وارث مارکس

نگاهی به کتاب «لنین و لنینیسم» دیوید شوب

نیما آصف
1399/08/26
زندگی لنین فراز‌‌ و‌ نشیب‌های بسیاری داشته و حیات فکری و زندگی عملی او هم در سنت مارکسیستی حایز اهمیت است و هم در تاریخ قرن بیستم، از این‌رو تاکنون آثار متعددی درباره زندگی و آثار لنین نوشته شده که «لنین و لنینیسم» یکی از این آثار است.

 

نزدیک به صد سال از مرگ لنین می‌گذرد اما او هنوز یکی از مهم‌ترین و در عین‌حال متناقض‌ترین چهره‌های تاریخ معاصر جهان به شمار می‌رود. مخالفانش او را دیکتاتوری تمام‌عیار می‌دانند و مدافعانش نیز او را ادامه‌دهنده راه مارکس قلمداد می‌کنند. لنین، رهبر جنبشی انقلابی بود که در 1917 قدرت را در دست گرفت و دولت شوروی را بنیان‌ گذاشت. اتحاد جماهیر شوروی اولین کشوری بود که مارکسیسم را به‌عنوان فلسفه رسمی پذیرفت. فلسفه مارکسیستی را نیز، از یک منظر می‌توان به‌عنوان جنبشی فکری و سیاسی در مبارزه با سرمایه‌داری به شمار آورد. در سنت مارکسیستی بیش از هر سنت فلسفی دیگری، مبارزه نه‌تنها در قلمرو فکری بلکه در عرصه‌های اجتماعی و سیاسی محقق می‌شود. در هر دوی سوی این سنت، لنین چهر‌‌ه‌ای برجسته و درخشان به شمار می‌رود و دقیقا به همین‌خاطر از برجسته‌ترین سوژه‌های نفرت جهان سرمایه‌داری هم به شمار می‌رود.

نویسنده کتاب «لنین و لنینیسم»، دیوید شوب، که چند سال پیش با ترجمه محمد رفیعی مهرآبادی در انتشارات خجسته منتشر شد، در انقلاب 1905 روسیه شرکت داشت و با اعضای حزب بلشویک نیز آشنا بوده است. او متولد روسیه است و در همان‌جا نیز تحصیل کرد و در طول چهار دهه، از نزدیک با گروه‌های سیاسی و اجتماعی روسیه در تماس بوده است. شوب در اواخر سال 1906 به جرم فعالیت‌های انقلابی بازداشت و به سیبری تبعید شد اما بعد از یک سال از آنجا فرار کرد و در سال 1908 به امریکا رفت و تا پایان عمرش یعنی تا 1955 در آنجا زندگی کرد. «لنین و لنینیسم» اولین بار در سال 1948 منتشر شد. متن اصلی کتاب حدود هفتصد صفحه است که توسط هیو گیسون تلخیص شده و نسخه مبنای ترجمه فارسی نیز متن تلخیص شده کتاب بوده است. نام لنین با انقلاب 1917 در‌هم تنیده است به‌طوری که نمی‌توان این دو را جدا از هم در نظر گرفت. به‌عبارتی، برای شناخت هریک باید دیگری را هم شناخت. از این‌روست که شوب در آغاز کتابش و برای شناخت بهتر زندگی لنین به ردیابی جنبش انقلابی روسیه از سال 1825 و دو انقلاب 1905 و 1917 و نقش لنین در هر دوی آن‌ها و نیز و روند تفکر انقلابی که لنین رهبری‌اش کرد پرداخته است.

 سرآغاز کتاب با عنوان «میراث تلخ»، با روایتی داستانی از لحظه‌ای آغاز می‌کند که لنین هنوز در سن مدرسه است و خبر دستگیر شدن برادرش، الکساندر، را می‌شنود. الکساندر متهم به توطئه برای کشتن تزار شده است. شوب زندگی‌نامه لنین را از این نقطه آغاز می‌کند چرا‌که معتقد است اعدام الکساندر نقطه مهمی در سال‌های نوجوانی و جوانی لنین بوده است. درواقع او اعدام الکساندر را در حکم میراثی تلخ برای لنین قلمداد کرده است. بعد از این به بخش «بذرهای انقلاب» می‌رسیم که روایتی است از بستر تاریخی، اجتماعی و سیاسی که لنین وارث آن بوده است. بستری که در قالب یک سنت انقلابی اختصاصی روسیه مورد بررسی قرار گرفته و به تاریخ جنبش انقلابی روسیه پرداخته شده است. پس از این، روایت کتاب به سراغ زندگی لنین می‌رود و برهه‌های مهم زندگی او را در فصل‌های مختلف پی می‌گیرد. در روایت شوب، لنین در قامت یک انقلابی خستگی‌ناپذیر تصویر شده که تمام زندگی‌اش با محوریت آرمان‌هایش شکل گرفته است. در عین‌حال، او لنین را فردی مستبد تصویر کرده و می‌گوید که وجوه مشخص فلسفه لنین عبارت بودند از «یک انقلاب دارای خصلت استبدادی در روسیه و احساس این‌که خود او رسالتی یگانه در این مورد دارد». شوب،‌ حزب بلشویک را در سال‌های پیش از انقلاب سازمانی منسجم از توطئه‌گران انقلابی نامیده است و معتقد است که لنین در نوشته‌هایش تاب تحمل عقاید مخالف را نداشت و از دوران پیش از پیروزی انقلاب اکتبر اندیشه‌های جزم‌اندیشانه داشته است. در تصویری که شوب از لنین به دست داده، لنین فردی مستبد و در عین‌حال کم‌تکبر ترسیم شده است.

شوب در کتابش بحث چندانی درباره آثار لنین و نظریات او نمی‌کند و می‌توان گفت که برخوردی سطحی با آثار نوشتاری لنین دارد اما در همان مواردی هم که به سراغ نظریات لنین می‌رود، به چند سطر از سخنرانی‌ها و نوشته‌های او اکتفا می‌کند و بر همان اساس نتیجه‌گیری می‌کند. یکی از موارد مورد بحث درباره لنین، البته نه‌فقط در این کتاب، ایده‌های او درباره حزب و نقش آن در انقلاب است. می‌توان گفت تئوری حزب لنین یکی از بحث‌برانگیزترین موضوعات مربوط به لنین و انقلاب اکتبر بوده است و بخشی مهمی از نقدهایی که به لنین وارد شده به نظرات او درباره حزب مربوط‌اند. برداشت غالب از حزب انقلابی این است که این حزب از خارج به طبقه کارگر تحمیل می‌شود و درواقع گروهی اندک از نظریه‌پردازان یا به قول دیوید شوب گروهی از «توطئه‌گران انقلابی» با تأسیس یک حزب و با استفاده از غیردموکراتیک‌ترین وسایل خواست خود را به طبق کارگر تحمیل می‌کنند. جان ریز در «لنینیسم در قرن بیست‌ویک» درباره این برداشت از حزب انقلابی می‌نویسد: «اگر تئوری لنین را درست فهمیده باشید، خواهید دید که دیدگاه‌های لنین کاملا با این روایت در تضاد قرار دارد. ضرورت تئوری حزب لنین از طبیعت مبارزه طبقه کارگر برآمده است. این مقاومت طبقه کارگر در مقابل سرمایه‌داری است که به ما می‌آموزد چگونه می‌توانیم به‌منظور ارتقاء آگاهی کل طبقه کارگر و تشکل‌شان، خود را سازمان دهیم. اگر زندگی ساده‌تر بود، اگر طبقه حاکم با تمام نیروهایش دریک سو قرار داشت و کارگران در صف مقابل‌شان؛ دیگر احتیاجی به بحث در مورد سازمان سیاسی نبود. اما مبارزه طبقاتی چنین ساده نیست. به هر جا که نگاه می‌کنیم به‌جای هنگ‌های منظم نظامی که رودرروی هم قرار بگیرند نبردهای پراکنده و گوناگون را مشاهده می‌کنیم. این مبارزات همچنین مستمر نیستند. همواره یک دوره سکون به‌دنبال یک مبارزه طبقاتی حاد می‌آید. این مبارزات همچنین هم‌جنس نیستند: برخی از آنها اقتصادی‌اند، بعضی از آنها سیاسی و برخی دیگر ایدئولوژیک هستند. این سه موردی است که انگلس به آن اشاره می‌کند. به‌علاوه ناموزونی بین سنت‌های گوناگون ایدئولوژیک، درجه آگاهی مختلف کارگران و اطمینان به نفس و درجه جنگندگی‌شان بین بخش‌های مختلف در درون طبقه کارگر وجود دارد. عرصه‌های نبرد بسیارند و هر کدام با یکدیگر متفاوت هستند. کارگران از قدرت و ضعف متفاوتی برخوردارند. بعضی مواقع پیروز می‌شوند و در مواقع دیگر شکست می‌خورند، در جهت‌های گوناگون جمع‌بندی می‌کنند و به نتایج مختلفی می‌رسند. و سرانجام بین طبقه کارگر و بخش‌های دیگر جامعه جدایی وجود دارد. یعنی کسانی که خود را در رویارو با سیستم سرمایه‌داری می‌بینند مثل دهقانان فقیر، بخش‌هایی از خرده‌بورژوای و ملل تحت ستم».

  

نکته قابل‌توجه دیگر در روایت شوب از لنین، این است که لنین چهره‌ای تک‌بعدی تصویر شده که درک درستی از ادبیات و هنرها ندارد. به عبارتی شوب تلاش کرده تا تصویری عامیانه از لنین به دست دهد در حالی ‌که لنین به‌واسطه بخش مهمی از آثار نوشتاری‌اش دقیقا در سنت روشنفکری چپ جای می‌گیرد. به عبارتی،  لنین را، هم می‌توان در شمایل یک روشنفکر در نظر گرفت که همچون مارکس و انگلس دارای تفکر فلسفی و درک ادبی و هنری است و هم می‌‌توان چهره‌ای در نظرش گرفت که می‌خواست به‌واسطه حزب ایده‌های سوسیالیستی را به واقعیت تبدیل کند. لنین در مقام روشنفکر آثار کلاسیک روسیه و جهان را خوانده بود و در مقاله‌هایی که مثلا درباره تولستوی نوشته به‌روشنی می‌‌‌توان دید که چقدر با کلاسیک‌ها آشنا بوده است. در بستری که لنین در آن رشد کرد ادبیات نقشی پررنگ داشت. دهه‌ها پیش از اکتبر 1917، ادبیات روسیه با سیاست پیوند خورده بود و حتی می‌‌توان گفت که رئالیسم سوسیالیستی ریشه در فرهنگ قرن نوزدهم روسیه داشته است. لنین پس از انقلاب (کنگره نویسندگان پرولتاریایی ـ ۱۹۲۰) اساسا با جزم‌‏اندیشی انتزاعی به‌اصطلاح انقلابی مخالف بود: «شک نیست که فعالیت ادبی کم‌تر از همه می‌تواند برابری‏‌خواهی مکانیکی و سلطه‏ اکثریت بر اقلیت را تحمل کند. شک نیست که در این حیطه تضمین دامنه عمل بالنسبه گسترده‏ای برای اندیشه و تخیل، و شکل و محتوا کاملا الزامی‏ست».

لنین در مقام روشنفکر و درست برخلاف استالین دارای درکی ادبی بود و حتی عجیب این‌که او همواره پوشکین کلاسیک را به مایاکوفسکی آوانگارد ترجیح می‌داد. لنین در ۱۹۲۲ در بخشی از سخنرانی‌‌اش برای اتحادیه کارگران فلزکار درباره یکی از شعرهای مایاکوفسکی که استثناً آن را پسندیده، صحبت می‌‌کند و در آنجا به‌روشنی اذعان می‌‌کند که ادبیات را چیزی جدا از سیاست حزبی می‌‌داند: «دیروز تصادفاً در ایزوستیا شعری از مایاکوفسکی خواندم. من جزو ستایش‌کنندگان استعداد شعری او نیستم، هرچند به عدم صلاحیت خود در مورد قضاوت در این زمینه اذعان دارم. اما مدت‌ها بود که از نظر سیاسی و اداری چنین مسرت ‌خاطری احساس نکرده بودم. مایاکوفسکی در این شعر محفل‌ها را به باد انتقاد می‌گیرد و به کمونیست‌‌ها می‌‌خندد، زیرا کمونیست‌ها پشت سرهم نشست برگزار می‌‌کنند. من نمی‌دانم این شعر از لحاظ ادبی تا چه اندازه ارزشمند است، اما من در ارتباط با سیاست، درستی آن را کاملا تضمین می‌کنم».

برای شناخت بهتر و کامل‌تر چهره لنین، می‌توان به سراغ روایتی ادبی هم رفت. «بلشویک‌ها» اثر میخائیل شاتروف، نمایشنامه‌ای است که می‌توان آن را در دسته آثار تئاتر مستند قرار داد، چراکه شاتروف این اثرش را بر اساس اسنادی که به آن‌ها دسترسی داشته نوشته است. در جایی از «بلشویک‌ها»، آناتولی لوناچارسکی، کمیسر خلقی فرهنگ می‌گوید: «برخلاف بعضی‌ها -که نمی‌خواهم از کسی اسم ببرم- لنین هرگز خوش‌آمدها و بدآمدهای استه‌تیکی خودش را به اصلی مسلم تبدیل نمی‌کند که همه باید از آن پیروی کنند». این موضوعی است که یورگن روله نیز در کتاب «ادبیات و انقلاب» به آن اشاره کرده است.

در روایت شاتروف از جلسه‌هایی که اعضای شورا در غیاب لنین تشکیل می‌دهند، هم اهمیت و جایگاه یگانه لنین برای انقلاب روشن می‌شود و هم نوع نگاهی که او به‌عنوان یک روشنفکر به جهان داشته است. در یکی از صحنه‌های پرده دوم نمایشنامه، الکساندرا کولونتای، کمیسر خلق کشوری، خاطره‌ای تعریف می‌کند که دو روحیه مختلف لنین را نشان می‌دهد:

«در ژانویه چند کلمه جالب با او رد و بدل کردیم، تروتسکی تازه از اتاق او بیرون رفته بود، من توی راهرو دیدمش، هنوز صورتش قرمز و عصبانی بود، وقت نکرده بود آرامشش را بازیابد... به نظر می‌رسید حسابی با هم دعوا کرده‌اند... بله البته... تروتسکی تازه از برست آمده بود. در را باز کردم و وارد شدم. اتاق تاریک بود، او در حالی که دستانش توی جیب‌هایش بود رو به پنجره ایستاده بود و روی پاشنه‌هایش عقب و جلو می‌رفت و به ستاره‌ها نگاه می‌کرد، من از فرط تعجب خشکم زد. می‌خواستم قبل از اینکه متوجه شود یواشکی از لای در بروم بیرون، ولی او عکس مرا در روی شیشه پنجره دید و بدون اینکه برگردد گفت: امشب ستارگان چه زیبا هستند باید یخبندان در راه باشد. بعد برگشت و پرسید: آیا گاه‌گاهی به ستاره‌ها نگاه می‌کنی؟ گفتم که این کار را می‌کنم ولی وقتی کنار دریا در دهکده باشم. تعجب کرد. کنار دریا؟ آه، بله، البته، تو در آمریکا بودی، وقتی پسربچه بودم تمام صور فلکی را می‌شناختم، حالا دارم از یادشان می‌برم. سپس سرکار برگشت، چند لحظه به خود استراحت داده بود تا به چیزهای دیگر فکر کند و آن چند لحظه تمام شده بود».

همین چند لحظه استراحت لنین بعد از دعوایی تمام‌عیار با تروتسکی و پرسیدن اینکه آیا به ستاره‌ها نگاه می‌کنی، چهره‌ای کمتردیده‌شده از لنین به دست می‌دهد، چهره روشنفکری که در اوج بحران می‌تواند چیزهایی را ببیند که اطرافیانش از دیدن‌شان عاجزند.


لنین لنینیسم دیویدشوب مارکس مارکسیسم نیماآصف

دیگر مطالب نقد کتاب

بِتا؛ تعبیر یک رویا

«بِتا» روایت سرگذشت یک داروساز و کارآفرینی خستگی‌ناپذیر است، و در عین حال داستانِ حیرت‌انگیز مناسبات حاکم بر بازارِ دارو در ایران که دست‌کم در حوزه واردات دارو دستِ گروه‌هایی است که نفوذ بسیاری دارند. هاله حامدی‌فر، داروساز و مدیرعامل شرکت دارویی سیناژن، در کتابِ «بتا» تلاش می‌کند روایتی از مسیر پرفرازونشیبِ گذر از موانعی به دست بدهد که بر سر راه تولید و خودکفایی در داروسازی وجود دارد. او در کتابش که رگه‌های داستانی بسیاری دارد با مستندنگاری دقیقی که ماحصلِ تجربیات شخصی او است، از دست‌های پشت پرده بازار دارو می‌نویسد. تجربه‌ای به درازای دو دهه در ساخت دارو و تولید انبوه آن در کشور، با تمام موانع و دشواری‌هایی که او و همکارانش با آن مواجه بوده‌اند. کتاب «بِتا» در عین حال وجهِ زندگی‌نامه‌نویسی نیز دارد و روایتگر زندگی حرفه‌ای یک کارآفرین ایرانی است که در مواجهه با سختی‌های کار پا پس نمی‌کشد. خاطراتِ هاله‌ حامدی‌فر، چندی پیش در انتشارات امین آتنا به چاپ رسیده و در مدت کوتاهی چندین بار تجدید چاپ شده است.


آقابزرگ از تاریخ می‌گوید

کسانی که با ادبیات معاصر ایران آشنا هستند، لااقل یکی دو اثر از بزرگ علوی خوانده‌اند. او از مشهورترین نویسندگان معاصر ما و پیشکسوت سبک جدید داستان‌نویسی فارسی است. آثاری همچون «چشمهایش» و «ورق‌پاره‌های زندان» همچنان پس از گذشت ۸۰ سال از انتشارشان، جزو داستان‌های مثال‌زدنی فارسی محسوب می‌شوند. اما شهرت آقای علوی تنها به دلیل آثار ادبی او نیست. او در فاصله سال‌های ۱۳۱۰ تا ۱۳۲۰، یکی از تیپ‌های اصلی روشنفکری ایران محسوب می‌شد. در این سال‌ها، رفاقت بزرگ علوی با صادق هدایت، به تشکیل محفل ادبی اصحاب ربعه با حضور آن‌ دو و مجتبی مینوی و مسعود فرزاد انجامید. محفلی که کارش پژوهش و ترجمه و نوشتن در حوزه ادبیات و تاریخ ایران بود. در همین سال‌ها، بزرگ علوی با تقی ارانی آشنا شد و همراه او ماهنامه «دنیا» را منتشر کرد. ماهنامه‌ای که محملی بود برای طرح افکار ماتریالیستی و دور هم جمع کردن جوانان روشنفکر و علاقه‌مند به اندیشه سوسیالیسم. به همین دلیل هم بزرگ علوی همراه با تقی ارانی به زندان افتاد و تبدیل به یکی از چهره‌های شاخص گروه ۵۳ نفر شد. علوی در دهه بیست در تأسیس حزب توده ایران نیز نقش داشت و در روزنامه‌های حزبی قلم می‌زد اما بعد از کودتای ۱۳۳۲ مانند بسیاری دیگر از اعضای این حزب مجبور به مهاجرت شد. او بیش از چهل سال پس از کودتای ۲۸ مرداد در آلمان زندگی کرد و تنها یکی‌دوبار پس از پیروزی انقلاب مسافرت‌های کوتاهی به ایران داشت تا اینکه در ۹۳ سالگی در برلین درگذشت.


سیاستمداران منفور تاریخ

رسم بر این است که چهره‌های ماندگار و مؤثر تاریخ در کتاب‌ها و آثار مورخان ثبت شوند، یا دست‌کم بخش عمده‌ای از تاریخ سهمِ این چهره‌ها باشد. اما بحث بر سر خائنان و چهره‌های منفور تاریخ، غالباً بحث‌هایی ایدئولوژیک و مربوط به دستگاه حاکم است که سعی دارد با ردیه‌ای بر گذشته به عملکرد خود اعتبار ببخشد و مشروعیتی کسب کند. به همین سبب، اینکه مورخ یا مؤلفی مستقل، سراغ بخش تاریک و جامانده تاریخ برود و چهره‌های منفور تاریخ را از این میان جدا کند و بدون روتوش در معرض دید آورد، چندان روال نبوده و از این منظر است که کتابِ «چهره‌های منفور در تاریخ معاصر ایران» تألیفِ حبیب‌اله تابانی که اخیراً در انتشارات نگاه منتشر شده، خواندنی و قابل تأمل است.


صدای اصیل لارنسی

دیوید هربرت‌لارنس مشهور به دی.اچ لارنس از مهم‌ترین نویسندگان قرن بیستم است که اگرچه تعداد آثار ترجمه شده او به فارسی چندان زیاد نیست اما نخستین ترجمه از او به سال‌ها پیش برمی‌گردد. محمود کیانوش و پرویز داریوش مترجمانی بودند که در سال‌های دور به سراغ لارنس رفتند و در سال‌های اخیر هم آثار دیگری از او ترجمه شده است. دی.‌اچ.لارنس نویسنده انگلیسی نیمه اول قرن بیستم است و البته به عنوان شاعر و نقاش و مقاله‌نویس هم شناخته می‌شود. در آثار لارنس ردی پررنگ از زمانه و تحولات نیمه اول قرن بیستم دیده می‌شود. نگاه جسورانه لارنس در سال‌های جنگ جهانی انتقادات زیادی به همراه داشت اما آثار او به خصوص پس از مرگش در شمار میراث ادبیات انگلیسی‌زبان قرار گرفتند. در مجموعه نسل قلم که سال‌ها پیش منتشر می‌شد، کتابی هم به دی.اچ لارنس اختصاص داشت که نویسنده‌اش الستر نیون است و خشایار دیهیمی آن را به فارسی برگردانده است. این کتاب اگرچه مثل دیگر آثار مجموعه اهل قلم چندان مفصل نیست اما زندگینامه‌ای است که مراحل مختلف زندگی لارنس را مرور کرده و در ضمن آن آثار مهم او را هم نقد و بررسی کرده است.


سیمایی ناشناخته در نهضت ملی

از محمود توکلی دارستانی نوشته‌های بسیاری بر جای مانده است؛ نوشته‌هایی در تحلیل شرایط اجتماعی و اقتصادی ایران و نقد جریان‌های سیاسی روز. اما او درباره زندگی پرفراز و نشیب خود چندان ننوشته است و هر آنچه در دست است به نیمه دوم دهه 1320 مربوط می‌شود که دوران حضور او در آذربایجان، و گریختن به کردستان و بعد هم پناهندگی و اسارت در زندان‌های عراق است. محمود توکلی مانند بسیاری از افسران جوان میهن‌پرست، تحول‌خواه و عدالت‌طلب به حزب توده پیوست که در آن روزگار تنها نیروی ترقی‌خواه به شمار می‌رفت. گرچه از تاریخ پیوستن او به حزب توده و بسیاری دیگر از دقایق زندگی محمود توکلی اطلاعی در دست نیست، چندی پیش مجید رُهبانی کتابی با عنوانِ «محمود توکلی» تألیف کرد که در آن به زندگی و تفکر این «سیمای ناشناخته در نهضت ملی ایران» پرداخته است. این کتاب را جهان کتاب منتشر کرده است و علاوه بر زندگیِ توکلی، زمانه او و تاریخ معاصر ایران را از نیمه دهه سی تا نیمه دهه چهل به تصویر می‌کشد، دورانِ تکاپوهای سیاسی مختلف در ایران که در آن تلاش‌هایی برای بازاندیشی و نظریه‌پردازی دیده می‌شد خاصه از طرفِ نهضت ملی ایران که محمود توکلی یکی از طرفدارانش محسوب می‌شود.


از ملی شدن نفت تا مردمان عادی

ابراهیم گلستان، در دوران پرالتهابی در ایران زیسته است که سیاست به‌نوعی در حال پوست‌اندازی بود. یکی از وقایع مهمی که در زندگی او و بسیاری دیگر از روشنفکران و نویسندگان و اهلِ هنر در آن دوره تأثیر داشت، ملی شدن صنعت نفت و دوران روی کار آمدن مصدق بود که سیاست ایران معنای تازه‌ای گرفته بود و گلستان نیز به‌واسطه حضور در حزب توده و فعالیت سیاسی و کار کردن در شرکت نفت با این وقایع از نزدیک برخورد داشته است. گلستان او در کتابِ «برخوردها در زمانۀ برخورد» که به تازگی منتشر شده است، خاطراتی خواندنی از این دوران تعریف کرده است و از آنجا که او نویسنده‌ای صاحب سبک است، روایت او از دو خاطره‌اش فارغ از اهمیتِ تاریخی، ارزش ادبی نیز دارد. در واقع می‌توان روایت او را نوعی خاطره‌نویسی یا تاریخ روایی دانست که گرچه مستند به وقایع تاریخی معاصر ماست، از لحاظ غنای ادبی و قدرت روایی و زبان نیز درخور توجه است.


بازیافت جهان

اگر محمدعلی سپانلو، «شاعر تهران» هم‌چنان در این جهان بود یک ماه دیگر از آستانه هشتاد سالگی می‌گذشت. شعرهایی نوشت که در آغاز جوانی افق‌ها یا گرایش‌های گوناگونی داشت یا به قول خودش یک سلسله‌کلید برای درهای ناشناس و ناگشوده. تجربه شعریِ سپانلو تجربۀ کلیدهایی است که خودش کلید تاریخ یا جغرافیا نام می‌گذارد. از سپانلو تعدادِ پر‌شماری فیلمِ مستند و گفت‌وگو و روایتِ خاطرات و اتوبیوگرافی برجا مانده است و نکته جالب اینکه در هریک از این گفتارها و مستندها و مکتوبات، شاعر حرفی تازه برای گفتن دارد. شاید این پرشماری، در عین حال که به اهمیتِ شعرهای سپانلو و نحوه حضورش در فضای روشنفکری برمی‌گردد، به شخصیتِ او نیز ارتباط دارد که خوش‌محضر و خوش‌سخن بود و به‌واسطه حضور در مقاطع مهمی از جریان‌های روشنفکری خاطرات و روایت‌های بسیاری برای گفتن داشت، چنان‌که در کتابِ «راویان قرن اضطراب» که اخیرا با تألیفِ ناستین (آسیه) جوادی در نشر «کتاب کوله‌پشتی» منتشر شده است.