وارث مارکس

نگاهی به کتاب «لنین و لنینیسم» دیوید شوب

نیما آصف
1399/08/26
زندگی لنین فراز‌‌ و‌ نشیب‌های بسیاری داشته و حیات فکری و زندگی عملی او هم در سنت مارکسیستی حایز اهمیت است و هم در تاریخ قرن بیستم، از این‌رو تاکنون آثار متعددی درباره زندگی و آثار لنین نوشته شده که «لنین و لنینیسم» یکی از این آثار است.

 

نزدیک به صد سال از مرگ لنین می‌گذرد اما او هنوز یکی از مهم‌ترین و در عین‌حال متناقض‌ترین چهره‌های تاریخ معاصر جهان به شمار می‌رود. مخالفانش او را دیکتاتوری تمام‌عیار می‌دانند و مدافعانش نیز او را ادامه‌دهنده راه مارکس قلمداد می‌کنند. لنین، رهبر جنبشی انقلابی بود که در 1917 قدرت را در دست گرفت و دولت شوروی را بنیان‌ گذاشت. اتحاد جماهیر شوروی اولین کشوری بود که مارکسیسم را به‌عنوان فلسفه رسمی پذیرفت. فلسفه مارکسیستی را نیز، از یک منظر می‌توان به‌عنوان جنبشی فکری و سیاسی در مبارزه با سرمایه‌داری به شمار آورد. در سنت مارکسیستی بیش از هر سنت فلسفی دیگری، مبارزه نه‌تنها در قلمرو فکری بلکه در عرصه‌های اجتماعی و سیاسی محقق می‌شود. در هر دوی سوی این سنت، لنین چهر‌‌ه‌ای برجسته و درخشان به شمار می‌رود و دقیقا به همین‌خاطر از برجسته‌ترین سوژه‌های نفرت جهان سرمایه‌داری هم به شمار می‌رود.

نویسنده کتاب «لنین و لنینیسم»، دیوید شوب، که چند سال پیش با ترجمه محمد رفیعی مهرآبادی در انتشارات خجسته منتشر شد، در انقلاب 1905 روسیه شرکت داشت و با اعضای حزب بلشویک نیز آشنا بوده است. او متولد روسیه است و در همان‌جا نیز تحصیل کرد و در طول چهار دهه، از نزدیک با گروه‌های سیاسی و اجتماعی روسیه در تماس بوده است. شوب در اواخر سال 1906 به جرم فعالیت‌های انقلابی بازداشت و به سیبری تبعید شد اما بعد از یک سال از آنجا فرار کرد و در سال 1908 به امریکا رفت و تا پایان عمرش یعنی تا 1955 در آنجا زندگی کرد. «لنین و لنینیسم» اولین بار در سال 1948 منتشر شد. متن اصلی کتاب حدود هفتصد صفحه است که توسط هیو گیسون تلخیص شده و نسخه مبنای ترجمه فارسی نیز متن تلخیص شده کتاب بوده است. نام لنین با انقلاب 1917 در‌هم تنیده است به‌طوری که نمی‌توان این دو را جدا از هم در نظر گرفت. به‌عبارتی، برای شناخت هریک باید دیگری را هم شناخت. از این‌روست که شوب در آغاز کتابش و برای شناخت بهتر زندگی لنین به ردیابی جنبش انقلابی روسیه از سال 1825 و دو انقلاب 1905 و 1917 و نقش لنین در هر دوی آن‌ها و نیز و روند تفکر انقلابی که لنین رهبری‌اش کرد پرداخته است.

 سرآغاز کتاب با عنوان «میراث تلخ»، با روایتی داستانی از لحظه‌ای آغاز می‌کند که لنین هنوز در سن مدرسه است و خبر دستگیر شدن برادرش، الکساندر، را می‌شنود. الکساندر متهم به توطئه برای کشتن تزار شده است. شوب زندگی‌نامه لنین را از این نقطه آغاز می‌کند چرا‌که معتقد است اعدام الکساندر نقطه مهمی در سال‌های نوجوانی و جوانی لنین بوده است. درواقع او اعدام الکساندر را در حکم میراثی تلخ برای لنین قلمداد کرده است. بعد از این به بخش «بذرهای انقلاب» می‌رسیم که روایتی است از بستر تاریخی، اجتماعی و سیاسی که لنین وارث آن بوده است. بستری که در قالب یک سنت انقلابی اختصاصی روسیه مورد بررسی قرار گرفته و به تاریخ جنبش انقلابی روسیه پرداخته شده است. پس از این، روایت کتاب به سراغ زندگی لنین می‌رود و برهه‌های مهم زندگی او را در فصل‌های مختلف پی می‌گیرد. در روایت شوب، لنین در قامت یک انقلابی خستگی‌ناپذیر تصویر شده که تمام زندگی‌اش با محوریت آرمان‌هایش شکل گرفته است. در عین‌حال، او لنین را فردی مستبد تصویر کرده و می‌گوید که وجوه مشخص فلسفه لنین عبارت بودند از «یک انقلاب دارای خصلت استبدادی در روسیه و احساس این‌که خود او رسالتی یگانه در این مورد دارد». شوب،‌ حزب بلشویک را در سال‌های پیش از انقلاب سازمانی منسجم از توطئه‌گران انقلابی نامیده است و معتقد است که لنین در نوشته‌هایش تاب تحمل عقاید مخالف را نداشت و از دوران پیش از پیروزی انقلاب اکتبر اندیشه‌های جزم‌اندیشانه داشته است. در تصویری که شوب از لنین به دست داده، لنین فردی مستبد و در عین‌حال کم‌تکبر ترسیم شده است.

شوب در کتابش بحث چندانی درباره آثار لنین و نظریات او نمی‌کند و می‌توان گفت که برخوردی سطحی با آثار نوشتاری لنین دارد اما در همان مواردی هم که به سراغ نظریات لنین می‌رود، به چند سطر از سخنرانی‌ها و نوشته‌های او اکتفا می‌کند و بر همان اساس نتیجه‌گیری می‌کند. یکی از موارد مورد بحث درباره لنین، البته نه‌فقط در این کتاب، ایده‌های او درباره حزب و نقش آن در انقلاب است. می‌توان گفت تئوری حزب لنین یکی از بحث‌برانگیزترین موضوعات مربوط به لنین و انقلاب اکتبر بوده است و بخشی مهمی از نقدهایی که به لنین وارد شده به نظرات او درباره حزب مربوط‌اند. برداشت غالب از حزب انقلابی این است که این حزب از خارج به طبقه کارگر تحمیل می‌شود و درواقع گروهی اندک از نظریه‌پردازان یا به قول دیوید شوب گروهی از «توطئه‌گران انقلابی» با تأسیس یک حزب و با استفاده از غیردموکراتیک‌ترین وسایل خواست خود را به طبق کارگر تحمیل می‌کنند. جان ریز در «لنینیسم در قرن بیست‌ویک» درباره این برداشت از حزب انقلابی می‌نویسد: «اگر تئوری لنین را درست فهمیده باشید، خواهید دید که دیدگاه‌های لنین کاملا با این روایت در تضاد قرار دارد. ضرورت تئوری حزب لنین از طبیعت مبارزه طبقه کارگر برآمده است. این مقاومت طبقه کارگر در مقابل سرمایه‌داری است که به ما می‌آموزد چگونه می‌توانیم به‌منظور ارتقاء آگاهی کل طبقه کارگر و تشکل‌شان، خود را سازمان دهیم. اگر زندگی ساده‌تر بود، اگر طبقه حاکم با تمام نیروهایش دریک سو قرار داشت و کارگران در صف مقابل‌شان؛ دیگر احتیاجی به بحث در مورد سازمان سیاسی نبود. اما مبارزه طبقاتی چنین ساده نیست. به هر جا که نگاه می‌کنیم به‌جای هنگ‌های منظم نظامی که رودرروی هم قرار بگیرند نبردهای پراکنده و گوناگون را مشاهده می‌کنیم. این مبارزات همچنین مستمر نیستند. همواره یک دوره سکون به‌دنبال یک مبارزه طبقاتی حاد می‌آید. این مبارزات همچنین هم‌جنس نیستند: برخی از آنها اقتصادی‌اند، بعضی از آنها سیاسی و برخی دیگر ایدئولوژیک هستند. این سه موردی است که انگلس به آن اشاره می‌کند. به‌علاوه ناموزونی بین سنت‌های گوناگون ایدئولوژیک، درجه آگاهی مختلف کارگران و اطمینان به نفس و درجه جنگندگی‌شان بین بخش‌های مختلف در درون طبقه کارگر وجود دارد. عرصه‌های نبرد بسیارند و هر کدام با یکدیگر متفاوت هستند. کارگران از قدرت و ضعف متفاوتی برخوردارند. بعضی مواقع پیروز می‌شوند و در مواقع دیگر شکست می‌خورند، در جهت‌های گوناگون جمع‌بندی می‌کنند و به نتایج مختلفی می‌رسند. و سرانجام بین طبقه کارگر و بخش‌های دیگر جامعه جدایی وجود دارد. یعنی کسانی که خود را در رویارو با سیستم سرمایه‌داری می‌بینند مثل دهقانان فقیر، بخش‌هایی از خرده‌بورژوای و ملل تحت ستم».

  

نکته قابل‌توجه دیگر در روایت شوب از لنین، این است که لنین چهره‌ای تک‌بعدی تصویر شده که درک درستی از ادبیات و هنرها ندارد. به عبارتی شوب تلاش کرده تا تصویری عامیانه از لنین به دست دهد در حالی ‌که لنین به‌واسطه بخش مهمی از آثار نوشتاری‌اش دقیقا در سنت روشنفکری چپ جای می‌گیرد. به عبارتی،  لنین را، هم می‌توان در شمایل یک روشنفکر در نظر گرفت که همچون مارکس و انگلس دارای تفکر فلسفی و درک ادبی و هنری است و هم می‌‌توان چهره‌ای در نظرش گرفت که می‌خواست به‌واسطه حزب ایده‌های سوسیالیستی را به واقعیت تبدیل کند. لنین در مقام روشنفکر آثار کلاسیک روسیه و جهان را خوانده بود و در مقاله‌هایی که مثلا درباره تولستوی نوشته به‌روشنی می‌‌‌توان دید که چقدر با کلاسیک‌ها آشنا بوده است. در بستری که لنین در آن رشد کرد ادبیات نقشی پررنگ داشت. دهه‌ها پیش از اکتبر 1917، ادبیات روسیه با سیاست پیوند خورده بود و حتی می‌‌توان گفت که رئالیسم سوسیالیستی ریشه در فرهنگ قرن نوزدهم روسیه داشته است. لنین پس از انقلاب (کنگره نویسندگان پرولتاریایی ـ ۱۹۲۰) اساسا با جزم‌‏اندیشی انتزاعی به‌اصطلاح انقلابی مخالف بود: «شک نیست که فعالیت ادبی کم‌تر از همه می‌تواند برابری‏‌خواهی مکانیکی و سلطه‏ اکثریت بر اقلیت را تحمل کند. شک نیست که در این حیطه تضمین دامنه عمل بالنسبه گسترده‏ای برای اندیشه و تخیل، و شکل و محتوا کاملا الزامی‏ست».

لنین در مقام روشنفکر و درست برخلاف استالین دارای درکی ادبی بود و حتی عجیب این‌که او همواره پوشکین کلاسیک را به مایاکوفسکی آوانگارد ترجیح می‌داد. لنین در ۱۹۲۲ در بخشی از سخنرانی‌‌اش برای اتحادیه کارگران فلزکار درباره یکی از شعرهای مایاکوفسکی که استثناً آن را پسندیده، صحبت می‌‌کند و در آنجا به‌روشنی اذعان می‌‌کند که ادبیات را چیزی جدا از سیاست حزبی می‌‌داند: «دیروز تصادفاً در ایزوستیا شعری از مایاکوفسکی خواندم. من جزو ستایش‌کنندگان استعداد شعری او نیستم، هرچند به عدم صلاحیت خود در مورد قضاوت در این زمینه اذعان دارم. اما مدت‌ها بود که از نظر سیاسی و اداری چنین مسرت ‌خاطری احساس نکرده بودم. مایاکوفسکی در این شعر محفل‌ها را به باد انتقاد می‌گیرد و به کمونیست‌‌ها می‌‌خندد، زیرا کمونیست‌ها پشت سرهم نشست برگزار می‌‌کنند. من نمی‌دانم این شعر از لحاظ ادبی تا چه اندازه ارزشمند است، اما من در ارتباط با سیاست، درستی آن را کاملا تضمین می‌کنم».

برای شناخت بهتر و کامل‌تر چهره لنین، می‌توان به سراغ روایتی ادبی هم رفت. «بلشویک‌ها» اثر میخائیل شاتروف، نمایشنامه‌ای است که می‌توان آن را در دسته آثار تئاتر مستند قرار داد، چراکه شاتروف این اثرش را بر اساس اسنادی که به آن‌ها دسترسی داشته نوشته است. در جایی از «بلشویک‌ها»، آناتولی لوناچارسکی، کمیسر خلقی فرهنگ می‌گوید: «برخلاف بعضی‌ها -که نمی‌خواهم از کسی اسم ببرم- لنین هرگز خوش‌آمدها و بدآمدهای استه‌تیکی خودش را به اصلی مسلم تبدیل نمی‌کند که همه باید از آن پیروی کنند». این موضوعی است که یورگن روله نیز در کتاب «ادبیات و انقلاب» به آن اشاره کرده است.

در روایت شاتروف از جلسه‌هایی که اعضای شورا در غیاب لنین تشکیل می‌دهند، هم اهمیت و جایگاه یگانه لنین برای انقلاب روشن می‌شود و هم نوع نگاهی که او به‌عنوان یک روشنفکر به جهان داشته است. در یکی از صحنه‌های پرده دوم نمایشنامه، الکساندرا کولونتای، کمیسر خلق کشوری، خاطره‌ای تعریف می‌کند که دو روحیه مختلف لنین را نشان می‌دهد:

«در ژانویه چند کلمه جالب با او رد و بدل کردیم، تروتسکی تازه از اتاق او بیرون رفته بود، من توی راهرو دیدمش، هنوز صورتش قرمز و عصبانی بود، وقت نکرده بود آرامشش را بازیابد... به نظر می‌رسید حسابی با هم دعوا کرده‌اند... بله البته... تروتسکی تازه از برست آمده بود. در را باز کردم و وارد شدم. اتاق تاریک بود، او در حالی که دستانش توی جیب‌هایش بود رو به پنجره ایستاده بود و روی پاشنه‌هایش عقب و جلو می‌رفت و به ستاره‌ها نگاه می‌کرد، من از فرط تعجب خشکم زد. می‌خواستم قبل از اینکه متوجه شود یواشکی از لای در بروم بیرون، ولی او عکس مرا در روی شیشه پنجره دید و بدون اینکه برگردد گفت: امشب ستارگان چه زیبا هستند باید یخبندان در راه باشد. بعد برگشت و پرسید: آیا گاه‌گاهی به ستاره‌ها نگاه می‌کنی؟ گفتم که این کار را می‌کنم ولی وقتی کنار دریا در دهکده باشم. تعجب کرد. کنار دریا؟ آه، بله، البته، تو در آمریکا بودی، وقتی پسربچه بودم تمام صور فلکی را می‌شناختم، حالا دارم از یادشان می‌برم. سپس سرکار برگشت، چند لحظه به خود استراحت داده بود تا به چیزهای دیگر فکر کند و آن چند لحظه تمام شده بود».

همین چند لحظه استراحت لنین بعد از دعوایی تمام‌عیار با تروتسکی و پرسیدن اینکه آیا به ستاره‌ها نگاه می‌کنی، چهره‌ای کمتردیده‌شده از لنین به دست می‌دهد، چهره روشنفکری که در اوج بحران می‌تواند چیزهایی را ببیند که اطرافیانش از دیدن‌شان عاجزند.


لنین لنینیسم دیویدشوب مارکس مارکسیسم نیماآصف

دیگر مطالب نقد کتاب

اولین قربانی افشاگری

 21 تیرماه ۱۳۹۷، عباس امیرانتظام، سخنگوی دولت موقت انقلاب و معاون مهندس بازرگان در این دولت، در ۸۶ سالگی درگذشت. شهرت آقای امیرانتظام نه به دلیل دوران کوتاه حضور در دولت موقت، بلکه به دلیل سرنوشتی بود که پس از اشغال سفارت آمریکا در تهران و سقوط دولت موقت پیدا کرد. او به اتهام جاسوسی برای آمریکا بازداشت شد. دانشجویان پیرو خط امام در تلویزیون علیه او افشاگری کردند و مدعی شدند اسناد محکمی مبنی بر جاسوسی امیرانتظام برای آمریکا در سفارت پیدا کرده‌اند. امیرانتظام مدتی در مجاورت سفارت آمریکا در دستان دانشجویان اسیر بود، اما بعد به زندان اوین منتقل شد. موضوع اتهام جاسوسی به امیرانتظام، افشاگری علیه او و برگزاری دادگاهش تبدیل به یکی از نخستین کشمکش‌های جنجالی میان سران مؤثر در انقلاب اسلامی شده بود. او سرانجام در دادگاه به حبس ابد محکوم شد. آقای امیرانتظام، بیش از دو دهه به جرم جاسوسی برای آمریکا زندانی بود و تا لحظۀ مرگ نیز اگرچه بیرون از زندان، حکم حبس ابد را به دوش می‌کشید.


امیدها و ناامیدی‌های کریم سنجابی

تیرماه سال ۱۳۷۴ کریم سنجابی رهبر جبهه ملی ایران در ۹۲ سالگی در آمریکا درگذشت. سنجابی سیاست‌مدار و مدرس حقوق بود. در دوران زمامداری دکتر مصدق مشاور نزدیک او بود و مدت کوتاهی هم در دولت موقت انقلاب وزیر خارجه شد. در آستانه پیروزی انقلاب ۱۳۵۷، هم نامش به‌عنوان یکی از گزینه‌های جدی برای نخست‌وزیری چه از سوی رژیم پهلوی و چه از سوی رهبر انقلاب مطرح بود. با این همه سنجابی در سیاست کامیاب نشد. اگرچه روزهای پرشور نهضت ملی نفت و شعله‌های بلند انقلاب ۵۷ را درک کرد و در هر دو جنبش نقش داشت اما به اهدافی که برای ایران در ذهن داشت نرسید. او ۱۸ ماه پس از کودتای ۲۸ مرداد در اختفا زندگی کرد و پس از حوادث سال ۱۳۶۰ نیز بیش از یک سال مخفیانه زیست. او نیز همچون بسیاری از رهبران اپوزیسیون در ایران، سال‌های طولانی از عمر خود را منتقد و مطرود نظم مستقر بود و فقط چند ماهی در زمان لرزان شدن ساختارهای استبدادی در ایام نهضت ملی نفت و در آستانه انقلاب 1357 بود که توانست نقش‌آفرین باشد. کریم سنجابی معتقد بود ایرانیان باید حق تعیین سرنوشت خودشان را در دست داشته باشند و معتقد بود با استقرار نظم سیاسی تابع قانون اساسی مشروطه، این حق از طریق برگزاری انتخابات آزاد محقق خواهد شد. اما شعار انتخابات آزاد که سنجابی در دهه‌های مختلف آن را تکرار کرد، هیچ‌گاه به‌طور کامل محقق نشد و امتداد نیز نیافت.


اولین مقتول ما

چندین خصوصیت شخصی و تاریخی سیمای میرزاده عشقی را از دیگر کسانی که در رده او بودند و به سرنوشتی کم‌وبیش شبیه او گرفتار آمدند متمایز می‌کند. نخست این‌که عشقی جوان مُرد. که جنبه جوانمرگی و شهادت را در تصویر او پررنگ‌تر می‌کند. عشقیِ ستیزه‌گر که به هیچ سازشی تَن نداد، زندگی کوتاه اما پربار و طوفانی داشت و کتابِ «عشقی: سیمای نجیب یک آنارشیست» نوشته محمد قائد به‌خوبی سرنوشتِ او را روایت می‌کند. این کتاب نوعی زندگینامه میرزاده عشقی است که به جنبه‌های مختلفِ زندگی این شاعر و روزنامه‌نگار و مشروطه‌خواه شهیر می‌پردازد. در سالمرگِ میرزاده عشقی مروری خواهیم داشت بر این کتاب که قائد در آن با نثر منحصربه‌فرد خود سعی داشته روایتی مستند و در عین حال تحلیلی به کارنامه عشقی داشته باشد.


ژنتیک سیاسی روس‌ها

تاریخ استعمار در ایران با نامِ بریتانیا گره خورده است. ایرانیان روحیۀ ضداستعماری خود را همواره با دخالت بریتانیا در امور داخلی کشورمان ترسیم کرده‌اند و از این‌رو تصویر منفی و مخربِ بریتانیا بیش از هر چیز ذهنِ ایرانیان را تسخیر کرده است. غافل از آنکه طی قرن نوزدهم و بخش عمده‌ای از قرن بیستم، روس‌ها در ایران به‌خصوص در مناطق شمالی، حضور چشمگیری داشته‌اند و تاریخ نشان می‌دهد که این تأثیر از دخالتِ بریتانیایی‌ها هم بیشتر بوده است. رودی متی و النا آندری یوا در کتاب «روس‌ها در ایران: دیپلماسی و قدرت در عصر قاجار و پس از آن» که به تازگی ترجمه و منتشر شده است، سعی می‌کند تا پرده از این واقعیت بردارند و نشان دهند که از برخی جهات حضور بریتانیا، موضوع توازن قوا و حمایت‌های آن کشور از دولت مرکزی ایران مانع نقش‌آفرینی بیشتر و تندرو‌تر روسیه در امور داخلی ایران شده است، گرچه بسیاری از ایرانیان از پذیرش این واقعیت سر باز می‌زنند و حتی از شنیدن آن دچار بُهت می‌شوند. مؤلفان هم‌چنین در این کتاب، به در‌هم‌تنیدگی تاریخی روسیه در ایران اشاره می‌کنند و اینکه این درهم‌تنیدگیِ فراگیر چندان مورد مطالعه قرار نگرفته و اغلب با کژفهمی همراه بوده است. از این‌رو کتابِ «روس‌ها در ایران» به بخشی از تاریخ ایران می‌پردازد که مورد غفلت واقع شده و از این منظر اعتبار ویژه‌ای دارد.


نبوغ الهی سزان

پل سزان از مهم‌ترین نقاشان مدرن فرانسوی است که در سال 1839 متولد شد و در 1906 از دنیا رفت. دوره‌ای که سزان در آن زندگی می‌کرد، پر بود از چهره‌هایی هنری و ادبی که هریک بعدها به قله‌های هنر و ادبیات بدل شدند. سزان از کودکی با یکی از این چهره‌ها، امیل زولا، دوستی و رابطه داشت. ارتباط دوستی و فکری سزان و زولا از قابل‌توجه‌ترین رابطه‌های میان دو نویسنده و هنرمند است که البته سرانجامی بد داشت و به جدایی و قطع ارتباط منجر شد. حکایت این رابطه و جدایی حتی به یکی از رمان‌های زولا نیز راه یافته و از این حیث این ماجرا برای همیشه در تاریخ ادبیات ثبت شده است. آمبرواز ولار، مجموعه‌دار و ناشر فرانسوی که در سال‌های حیاتش هم با سزان رابطه داشته و هم زولا را ملاقات کرده بود، در کتابی که درباره زولا نوشته این ماجرا را شرح داده است. «زندگی و هنر سزان» اثر ولار، یکی از زندگی‌نامه‌های خواندنی درباره سزان به قلم فردی است که نقش مهمی در پیشرفت سزان داشته است. زندگی‌نامه سزان به قلم ولار، این حُسن را دارد که هم روایتی دست اول است و هم از پیش‌داوری‌هایی که بعدها درباره سزان و هنر نقاشی شکل گرفت خالی است و از این نظر از بهترین روایت‌هایی است که درباره زندگی و هنر سزان در دست است.


پیغام فلسطین به جهان

روزگاری که بیماری و غیاب با نام شاعر فلسطینی، محمود درویش، همراه نبود، او ستاره بود و بس، در شهر نور که مرحله طلایی شعر خویش را در آن گذراند، در غوغای حضور و نشر و نوشتن و شب‌های شعر. آنجا بود که شاعر ما پنجاه‌سالگی‌اش را جشن گرفت.‌ این روایتِ ایوانا مرشلیانِ روزنامه‌نگار از شاعری است که او را «شاعر ما» می‌خوانَد. نوامبر 1991، در پاریس، مرشلیان موفق به دیدار محمود درویش می‌شود. و این دیدار چند باری تکرار می‌شود و حاصلش، گفت‌وگوی بلندی است که در کتابِ «قمارباز» (گفت‌وگو و شعر محمود درویش) آمده است و چندی پیش احسان موسوی خلخالی آن را از زبان عربی ترجمه کرده و در نشر حکمت کلمه منتشر شده است. این گفت‌وگو از روزگار درویش در غربت و خاطراتش از فلسطین فراتر می‌رود. محمود درویش در جایگاه شاعر/روشنفکر از خلالِ روایت سرگذشت خود و شعرهایش، دست به تاریخ‌نگاری فلسطین می‌زنَد و از این‌رو این گفت‌وگو همراه شعرهایی که در این کتاب آمده، به‌نوعی تاریخ شفاهی فلسطین است یا به قولِ خود محمود درویش روایتی از «چند تاریخ» که او در یک لحظه زیست کرده و می‌کند.


خوش گرفتند حریفان سر زلف ساقی

 ده سال قبل، دهم خرداد ۱۳۹۰، عزت‌الله سحابی، پس از یک عمر مبارزه پیگیر انقلابی علیه حکومت پهلوی و اصلاح‌جویانه برای اصلاح نظام برآمده از انقلاب که خود در تاسیس آن نقش داشت، درگذشت. در حالی که نزدیک به ۱۵ سال از ۸۱ سال عمرش را در زندان‌های حکومت شاه و جمهوری‌اسلامی گذراند. مهندس سحابی یکی دو سال قبل از مرگش، در کتاب خاطراتی که سال ۱۳۸۸ با عنوان «نیم‌قرن خاطره و تجربه» منتشر کرد، تلاش کرد فراز و فرود مبارزات سیاسی‌اش را برای نسل‌های بعد تجربه‌نگاری کند.