواستار پایان دادن به فعالیت حزب توده بود. نهضت خداپرستان سوسیالیست از جمله این نیروهای سیاسی-مذهبی بود که پیش از هر چیز در واکنش به حزب توده شکل گرفت و داعیه آن را داشت که می‌تواند با تلفیق مبانی و اصولِ سوسیالیسم با خداپرستی، بدیلی برای حزب توده باشد. نهضت خداپرستان سوسیالیست، اگرچه تحت تاثیر افکار و عقاید اجتماعی و شیوه سازماندهی و فعالیت حزب توده قرار گرفته بود، در عین حال با ماتریالیسم و مارکسیسم مخالف بود و درصدد آن بود که با نقد ماتریالیسم و مارکسیسم و انتشار آثاری در این زمینه، مبانی نظری انتقادی را در مورد ماتریالیسم و مارکسیسم برای نیروهای مذهبی فراهم آورد. آنان می‌خواستند با ارائه ایدئولوژی سوسیالیسم بر پایه خداپرستی، راهی متفاوت از مارکسیسم برای تحقق عدالت اجتماعی پیدا کند.

کتابِ «خداپرستان سوسیالیست: از محفل‌ها تا جمعیت آزادی مردم ایران» به این جریان مذهبی-سیاسی می‌پردازد و چگونگی شکل‌گیری و سازمان‌یابی، مبانی نظری و فعالیت‌های پر فراز و نشیب آنها را در سال‌های 1323 تا 1332 شرح می‌دهد. در این راه، مولف از منابع بسیاری بهره گرفته است که در آخر کتاب به‌تفصیل آمده و از این میان، منابع دست اولی است که به سیاقِ دیگر آثار خسروپناه برای بار نخست در دسترس و معرض مخاطبان قرار گرفته است و آن منابع در این کتاب، خاطرات منتشرنشده حسین راضی، از رهبران نهضت خداپرستان سوسیالیست است و کتاب نایابِ «قانون اخلاق یا مقدمه‌ای از سوسیالیسم» نوشته محمد نخشب، چهره مطرح خداپرستان سوسیالیست و دو دوره از روزنامه جبهه آزادی، که خسروپناه به آن‌ها استناد کرده و در جای جای کتاب به این منابع ارجاع می‌دهد و بخش‌هایی از آن‌ها را می‌آورد. کتاب در شش فصل تدوین شده است: دین و دولت پس از شهریور 1320، مبارزه با حزب توده ایران، گام‌های نخستین برای راهی دیگر، به سوی مبارزه مستقل و علنی، دو هدف با دو روش، و به فرمان تاریخ، برای رهایی. علاوه بر این، در کتاب پیوست‌هایی آمده است شاملِ چندین مقاله از دورانی که خداپرستان سوسیالیست فعالیت سیاسی علنی داشتند، از جمله سرمقاله‌هایی خواندنی که در روزنامه صبح امید سال 1328 منتشر شده‌اند و از عناوینِ آنها می‌توان به این موارد اشاره کرد: «فقط تحول از پایین!»، «مردم، برای نان و امنیت آستان کبریایی خدایان پول و زور را بوسه نزنید، هرچه می‌خواهید از خود بخواهید» و «این دولت‌ها می‌آیند و می‌روند».

خسروپناه، پیشینه خداپرستان سوسیالیست را از شهریور سال 1320 پیگیری می‌کند که پس از آن، نسبت دین و دولت به مبحث مهمی در تاریخ سیاسی ما بدل شد. «حمله ارتش‌های شوروی و انگلستان به ایران در سوم شهریور 1320، موجب کناره‌گیری رضاشاه از سلطنت شد. در پی این واقعه، از یک‌سو نظام مبتنی بر خودکامگی رضاشاه فروپاشید و نظام مشروطه پارلمانی احیا شد؛ سیاستمداران عصر مشروطه از تبعید و انزوا و فعالان سیاسی جوان‌تر از زندان رهایی یافتند و با تشکیل احزاب سیاسی، اتحادیه‌ها و تشکل‌های صنفی و انتشار روزنامه‌ فعالیت خود را به منظور تحکیم نظام پارلمانی و وادار کردن حکومت به اجرای اصلاحات سیاسی و اجتماعی آغاز کردند. از سوی دیگر همزمان با این تحول، بخش‌هایی از جامعه ایران که در دوره سلطنت رضاشاه دچار سختگیری‌ها و آسیب‌هایی شده بودند درصدد دستیابی به امکانات از دست ‌رفته و بازسازی خود برآمدند. روحانیت و نیروهای مذهبی از آن جمله بودند.» خسروپناه اضافه می‌کند که به‌رغمِ تظاهرات اسلام‌خواهانه رضاخان سردار سپه و همکاری و همراهی بخشی از روحانیت با او در سال‌های 1300 تا 1305، با اجرای نوسازی آمرانه به‌تدریج روحانیت از شاه فاصله گرفت تا آنجا که در سال‌های 1314 تا 1320 روحانیت به شدت از رضاشاه ناراضی بود، چراکه نوسازی مورد نظر رضاشاه ابعاد مختلفِ زندگی اجتماعی و جامعه ایران را در بر می‌گرفت و‌ ناگزیر با کارکردها و وظایفی که از دیرباز بر عهده روحانیت بود، منافات داشت. از این میان می‌توان به متحدالشکل شدن البسه اتباع ایران و ماجرای کشف حجاب و تصویب قوانین کیفری و مدنی و ثبت و ازدواج و طلاق بود که بسیاری از وظایفِ سنتی روحانیون را به دولت یا نهادهای عمومی واگذار می‌کرد و به این ترتیب، روحانیت شیعه تحت نظارت دولت قرار می‌گرفت. این‌ وقایع به شکل‌گیری روحیه مبارزه در روحانیت و شکل‌گیری جنبش‌های مذهبی-سیاسی منجر شد. اما همان‌طور که خسروپناه تاکید می‌کند فعالیت سیاسی خداپرستان سوسیالیست به‌طور خاص از مبارزه و مقابله با حزب توده شکل گرفت که در میان دیگر احزاب و گروه‌های سیاسی به‌خاطر انضباط و تشکیلات و سازمان‌یابی دست بالا را داشت. از منظر این جریان، آنچه برای مقابله با حزب توده و کاستن نفوذ آن در جامعه لازم بود ارائه خط مشی سیاسی و برنامه اصلاح اجتماعی و اقتصادی برای حل معضلات و مشکلات جامعه ایران بود که بدیل برنامه و خط مشی حزب توده باشد. خسروپناه معتقد است: «همین امر موجب شد در سال‌های 1322 تا 1332 شماری از روحانیون و نیروهای مذهبی ایده عدالت اجتماعی از نظر اسلام را مطرح کنند... راه حل این گوره از روحانیون برای برطرف کردن نابسامانی‌ها و برقراری عدالت اجتماعی، خداشناسی و دینداری بود.» اما پدید آمدن «خداپرستان سوسیالیست» به شکل یک جریان فکری که در عرصه سیاست اظهار وجود کند، به سال‌ 1320 برمی‌گردد که ایران در سوم شهریور آن سال از سوی ارتش‌های شوروی و انگلستان اشغال شد و مشکلات اقتصادی و اجتماعی جامعه ایران و فعالیت حزب توده، موجب برانگیختن شماری از دانش‌آموزان و دانشجویان مذهبی برای فعالیت فکری و اجتماعی شد. آن دانش‌آموزان و دانشجویان به‌تدریج محفل‌هایی تشکیل دادند که از به‌هم‌پیوستنِ آن‌ها «خداپرستان سوسیالیست» شکل گرفت.

تجربۀ فعالیت سیاسی در حزب ایران و گسترش فعالیت‌های حزب توده و شرایط پرتلاطم سیاسی ایران در سال‌های 1326 و 1327، موجب شد نخشب به‌عنوانِ شاخص‌ترین چهره خداپرستان سوسیالیست و همفکرانش فعالیت مطالعاتی و کادرسازی را کافی ندانند و به فعالیت سیاسی روی بیاورند. نخشب عقیده داشت «باید هرچه سریع‌تر خود را آماده کنیم و وارد صحنه مبارزات اجتماعی شویم، زیرا جوانان تشنه و دردمند توسط توده‌ای‌ها جذب می‌شوند و در آینده ایجاد مشکل خواهد کرد. اگر ما این فکر را ارائه ندهیم و خود سازمان و تشکیلاتی به وجود نیاوریم مشکلات به وجود نخواهد آمد.» بنابر این تفکر بود که نخشب همراه جمعی از همفکرانش (راضی، مرجایی، مصطفوی و لاجوردی) خط مشی جدیدی را به شورای مرکزی خداپرستان سوسیالیست پیشنهاد کردند مبنی بر اینکه نهضت فعالیت علنی خود را آغاز کند و درها را به روی اعضای جدید باز بگذارد. از اینجا به بعد، فعالیت نهضت خداپرستان سوسیالیست وارد دور تازه‌ای شد که آن به مبارزه مستقل و علنی یاد می‌شود. «نخشب معتقد بود که با توجه به حرکت ملی و جریانات سیاسی جامعه، اگر نهضت موجودیت خود را علنی سازد مورد استقبال قرار خواهد گرفت و به صورت یک حرکت فکری-سیاسی وسیع اجتماعی در کار خواهد آمد. اما اکثریت شورای مرکزی این پیشنهاد را رد کرد و بر ادامه کار بر اساس خط مشی قبلی تاکید نمود.» بعد از این اختلافات عملا خداپرستان سوسیالیست به دو جریانِ طرفدار فعالیت سیاسی نخشب و طرفدار آموزش اعضا به رهبری آشتیانی تقسیم شدند. و البته بخت با گروه نخشب یار بود و آغاز فعالیت علنی سیاسی آنها با ترور ناموفق شاه در 15 بهمن 1327 مقارن شد که حزب توده ایران غیرقانونی اعلام شده بود و عده‌ای پرشماری از رهبران و کادر حزب توده یا در زندان به سر می‌بردند یا ناگزیر به ترک کشور شده بودند. و به نظر می‌رسد علتِ اصرارهای نخشب مبنی بر فعالیت سیاسی خداپرستان سوسیالیست هم به همین غیرقانونی شدن و دشواری فعالیت حزب توده مرتبط می‌شود. نخشب بر این باور بود که اگر آنها در این مقطع فعالیت سیاسی‌شان را آغاز کنند، نیروهای طرفدار عدالت اجتماعی در جامعه ایران به آنها می‌پیوندند و به این ترتیب، جایگزین یا رقیب نیرومندی برای حزب توده خواهند شد.

فعالیت سیاسی و فکریِ خداپرستان سوسیالیست با فراز و نشیب‌های بسیاری مواجه بوده که خسروپناه، با دقت و ظرافت و حوصله به تمام این لحظات پرداخته و از زمینه شکل‌گیری و انشعاب و تحولات نهضت خداپرستان سوسیالیست نوشته است. در نهایت، او معتقد است با اینکه کودتای 28 مرداد و سقوط دولت دکتر مصدق پایانی بر نظریه «ایران در آستانه انقلاب اجتماعی» محمد نخشب و همفکرانش بود، اما تفکر خداپرستان سوسیالیست در همین جا تمام نشد و اندیشه سیاسی آنها ادامه پیدا کرد. «اگر خداپرستان سوسیالیست در دوره نهضت ملی شدن صنعت نفت نتوانستند از اقبال عمومی برخوردار شوند و رادیکالیزم آنها تاثیری در روند نهضت ملی نداشت اما محمد نخشب و همفکرانش اندیشه و طرح سیاسی-اجتماعی را به جامعه ایران ارائه کردند که در دهه های بعد از سوی علی شریعتی و تشکل‌هایی مانند جنبش آزادی‌بخش مردم ایران (جاما)، جنبش مسلمانان مبارز، سازمان مجاهدین خلق ایران، آرمان مستضعفین و… پی گرفته شد. شریعتی و هریک از آن تشکل‌ها با توجه به شرایط جامعه ایران تغییراتی در آن اندیشه و طرح دادند یا دگرگونی‌هایی گاه اساسی در آن پدید آوردند اما هسته اصلی اندیشه یعنی پیوند اسلام و سوسیالیسم همچنان پایدار ماند.»

 

خداپرستان سوسیالیست: از محفل‌ها تا جمعیت آزادی مردم ایران، محمدحسین خسروپناه، کتاب پیام امروز

 


خداپرستان سوسیالیست

دیگر مطالب نقد کتاب

خطابه‌های فروغی

محمدعلی فروغی از جمله شخصیت‌های پرمناقشه در تاریخ معاصر ماست. به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی، فروغی به دلیل نقش موثرش در لحظات تاریخی روی کار آمدن پهلوی اول و دوم، و همچنین عضویتش در تشکیلات فراماسونری، مورد طعن و لعن بود و تا سال‌ها سخن گفتن از آثار و کارنامه‌ی سیاسی یا فرهنگی‌اش در عرصه رسمی امکان نداشت. اما در یک دهه‌ی اخیر، فضای مناسب‌تری برای بررسی نقاط قوت و ضعف او پدید آمده است. در سال‌های اخیر انتشار یادداشت‌ها و خاطرات فروغی در چندین جلد و همچنین تالیف برخی کتاب‌ها درباره‌ی زندگی و آثار او به شناساندن این شخصیت تاثیرگذار کمک بزرگی کرده است.

از جمله آثار مهمی که می‌تواند راهنمای ما برای دریافت بهتر از شخصیت و کارنامه فروغی باشد، کتابی‌ست با عنوان سیاست‌نامه‌ی ذکاءالملک؛ مقاله‌ها، نامه‌ها و سخنرانی‌های محمدعلی فروغی که اخیرا توسط انتشارات بنیاد موقوفات افشار منتشر شده است. این کتاب را سال‌ها قبل در اواخر دهه‌ي ۱۳۸۰، ایرج افشار و هرمز همایون‌پور گردآوری کرده بودند و حالا پس از گذشت بیش از یک دهه، بنیاد موقوفات افشار این اثر مهم را در شمایل مرغوب‌تری تجدید چاپ نموده است.


یک انقلابی تمام‌وقت

مهدی خانباباتهرانی، یکی از مشهورترین کنشگران جنبش مارکسیستی در ایران، در کتاب خاطراتش ما را به سفری دور و دراز به دل تاریخ می‌برد. همسفر او در این بازگشت به گذشته، حمید شوکت است. کسی که با تسلط کم‌نظیر به تاریخ چپ در ایران، در جای‌جای کارنامه سیاسی تهرانی، با طرح سوالات انتقادی درباره جنبش مارکسیستی ایران، تلاش می‌کند عنوان کتاب را-نگاهی از  درون به جنبش چپ ایران- با معنا سازد و الحق که در این کار موفق است. با تهرانی از روزهای پرالتهاب پس از کودتای ۲۸ مرداد آغاز می‌کنیم و همراهش صفحاتی چون انشعاب از حزب توده، تاسیس کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در اروپا، سفر تشکیلاتی به چین و دیدار با مائو، نظاره‌گری در دوران انقلاب فرهنگی چین، ایام انقلاب ۱۳۵۷ و پس از آن را مرور می‌کنیم. حافظه مثال‌زدنی تهرانی، طنز تلخ و کلام شیرین او در کنار صراحتش در نقد گذشته، این کتاب را تبدیل به یکی از نمونه‌های موفق تاریخ شفاهی در ایران کرده است.


زندگینامه و سفرنامه شاعر انقلابی

اتوبیوگرافی‌‌، سفرنامه‌ و یادداشت‌های روزانه اگرچه متفاوت‌ از هم‌ هستند و فرم‌های مختلف نوشتاری به شمار می‌روند، اما یک جنبه مهم مشترک دارند و آن اینکه در هر سه فرم، نویسنده از خودش، حوادث زندگی و افکارش، می‌نویسد. به همین خاطر است که سفرنامه‌نویسی را هم می‌توان گونه‌ای از سرگذشت‌نامه‌نویسی دانست. به تعبیر دیگر، سفرنامه‌نویسی هم نوعی گزارش حال یا حسب‌حال است. شاید عجیب باشد اما نویسندگان و شاعران و هنرمندان و چهره‌های اجتماعی و سیاسی ما به ندرت به سراغ خودزندگینامه‌نویسی، سفرنامه‌نویسی و نوشتن یادداشت‌های روزانه رفته‌اند و اگر تعداد آثار فارسی را در این سه فرم نوشتاری با تعداد آثار مشابه خارجی مقایسه کنیم این تفاوت آشکارا به چشم‌مان می‌آید. اینکه چرا ما به طور تاریخی علاقه‌ای به نوشتن سفرنامه، اتوبیوگرافی و یادداشت‌ روزانه نداشته‌ایم و این عادت را حتی در دوره معاصر هم ترک نکرده‌ایم، شاید بیش از هرچیز به مناسبات اجتماعی و سیاسی تاریخ‌مان مربوط باشد. به این‌که تقریبا همیشه مجبور بوده‌ایم خودمان را از دید پنهان کنیم؛ نه فقط افکار و عقاید و اتفاقات زندگی‌مان را، بلکه فراتر از آن، سفرهایمان و این‌که چه خورده یا چه پوشیده‌ایم یا چه کسانی را دیده‌ایم هم باید پنهان می‌مانده‌اند یا جور دیگری گفته می‌شدند. با این‌حال ناصرخسرو را می‌توان اولین کسی دانست که سفرنامه‌ای به زبان فارسی نوشته است. سفرنامه‌ای که بسیار هم مشهور است و از متون مهم تاریخ ادبیات فارسی به شمار می‌رود.


تاریخ تفتیش عقاید

در تاریخ نگاری رسم بر این است که بیش از همه فتوحات و سلسله‌های قدرت و مردان سیاست در مرکز روایت قرار دارند و وقایع‌نگاری تاریخی بر اساس برجسته‌ترین ماجراها به ثبت می‌رسد که بر زندگی مردمان یک کشور یا حتی جهان تاثیر بسزایی گذاشته است، وقایعی همچون جنگ‌های جهانی یا داخلی و تغییرات اساسی قدرت‌ها و تسلط ایدئولوژی‌هایی که سرنوشت مردم جهان را یکسر دگرگون کرده است. در این میانه رویکرد دیگری هم در تاریخ‌نگاری وجود دارد که گرچه چندان دور از این رویه نیست اما ارزش افزوده‌ای به تاریخ می‌بخشد و آن، روایت تاریخ بر اساس زندگی مردمان عادی یا نحوه زندگی روزمره است که زمینه و زمانه هر دگرگونی سیاسی و اقتصادی و فرهنگی را با جزئیات بیشتر تصویر می‌کند و چه‌بسا در حینِ این کار، دلایل بیشتری برای درکِ اوضاع و احوال حاکم بر یک دوران تاریخی به دست دهد. از جمله این‌دست تاریخ‌نگاری‌ها، روایتِ جیمز ام اندرسون از دورانی در اسپانیا است در کتابی با عنوانِ «زندگی روزمره در اسپانیای دوره تفتیش عقاید» آن را واکاوی می‌کند و به معرض دید می‌گذارد. این کتاب که اخیرا در نشر نگاه با ترجمه سعید درودی منتشر شده است، اطلاعاتِ جذاب و خواندنی و در مواردی باورنکردنی از تکه‌ای از تاریخ اسپانیا و اروپا ارائه می‌دهد که شاید کمتر دیده شده یا دست‌کم از این زاویه مغفول مانده است.


زندگی طوفانی تقی‌زاده

نام سیدحسن تقی‌زاده (1257-۱۳۴۸را در صفحات مهمی از تاریخ معاصرمان می‌خوانیم. همایون کاتوزیان مورخ نامدار درباره او گفته که تقی‌زاده سه زندگی را در یک عمر تجربه کرده است. عمر سیاسی او با انقلاب مشروطه آغاز شد. بعد از پیروزی انقلاب به عنوان نماینده مردم تبریز راهی تهران شد. ۲۹ سال بیشتر نداشت اما مسلط به زبان‌های فرانسه و انگلیسی و شیفتۀ افکار عصر روشنگری بود. در مجلس دربارۀ تفکیک قوا نطق‌های آتشین می‌کرد و با شخصیت‌های انقلاب فرانسه قیاس‌اش می‌کردند. به واسطۀ نشست و برخاست‌های‌ قدیمی‌اش با فرقۀ اجتماعیون عامیون و بعد با فرقۀ دموکرات همداستان شد. جریانی که در ماجرای قتل اتابک، بمب‌اندازی به کالسکه محمدعلی‌شاه و قتل سیدعبدالله بهبهانی دست داشت. تقی‌زاده در جریان به توپ بستن مجلس و سرکوب انقلاب مشروطه به سفارت انگلستان پناه برد و بعد راهی اروپا شد. آن‌جا تلاش کرد صدایی برای ملی‌گرایان و آزادیخواهان ایرانی باشد و از انقلاب مشروطه دفاع کند.


بِتا؛ تعبیر یک رویا

«بِتا» روایت سرگذشت یک داروساز و کارآفرینی خستگی‌ناپذیر است، و در عین حال داستانِ حیرت‌انگیز مناسبات حاکم بر بازارِ دارو در ایران که دست‌کم در حوزه واردات دارو دستِ گروه‌هایی است که نفوذ بسیاری دارند. هاله حامدی‌فر، داروساز و مدیرعامل شرکت دارویی سیناژن، در کتابِ «بتا» تلاش می‌کند روایتی از مسیر پرفرازونشیبِ گذر از موانعی به دست بدهد که بر سر راه تولید و خودکفایی در داروسازی وجود دارد. او در کتابش که رگه‌های داستانی بسیاری دارد با مستندنگاری دقیقی که ماحصلِ تجربیات شخصی او است، از دست‌های پشت پرده بازار دارو می‌نویسد. تجربه‌ای به درازای دو دهه در ساخت دارو و تولید انبوه آن در کشور، با تمام موانع و دشواری‌هایی که او و همکارانش با آن مواجه بوده‌اند. کتاب «بِتا» در عین حال وجهِ زندگی‌نامه‌نویسی نیز دارد و روایتگر زندگی حرفه‌ای یک کارآفرین ایرانی است که در مواجهه با سختی‌های کار پا پس نمی‌کشد. خاطراتِ هاله‌ حامدی‌فر، چندی پیش در انتشارات امین آتنا به چاپ رسیده و در مدت کوتاهی چندین بار تجدید چاپ شده است.


آقابزرگ از تاریخ می‌گوید

کسانی که با ادبیات معاصر ایران آشنا هستند، لااقل یکی دو اثر از بزرگ علوی خوانده‌اند. او از مشهورترین نویسندگان معاصر ما و پیشکسوت سبک جدید داستان‌نویسی فارسی است. آثاری همچون «چشمهایش» و «ورق‌پاره‌های زندان» همچنان پس از گذشت ۸۰ سال از انتشارشان، جزو داستان‌های مثال‌زدنی فارسی محسوب می‌شوند. اما شهرت آقای علوی تنها به دلیل آثار ادبی او نیست. او در فاصله سال‌های ۱۳۱۰ تا ۱۳۲۰، یکی از تیپ‌های اصلی روشنفکری ایران محسوب می‌شد. در این سال‌ها، رفاقت بزرگ علوی با صادق هدایت، به تشکیل محفل ادبی اصحاب ربعه با حضور آن‌ دو و مجتبی مینوی و مسعود فرزاد انجامید. محفلی که کارش پژوهش و ترجمه و نوشتن در حوزه ادبیات و تاریخ ایران بود. در همین سال‌ها، بزرگ علوی با تقی ارانی آشنا شد و همراه او ماهنامه «دنیا» را منتشر کرد. ماهنامه‌ای که محملی بود برای طرح افکار ماتریالیستی و دور هم جمع کردن جوانان روشنفکر و علاقه‌مند به اندیشه سوسیالیسم. به همین دلیل هم بزرگ علوی همراه با تقی ارانی به زندان افتاد و تبدیل به یکی از چهره‌های شاخص گروه ۵۳ نفر شد. علوی در دهه بیست در تأسیس حزب توده ایران نیز نقش داشت و در روزنامه‌های حزبی قلم می‌زد اما بعد از کودتای ۱۳۳۲ مانند بسیاری دیگر از اعضای این حزب مجبور به مهاجرت شد. او بیش از چهل سال پس از کودتای ۲۸ مرداد در آلمان زندگی کرد و تنها یکی‌دوبار پس از پیروزی انقلاب مسافرت‌های کوتاهی به ایران داشت تا اینکه در ۹۳ سالگی در برلین درگذشت.