زندگی مرد انقلابی در زندان

1400/02/07

آنتونیو گرامشی، نظریه‌پرداز و فعال سیاسی مارکسیست ایتالیایی، در هشتم نوامبر 1926 در رم دستگیر شد. این درست زمانی بود که جولیا، همسر روسی‌اش تازه در مسکو فرزندِ دوم‌شان را به دنیا آورده بود. گرامشی بقیه عمر خود را در زندان یا بیمارستان سپری کرد و چند سالی بعد از آزادی مشروط در 27 آوریل 1937 درگذشت. آنچه در زندگینامه‌های گرامشی جلب‌توجه می‌کند این است که او بیشتر عمر پربار خود را در زندان سپری کرده است و البته در همان‌جا توانسته است همپای روشنفکران و اهل اندیشه درباره سیاست و فرهنگ اندیشه‌ورزی کند. بیراه نیست که هر کس برای نوشتن زندگی گرامشی و سیر تحول تفکر او از دوران حبسِ او می‌نویسد. در سالمرگِ این فیلسوف و کنشگر سیاسی که معاصرانش او را «مغز متفکر حزب کمونیست ایتالیا» می‌خواندند، مروری کرده‌ایم به زندگیِ گرامشی، که زندان و نوشته‌هایش در این دوره، بیشترین سهم از عمرش را داشته است. 

 

گرامشی هنگام دستگیری رهبر حزب کمونیست ایتالیا و هم‌چنین نماینده آن حزب در پارلمان بود؛ از این‌رو با دستگیری او و شماری از همفکران و همراهانش که موجب نقضِ مصونیتِ پارلمانی شد، گام تازه‌ای در تحمیل حکومت فاشیستی در ایتالیا برداشته شد، چراکه با این دستگیری، مجلس نمایندگان یک روز پس از دستگیری آن‌ها، مصونیت پارلمانی را از همه نمایندگان احزابِ مخالف سلب کرد. «گرامشی را در 18 نوامبر به پنج سال حبس زیر نظر پلیس محکوم کردند و ترتیباتی دادند تا او را از زندان به جزیره اوستیکا، دور از ساحل سیسیل، انتقال دهند. در آن‌جا همراه با سیاسی‌های دیگر ازجمله آمادئو بوردیگا، مدت کوتاهی از شرایط نسبتا مساعد حبس استفاده کرد. هم‌چنین در آن‌جا می‌توانست کتاب دریافت کند. دوستش پی‌یرو سرافا، اقتصاددان، برای او در یک کتاب‌فروشی در میلان اعتباری باز کرده بود. با این‌همه، اقدامات قضایی گرامشی را گرفتار کرد. در ژانویه سال 1927، دادگاهی در میلان حکمی صادر کرد که خواهان جلب و انتقال او به میلان شده بود، و در فوریه دادگاه ویژه دفاع از کشور وارد عمل شد. محاکمه گرامشی در این دادگاه بیش از یک سال تا اواخر مه 1928 به درازا کشید. او را در 4 ژوئن همان سال به بیست سال زندان محکوم کردند.» (مقدمه «برگزیده نوشته‌های فرهنگی آنتونیو گرامشی» نوشته جفری نووِل- اسمیت).

البته دوران انتظار گرامشی برای محاکمه در میلان پربار بود، چراکه او در همین مدت طرح اولیه خود را برای نوشته‌هایی ریخت که بعدها «دفترهای زندان» نام گرفت. گرامشی در این دوره آزاد بود که بخواند و به‌قولِ جفری نووِل- اسمیت «حریصانه هم می‌خواند». او به‌عنوان یک زندانی در انتظار محاکمه جز حقِ خواندن می‌توانست هفته‌ای دو نامه به خانواده و دوستانش بنویسد. در یکی از این نامه‌ها گرامشی نوشته است: «من مورد هجوم این اندیشه قرار گرفتم (گمان می‌کنم این پدیده خاص زندانی‌ها باشد) که باید بر طبق مفهوم نسبتا بغرنج گوته -که یادم هست زمانی مایه نگرانی شدید پاسکولی شاعر بود-  کاری "ماندگار" انجام دهم؛ یعنی می‌خواهم بر طبق طرحی معین...». طرحی که گرامشی از آن می‌گوید تحقیقی بود درباره روشنفکران ایتالیا، خاستگاه آنان و دسته‌بندی‌شان بر اساس جریان‌های فرهنگی و شیوه‌های مختلف اندیشه‌ورزی و به تعبیرِ خود گرامشی «با دیدگاهی بی‌طرفانه و ماندگار». (همان). گرامشی بعد از محکومیت، به زندانی در تو ری نزدیک بان در آپولا منتقل شد. او در 19 ژوئیه سال 1928 وارد این مکان شد و سلولی به او دادند. شش ماه بعد، در ژانویه 1929، سرانجام جایزه ویژه‌ای دریافت کرد که در سلول خویش بنویسد. در نامه‌ای در 29 ژانویه اعلام می‌کند که اجازه را دریافت کرده و قصد خود را برای انجام دادن برنامه‌ای مطالعاتی اعلام می‌کند که در ارتباط با آن به کتاب‌های مهم‌تری از آن‌چه تاکنون دریافت کرده نیاز دارد. «سپس در 8 فوریه 1929، کار را بر روی نخستین دفترش آغاز می‌کند -یک دفترچه مشق دبستانی، 15 در 20/5 سانتی‌متر، خط‌کشی‌شده که مهر زندان را داشت. تا زمانی که زندانش به پایان می‌رسد، بیش از سی دفتر مشق از این نوع یا مشابه آن را استفاده می‌کند. در مرحله نخستین -تا اوت 1931-  هفت دفتر را با یادداشت‌های عمومی درباره موضوع‌های فکری و سیاسی پر کرد، و سه دفترچه برای تمرین ترجمه -عمدتا از آلمانی و روسی- اختصاص یافته بود. پیش از ترک تو ری در نوامبر 1933، کار روی ده دفتر دیگر -به‌اضافه یک دفترچه ترجمه- را آغاز کرد و به کار روی برخی از آن‌ها در درمانگاهی در فورمیا در جنوب رم، که در دسامبر همان سال به آن‌جا انتقال یافته بود ادامه داد. دوازده دفتر دیگر در فورمیا آغاز شد که مجموع دفترها را به سی‌وسه دفتر رساند.» (همان).

نکته جالب‌توجه در نوشته‌های گرامشی در دفترهای زندان این است که او مانند بسیاری از معاصران ضدفاشیست خود ازجمله آنا زگرس، برتولت برشت، ارنست بلوخ، والتر بنیامین و دیگران به هنر فاشیستی و ضدفاشیستی پرداخته بود و این مسائل مهم را مطرح می‌کرد که در مبارزه طبقاتی باید از چه نوع ادبیاتی حمایت کرد و چه ادبیاتی را رد کرد؟ یا چه نوع ادبیات و هنری را باید به‌عنوان معیاری برای فرهنگ دموکراتیک پذیرفت؟ «قریب به هشت سال از حبس گرامشی می‌گذشت که لوکاچ در 1934، دو مقاله با اهمیتی تعیین‌کننده در زمینه شناخت وضعیت زیبایی‌شناسی مارکسیستی در دهه 1930 منتشر کرد. مقاله نخست بنیادهای معرفت‌شناختی لوکاچ را نشان می‌دهد و مقاله دوم بر آن‌چه او آن را عظمت و زوال اکسپرسیونیسم می‌نامد، تمرکز می‌کند. موضوع بحث مقاله اخیر نیروهای فرهنگی، هنری و ادبی‌یی است که به نظر لوکاچ در پیدایش فاشیسم و نه پیشگیری از آن، سهیم بودند. او اکسپرسیونیسم را ازجمله این نیروها می‌دانست. از همین‌رو، لوکاچ همچنین در 1937 در مقاله مشهوری به نام اکنون بیایید درباره رئالیسم صحبت کنیم، که بحث بین‌المللی بی‌سابقه‌ای را (در غرب) در مورد مسئله رئالیسم و مدرنیسم در میان روشنفکران چپ دامن زد، بر ضد اکسپرسیونیسم چون شکلی از مدرنیسم به جدل پرداخت. در آن زمان گرامشی، که یازده سال در زندان‌های فاشیستی به‌سر برده بود، دیگر در وضعیت مناسبی نبود که بتواند نظر خود را بیان کند. بنابراین، وقتی روشنفکران تبعیدی مانند آنا زگرس، برتولت برشت و ارنست بلوخ، و نیز والتر بنیامین و بسیاری دیگر، در برابر سیاست فرهنگی فاشیسم، لوکاچ را مجبور به بازبینی انتقادی رأی خود درباره اکسپرسیونیسم کردند، گرامشی در میان طرفین جدل نبود. همچنین هنگامی که در 1935 یکی از بزرگ‌ترین کنوانسیون‌های بین‌المللی نویسندگان در پاریس برپا شد، و هنگامی که جبهه فرهنگی توده‌ای ضدفاشیستی به راه افتاد، او در هیچ‌یک حضور نداشت. از این‌رو، وقتی بحث رئالیسم-اکسپرسیونیسم- مدرنیسم، به‌عنوان واکنشی در برابر مبارزه‌جویی فاشیسم، با این روبه‌رو شد که سیاست ضدفاشیستی راستین از چه نوع ادبیات و هنری تشکیل می‌شود و جایگاه سیاسی هنر مدرنیستی کدام است، هنگامی که این بحث در میان مارکسیست‌های راست‌کیش و ناراست‌کیش بیداد می‌کرد، گرامشی در آن شرکت نداشت و نمی‌توانست شرکت داشته باشد. طرفه این نکته است -نکته‌ای که در نیمه دهه 1930 بر هیچ‌کس معلوم نبود -که نوشته‌های آن زمان گرامشی درست درباره همان موضوع‌هایی است که مشغله فکری شرکت‌دهندگان بحث رئالیسم-مدرنیسم را تشکیل می‌داد.» («آنتونیو گرامشی: فراسوی مارکسیسم و پسامدرنیسم» رناته هالوب، ترجمه محسن حکیمی، نشر چشمه).

یکی از دلایلِ اهمیت گرامشی حتما به دفترهای زندان برمی‌گردد، چراکه نشان می‌دهد او از پَس دیوارهای بلند زندان هم با بینش سیاسی-اجتماعی دقیق و آینده‌نگر توانسته است دوشادوشِ معاصران خود از مصائب عصر خود بنویسد. «گرامشی، چون روشنفکری ضدفاشیست با بسیاری از ضدفاشیست‌های دهه 1920 هم‌سرنوشت بود: سرسپردگان موسولینی هر لحظه ممکن بود به او دست پیدا کنند. اما گرامشی چون یکی از رهبران جنبش طبقه کارگر ایتالیا، از بسیاری از فعالان سیاسی ضدفاشیست دیگر آسیب‌پذیرتر بود. سرسپردگان موسولینی با دقت خاصی او را تعقیب می‌کردند. از این‌رو، هنگامی که در نوامبر 1926 گرامشی، به‌رغم مصونیتش به‌عنوان یکی از اعضای پارلمان ایتالیا، دستگیر می‌شود، حالت کسی را از خود نشان می‌دهد که در تمام مدت احتمال دستگیری خود را می‌داده است. نامه‌هایی که در مرحله اول زندان خود، به همسرش جولیا، به مادرش و به صاحب‌خانه‌اش نوشته است، زندانی‌یی را نشان می‌دهند که دلیرانه با سرنوشت خود روبه‌رو می‌شود. او به مادرش می‌نویسد: من آرام و بی‌دغدغه‌ام... از نظر روحی آمادگی همه‌چیز را داشتم. از نظر جسمی نیز حالت تعادل در خودم به وجود آورم. تو مرا می‌شناسی، در عمق وجودم همیشه در نهایت شاد و سرحالم؛ این خود به من کمک می‌کند تا زنده بمانم. همچنین گرامشی می‌دانست که ممکن است دوران زندانش به درازا بکشد. از این‌رو، از همان آغاز برای خودش نوعی فعالیت فکری سازمان می‌دهد...». (همان).

البته گرامشی در نامه خشمگینی به تاتیانا شوکت (خواهر زنش)، در نوامبر 1929 درباره سختی بی‌اندازه‌ زندان می‌نویسد: «تو درباره من در زندان دقیقا و مشخصا چه می‌دانی؟ هیچ، یا عملا هیچ. بگو ببینم، تو چگونه می‌توانی تأثیر کارهایی را که به تقاضای من انجام می‌دهی، صرف‌نظر از این‌که این تقاضاها به نظر تو چه‌قدر پیش‌پاافتاده و غیرضروری باشند، ارزیابی کنی؟ تو هیچ راهی برای دانستن این چیزها نداری، مطلقا هیچ‌چیز نمی‌توانی بدانی. کل جریان علیت، علت و معلول، در زندان با قانون علیت در زندگی روزمره از اساس متفاوت است، زیرا کنش‌ها، احساس‌ها و واکنش‌ها یک عنصر اساسی را کم دارند: آزادی زندگی معمولی، صرف‌نظر از این‌که این آزادی تا چه اندازه نسبی است. با توجه به این اوضاع، آیا نباید من آن کسی باشم که تصمیم می‌گیرد چه چیزی را باید و چه چیزی را نباید انجام داد، آیا نباید تنها من این تصمیم‌ها را بگیرم، چراکه منم که در زندانم، منم که از آزادی محرومم، منم که پیامدهای هر ابتکار عملی را که زندگی روزمره مرا به خطر می‌اندازد، تحمل می‌کنم؟» (همان).

در اوت 1931، گرامشی با اینکه هرگز تندرست نبود و پس از زندانی شدن سلامتی‌اش دستخوش مشکلات عدیده شده و به بحران جسمانی رسیده بود، در نامه‌هایش نشانی از شکایت از این وضعیت نیست و چندان اهمیتی به این مشکلاتش نمی‌دهد، در عین حال، با هشیاری زبانزدش درباره موضوعات روشنفکری و سیاسی فکر می‌کند و نظر می‌دهد. تنها مسئله‌ای که گرامشی را آزار می‌دهد بیم و هراسی است که وجود او را در بر گرفته است: اینکه وقت اندکی دارد. از این‌روست که با آگاهی به اوضاع وخیم سلامتی خود، در دفتر هشتم زندان، طرح تازه‌ای با عنوان عمومی «یادداشت‌های پراکنده و سردستی درباره تاریخ روشنفکران ایتالیا» می‌نویسد و خودش از «سردستی» و «پراکندگی» نوشته‌هایش می‌گوید. و چندی بعد در سپتامبر 1935 در خارج مبارزات وسیعی برای آزادی گرامشی ترتیب داده شد، و رومن رولان نیز جزوه‌ای درباره شخصیت او نوشت. سرانجام اکتبر همان سال، در حالی که با بیماری‌های متعدد درگیر بود، بر اساس ماده 176 قانون مجازات عمومی و ماده 191 مقررات زندان، تقاضای آزادی مشروط می‌کند. در 25 اکتبر حکم آزادی مشروط گرامشی صادر می‌شود و دو روز بعد از کلینیک کوزومانو خارج می‌شود. سرانجام، در 1937 «بعد از پایان دوران آزادی مشروط، گرامشی آزادی کامل را کسب می‌کند. تصمیم می‌گیرد برای تجدید قوا و سلامت در ساردنی گوشه‌گیری کند. عصر روز 25 آوریل دفعتا دوباره بحران بیماری به سراغش می‌آید. خونریزی مغزی می‌کند. گرامشی دو روز بعد می‌میرد، در اولین ساعات صبح روز 27 آوریل. در بعدازظهر روز 28 آوریل تشییع جنازه به عمل می‌آید. خاکستر جنازه گرامشی در جعبه‌ای گذاشته شده و در مقبره شهرداری رم در قبرستان ورانو به امانت گذارده می‌شود. بعد از آزادی ایتالیا، خاکستر جسد او به قبرستان انگلیسی رم منتقل می‌شود.» («گزیده‌ای از آثار آنتونیو گرامشی»، شرکت سهامی کتاب‌های جیبی).

 

منابع:

«برگزیده نوشته‌های فرهنگی آنتونیو گرامشی»، دیوید فورگاکس، جفری نوول اسمیت، ترجمه احمد شایگان- محمود متحد- حسن مرتضوی- اکبر معصوم‌بیگی- فیروزه مهاجر،  نشر آگاه.

«آنتونیو گرامشی: فراسوی مارکسیسم و پسامدرنیسم» رناته هالوب، ترجمه محسن حکیمی، نشر چشمه.

«گزیده‌ای از آثار آنتونیو گرامشی»، شرکت سهامی کتاب‌های جیبی، تهران، چاپ اول: 1358.

«زندگی مرد انقلابی»، جوزپه فیوری، ترجمه مهشید امیرشاهی، انتشارات خوارزمی، چاپ اول: ۱۳۶۰.


آنتونیو گرامشی حزب کمونیست ایتالیا فیلسوف مارکسیست

دیگر مطالب زندگی دیگران

اخراج از پاریس

کارل مارکس از همان سال 1839 که روی تز دکترایش کار می‌کرد در باشگاه دکترها شرکت فعال داشت و از همان زمان خیالِ نوشتن در مطبوعات و حتی راه انداختنِ نشریه‌ای را با دوستانش در باشگاه در سر می‌پروراند. مارکس می‌خواست با همکاری یکی از برادران باوئر یک نشریه ادبی منتشر کند اما تنها دست‌آورد او دو شعر کوتاه بود که در مجله‌ نقد ادبی «آتنائوم» منتشر شد و این نخستین مطلب چاپ‌شده از مارکس بود. کارل مارکس (۵ مه ۱۸۱۸ - ۱۴ مارس ۱۸۸۳)، فیلسوفِ مطرح آلمانی، به روزنامه‌نگاری نیز می‌پرداخت و چه‌بسا مطبوعات، نخستین وسیلۀ‌ این سوسیالیستِ انقلابی آلمانی بود که  از طریق آن ایده‌ها و تفکراتش را طرح کرد و به بوته نقد و نظر گذاشت. با اینکه مارکس از سال 1839 به مطبوعات روی آورد، اما شاید بتوان مقالات مهم او درباره سانسور دولت پروس را که در سال 1842 منتشر شد، ورود جدی و پرسروصدای مارکس به عرصه روزنامه‌نگاری دانست، چراکه علاوه‌بر موضع‌گیری درباره یک مسئله روز، این مقاله با استقبال گسترده‌ای مواجه شد و اسمِ مارکس را به‌عنوانِ روزنامه‌نگاری برجسته نیز ثبت کرد. و بعدها مارکس در روزنامه‌نگاری تا جایی پیش رفت که از پاریس اخراج شد!


آزادی به قید قول شرف

اوکتاویو پاز وقتی نوشتن را در 1931 آغاز می‌کند، تنها هفده سال دارد. در مدرسه ملی مقدماتی سان ایلد فونسو، یکی از مدارس متوسطه معتبر مکزیک درس می‌خوانَد، در زمانه‌ای که کشورش پس از انقلاب مکزیک همچنان در التهاب سیاسی به سر می‌برد و سیاست ملی‌گرایانه‌ای که الهام‌بخشِ انقلاب بود، در مکزیک شایع است. یک اعتصاب دانش‌آموزیِ سراسری در همان زمان تقریبا تمام مدارس کشور را به تعطیلی کشاند و از همان موقع بود که پاز به فعالیت سیاسی برانگیخته شد که در تمامِ عمر روی کار و زندگی و اشعارش سایه انداخت.


وارث اختراع جویس

ساموئل بکت، فرزند یک ارزیاب ساختمان؛ کوچک‌ترین پسر می و بیل بکت، در سال آوریل 1906 در شهر دوبلین ایرلند به دنیا آمد. او از آن گروه ایرلندی‌های پروتستانِ متعلق به طبقه متوسط بود که رفته‌رفته از این رسته بُرید و در ایمانش به شک و تردید افتاد. برخی معتقدند این خاستگاه بکت است که به شکلِ اضطرابِ وجودی در آثار او به‌خصوص «در انتظار گودو» بازتاب یافته است. در زندگیِ ادبی بکت، بی‌شک جیمز جویس، هم‌وطنِ او تأثیر بسزایی داشته است. درواقع شکل‌گیری فضای ادبی ایرلند وام‌دارِ جویس بود که قدم آخر را در مسیر گسست از سنت‌های ادبیِ ایرلند برداشت و بدون تردید، بکت مهم‌ترین وارثِ جویس در این مسیر است. از این‌روست که بازخوانیِ رابطه بکت با جویس -که بخشِ مهم و نقطه عطفِ زندگی بکت بوده- در زادروزش، خالی از لطف نیست.


نخستين ماركسيست

دويست سال از زادروز فردريش انگلس می‌گذرد؛ يكی از مطرح‌ترين نظريه‌پردازان ماركسيست كه او را نخستين ماركسيستِ تاريخ نيز خوانده‌اند. كسی كه هم در اشاعه جهان‌بينی و ايده‌های ماركسيستی در جامعه نقش بسزايی داشت و همچنين سهمِ بزرگی در برطرف ساختنِ موانع پيش روي ماركس تا او بتواند با فراغ بال بيشتری اثر عظيم خود، «سرمايه» را بنويسد. اما از انگلس نيز مانند غالب شخصيت‌های مهم تاريخی تصويری يكدست در دست نيست. برخی او را جزم‌گرا خوانده‌اند و گروهی معتقدند او پس از ماركس از انديشه‌های انقلابی فاصله گرفت و بيشتر به رِفُرم تمايل نشان می‌داد. برخی نيز خاستگاه طبقاتی او را دليل اين تناقضات دانسته‌اند. انگلس اما، خود را يك ماركسيست تمام‌عيار می‌دانست كه بخشی از عمر خود را وقفِ به ثمر رساندن بخشی از «سرمايه» كرد كه در زمان حياتِ ماركس ناتمام مانده بود. و همان‌طور كه در ادامه مي‌آيد، او به دليل آنكه از نزديك با مصائب و فلاكتِ كارگران در دوران اوج صنعتی شدن سرمايه‌داری برخورد داشت، بيش از همه به پيشبرد عينی ايده‌های ضد سرمايه‌داری كمك كرد، چراكه به‌وضوح مي‌ديد چطور كارگران در چرخه‌های سرمايه‌داری نوينِ آن دوران به كار طاقت‌فرسا گمارده شده‌اند. از اين‌رو بود كه در عرصه عمل‌گرايی و تدوین برنامه برای كنش‌های مبارزاتی نقش عمده‌ای بر عهده گرفت. با اين همه، بسياری معتقدند حقِ مطلب درباره او ادا نشده است و اينك در دویست‌سالگی‌اش وقتِ آن رسيده تا به دركِ بيشتر انديشه و كار او پرداخت.


گاری سنگین تاریخ روسیه

ماکسیم گورکی، از شاخص‌ترین نویسندگان ادبیات روسیه، 28 مارس (9 فروردین) 1868 متولد شد و در سال‌های حیاتش به عنوان مهم‌ترین یا یکی از مهم‌ترین نویسندگان ادبیات روسی شناخته می‌شد. گورکی در سال‌های پس از انقلاب اکتبر نقشی فراتر از نویسنده داشت و به‌خصوص در سال‌هایی که لنین رهبری انقلاب را برعهده داشت چهره‌ای موثر به شمار می‌رفت. سرنوشت گورکی به نوعی با سرنوشت انقلاب روسیه پیوند خورده است؛ نه فقط از این‌رو که گورکی چهره نمادین روشنفکران و نویسندگان انقلابی بود بلکه بیش‌تر از این حیث که فراز و فرودهای زندگی او آیینه‌ای تمام‌عیار از تناقض‌های اجتماعی و تاریخی نهفته در انقلاب روسیه بود. گورکی داستان‌نویسی بود که در دوران حکومت استالین،‌ میان وفاداری به حزب و وفاداری به تخیل نویسندگی در تضادی بنیادی به سر می‌برد و رمان طولانی اما نیمه‌تمامش نمادی از این وضعیت پرتضاد است. نقش و حضور گورکی در فضای روشنفکری دهه‌های ابتدایی قرن بیستم روسیه، به حدی است که می‌توان گفت حیات او با حیات انقلاب درهم‌تنیده بوده و شناخت دقیق هر یک از این دو منوط به شناخت دیگری است.


ترس از خنده

نیکالای واسیلیویچ گوگول (1809-1852) در ایالت پولتاوا واقع در اوکراین به دنیا آمد. او پس از پایان تحصیلاتش در دبیرستان، به پترزبورگ رفت با این امید که شغل دولتی پردرآمدی برای خودش دست‌وپا کند. اما مقام و منسبی بیش از یک کارمند ساده پیدا نکرد. او در 1829 یک منظومه به چاپ رساند که استقبالی از آن نشد و گوگول از شدت سرخوردگی تقریبا تمام نسخه‌هایش را خرید و آتش زد. این سرخوردگی البته دیری نپایید و او در سال‌های 1831 دوباره دست به نوشتن زد و «داستان‌های منثور شب‌هایی در قصبه نزدیک دیکانکا» به چاپ رساند که تحسین پوشکین را برانگیخت. از همین کتاب، گوگول نشان داد که خنده و کمدی برایش قضیه‌ای بسیار جدی است. بعد از آن نیز او کتاب‌های مطرح دیگرش، داستان‌های «دماغ»، «پرتره»، «کالسکه»، «بلوار نِفسکی»، «یادداشت‌های یک دیوانه» و «شنل» را منتشر کرد و نیز «داستان‌های پترزبورگی» را نوشت و نوشتن «بازرس» را هم‌زمان دست گرفت که به‌خصوص در این نمایشنامه اخیر، خنده به‌عنوان یک قضیه مهم مطرح شد و با اینکه بسیاری با انتشار این نمایشنامه، گوگول را به هجونویسی و افترا زدن به روسیه متهم کردند و یاغی خطرناک لقب دادند، او از راه و رسم خود در نوشتن بازنایستاد و کتابِ بعدی‌اش، «نفوس مرده» چنان به نظام رعیت‌داری و وضعیت اقتصادی و اجتماعی موجود در روسیه تاخت که بسیاری گفتند «لرزه‌ای بر سراسر روسیه انداخت.»


گناه تاریخ

بی‌شک کمونیسم و انقلاب بلشویکیِ روسیه سهم بسزایی در تحول هنر و ادبیات داشته است. حتی می‌توان گفت «کمونیسم، یکی از قدرت‌های محوری در بهترین آثار جدید ادبی بوده است، و آشنایی با کمونیسم در وجدان و فعالیت‌های ادبی بسیاری از برجسته‌ترین نویسندگان این عصر تأثیر گذاشته است.»[1] در میان نویسندگان انقلابی طرفدار انقلاب روسیه نام‌های آشنایی هست، مایاکوفسکی، ماکسیم گورکی، آیساک بابل، میخائیل شولوخوف، نیکالای آستروفسکی، ماندلشتام، باریس پاسترناک و دیگران. در میان این فهرست نام‌های کمتر شناخته‌شده‌ای هم هست و در این رمان، چهره‌ای که پس از مرگ گورکی، جای او را گرفت و پیشکسوت ادبیات روسیه شد: الکسیی نیکالایویچ تالستوی. نویسنده‌ای که از انقلاب اکتبر بسیار سود جست و با حمایتِ شخص استالین شهرتی همپای گورکی و شولوخوف پیدا کرد. به مناسبت درگذشت الکسیی تالستوی (1883-1945)، این نویسنده لیبرال که بیشترین بهره را از انقلاب بلشویکی برد مروری داریم بر کارنامه کاری و سیاسی‌اش که او را در روسیه دوره استالین تا یک «کُنت» بالا برد.