سایه‌نویسان از سایه بیرون می‌خزند بخش (پایانی)

1400/09/13

در بخش دوم این مطلب به بهانه‌ی مرور کارنامه‌ی سایه‌نویسی اشخاصی که ظن همکاری آن‌ها در کتاب خاطرات پرنس هری می‌رود، به این سوال خواهیم پرداخت که آیا تمام سایه‌نویس‌ها می‌خواهند در سایه بمانند؟ 

نویسنده: راشل داهلی

 

بر اساس تخمینی که گیل راس، یک مدیر برنامه‌ی ادبی ساکن واشنگتن، در مورد کتاب‌هایی که قراردادشان را می‌بندد زده است، بیش از نیمی از کتاب‌هایی که تا به حال فروخته است، به همکار نویسنده احتیاج داشته‌اند. با این وجود او معتقد است که لزوما سایه‌نویسان در سال‌های اخیر تاثیرگذاری یا قدرت چانه‌زنی بیشتر پیدا نکرده‌اند. او ادعا می‌کند که سایه‌نویسان در پروسه‌ی نشر کتاب «بسیار بسیار مهم‌اند» اما در عین حال «قبلا کسی نمی‌خواست به این که از سایه‌نویس برای نوشتن کتابش استفاده کرده است صحبتی به میان بیاید. اما حالا این امر بسیار پذیرفته و قابل احترام است. و این امر توسط بسیاری از کسانی که می‌خواهند کتابشان به فروش برسد امری معقول و پذیرفته شده به نظر می‌آید.»

 

ویل لیپینکات (Will Lippincott) مدیربرنامه‌های ادبی در یک مجموعه‌ی ادبی می‌گوید در سه سال گذشته او بیشتر از ده سال اخیر فعالیتش با «همکاران نویسنده» قرارداد بسته است. او می‌گوید چیزی حدود۲۵ تا ۳۰ درصد قراردادهایی که می‌بندد شامل بندهای همکاری با سایه‌نویسان است. او می‌گوید که سایه‌نویسان یا در بخش تکمیل پیش‌نویس اولیه با نویسنده همکاری داشته‌اند. یا در مراحل پایانی کتاب با نویسنده همکاری کرده‌اند. او معتقد است ارزش کاری که سایه‌نویسان در صنعت نشر انجام می‌دهند «بیش از پیش مورد توجه است»

 

اصطلاح «همکار نویسنده» به این واسطه پدیدار شده است که بتوان کارهای دیگری جز سایه‌نویسی را هم در آن گنجاند.

 

آنتونی مترو( Anthony Mattero) یک مدیر برنامه‌های ادبی دیگر می‌گوید «من عاشق سایه‌نویس‌ها هستم.» او می‌گوید در صنعت نشر امریکا چیزی حدود پنجاه تا صد سایه‌نویس برتر هستند که سالانه دو تا سه کتاب منتشر می‌کنند. او می‌گوید با تغییراتی که در سیاست‌های مربوط به نام‌ انجام گرفته است باعث شده است تا درک بهتری نسبت به کار سایه‌نویسان به وجود بیاید. او می‌گوید کار سایه‌نویسان از «من برای تو تعریف می‌کنم و تو بنویس» فراتر رفته است،‌ حالا یک درک عمومی نسبت به لزوم حضور سایه‌نویسان در پروسه‌ی نشر وجود دارد. «ما می‌خواهیم که سایه‌نویسان در پروسه‌ی نهایی کردن کتاب نقش بیشتری داشته باشند. حالا دیگر ما هم برای این‌که سایه‌نویسان ایده‌های روی میز را دوست داشته باشند و خود را بخشی از محقق کردن آن‌ها بدانند تلاش می‌کنیم.»

 

اما با وجود ارزش‌گذاری‌ای که در سال‌های اخیر بر کار سایه‌نویسان شده است و علی‌رغم این‌که کار این نویسندگان بسیار در پروسه‌ی نشر ارزشمند شمرده می‌شود اما همچنان نام آن‌ها به صورت گسترده‌ای در سایه نگاه داشته می‌شود. سایه‌نویسان بسیار کمی از اعتبار کتاب بهره‌مند می‌شوند و بعضا مذاکرات برای نام بردن از سایه‌نویس روی جلد کتاب تبدیل به یک جنگ تمام عیار می‌شود، در حالی که عموما برای مولف‌ها راحت‌تر است تا در بخش تشکر‌های ویژه از سایه‌نویس‌ کتابشان تشکر کنند.

 

مدلین مورل مدیر برنامه‌های سایه‌نویسان می‌گوید اکثر موارد برای این‌که سایه‌نویسانی که با او کار می‌کنند بتوانند کتابی که در نشر آن دخیل بوده‌اند را وارد رزومه‌شان کنند، متوسل به بندهای قانونی قراردادش با مولف‌ها می‌شود. چراکه در بسیاری موارد سایه‌نویسان موظف به رازداری در رابطه با چیزهایی که از زندگی سوژه‌ی احتمالا بسیار معروف‌شان می‌دانند، هستند و یکی از معمول‌ترین قراردادهای رازداری پیمان‌های عدم افشای اطلاعات N.D.A است. به طور خلاصه این‌که سایه‌نویسی بخواهد نامی از کتابی که در نوشتن آن دخیل بوده است را وارد رزومه‌اش کند بعضی اوقات شبیه تخطی از قوانین کلوپ مشت‌زنی (رازداری تمام و کمال) می‌شود.

 

البته برای بسیاری از سایه‌نویسان هم این شکل از رازداری کاملا پذیرفته شده است. یکی از سایه‌نویسانی که به شرط گمنام بودن با مصاحبه کرده است می‌گوید: «من عموما در ابتدای قرارداد تقاضا می‌کنم که نامم روی جلد کتاب هم آورده شود، اصلا دوست دارم نامم روی جلد تمام کتاب‌هایی که نوشته‌ام باشد، این باعث می‌شود خیلی راحت‌تر بتوانم در مورد کتاب‌ها صحبت کنم»

 

هیلاری لیفین (Hilary Liftin) سایه‌نویسی که سیزده کتاب پرفروش را در کارنامه‌اش دارد می‌گوید زمانی که او شروع به سایه‌نویسی کرد، این‌که سایه‌نویسان کتاب‌ها را نوشته باشند امری بسیار پذیرفته شده بود. «من دلم نمی‌خواهد اسمم روی جلد کتاب بخورد اما دلم هم نمی‌خواهد که سایه‌نویس مشهوری باشم.» «من از واژه‌ی سایه‌نویسی استفاده می‌کنم چون آوایش را دوست دارم، اما به عنوان نویسنده‌ی حرفه‌ای دلم می‌خواهد نامم دیده شود، در نتیجه در بیشتر موارد نه همیشه، نام من روی صفحه‌ی داخلی عنوان می‌آید.»

 

جونی راجرز (Joni Rodgers) یک سایه‌نویس مشهور دیگر می‌گوید: «همه در مورد کار من می‌دانند اما کسی دلش نمی‌خواهد در مورد کارم صحبت کند. مثلا شما می‌دانید که والدین‌تان با هم رابطه دارند اما خب کسی هم دلش نمی‌خواهد در مورد جزئیات رابطه‌شان چیزی بداند.»

 

راجرز که سایه‌نویسی چیزی حدود ۳۰ کتاب را در رزومه‌اش دارد می‌گوید: «آرزو می‌کردم که می‌شد بدون عذاب وجدان داشتن یا این‌که حس کنید تخطی‌ای صورت گرفته است می‌شد از مولف خواست که نام سایه‌نویس را روی جلد هم بیاورد.» او می‌گوید به خاطر سایه‌نویسان جوان هم که شده است برای این‌که گرفتن اعتبار روی جلد یکی از حقوق سایه‌نویسان باشد تلاش می‌کند.

 

کالین دیکرمن (Colin Dickerman) سردبیر ویراستاران بخش ناداستان کمپانی گرند سنترال می‌گوید که در بیست سال گذشته شاهد خیزش سایه‌نویسان سلبریتی‌ها مانند میشل بورفورد ( Michelle Burford) بوده است. میشل بورفورد در سال گذشته پروفایلی با نام نویسنده را در نیویورک تایمز از آن خود کرد، امری که مثلا پنج سال پیش امکان‌پذیر نبود. دیکرمن می‌گوید همین که ما نام سایه‌نویسانس چون جی آر مُرینگر و بسینگر را می‌شناسیم هم تاییدی بر همین گفته‌ی اوست.

دیکرمن می‌گوید سایه‌نویسی کتاب خاطرات آندره آگاسی در سال ۲۰۰۹ توسط مُرینگر یک نقطه‌ی چرخش برای سایه‌نویسان محسوب می‌شد. او می‌گوید این کتاب به مخاطبان نشان داد که سایه‌نویسی یک کتاب چه‌قدر می‌تواند در اثر نهایی تاثیرگذار باشد. «آن کتاب نشان داد که شما چه‌طور می‌توانید داستان زندگی فرد مشهور را با خلاقیت ادبی یک سایه‌نویس ترکیب کنید و به یک کتاب فوق‌العاده دست پیدا کنید.» و در نهایت دیکرمن معتقد است کتاب خاطرات آندره آگاسی بود که نشان داد «زندگی یک فرد مشهور می‌تواند علاوه بر یک رخداد سلبریتی‌معاب یک رخداد ادبی هم باشد.»

 

وقتی از دیکرمن پرسیده شد حالا که کار سایه‌نویسان به این میزان در تولید اثر مهم است چرا نام‌شان از روی جلد پس زده می‌شود، او این‌طور پاسخ‌ داد: «به نظر من این که نام سایه‌نویس روی جلد نیاید شبیه یک قرارداد عاطفی است.»«نمی‌گویم که نیاوردن نام سایه‌نویسان روی جلد کار درستی است. اما این‌که تو داستان کسی را بخوانی که فکر می‌کنی می‌شناسی اما در واقع هیچ‌ایده‌ای از نام او نداری رابطه‌ی عجیبی را رقم می‌زند. و این‌که حالا بخواهیم نام سایه‌نویس را روی خود اثر برملا کنیم، ایده‌ی سایه‌نویسی را زیر سوال می‌برد.»

 

اما شاید کمی تغییر در این رابطه‌ای که دیکرمن تصویر کرد خیلی هم برای سایه‌نویسان بد نباشد. یکی از سایه‌نویسانی که با او مصاحبه کردیم و ترجیح داد گمنام باشد می‌گوید لحظاتی از کار سایه‌نویسی است که کلافه‌کننده است. او می‌گوید همسرش در صف پرواز بوده است که مردی در حال خواندن کتاب خاطرات آگاسی به همسرش گفته است: «این منصفانه نیست که آگاسی هم تنیس باز خوبی است و هم یک نویسنده‌ی نابغه!» سایه‌نویس می‌گوید که دوست می‌داشت آدم‌های بیشتری از ارزش کار سایه‌نویسان خبر می‌داشتند.«آرزو می‌کردم که مردم می‌دانستند برای نوشته شدن یک کتاب نویسندگان دیگری هم به کمک مولف می‌آیند، چرا این همکاری باید تبدیل به یک راز ناگفتنی شود؟»

 

این مطلب بخشی از مقاله ای است که با عنوان «Ghostwriters come out of the shadows» در وبسایت Publisher Weekly منتشر شده است.


سایه‌نویسی

دیگر مطالب زندگی دیگران

سرنوشت روشنفکران ژیواگو

تا پیش از آنکه پاسترناک رمان دوران‌سازِ «دکتر ژیواگو» را بنویسد و سرسختانه تصمیم به انتشار آن بگیرد، کسی در شوروی او را به‌عنوان یک «مخالف» نمی‌شناخت. اما تصمیم قاطع او به انتشار رمانش در ایتالیا سرآغاز رسم و روال ادبی تازه‌ای در روسیه پس از استالین شد. پاسترناک تحت فشار حزب کمونیست و مخالفت کانون نویسندگان شوروی جایزه نوبل 1958 را نپذیرفت. برای نخستین بار بعد از جنگ جهانی دوم، سانسور بدخیم اتحاد شوروی را شکست و پاسترناک توانست روایت هولناک خود را از سرنوشت روشنفکران شوروی منتشر کند، روایتی که از پسِ سالیان دورودراز همچنان برای درکِ موقعیت نسلی از روشنفکران روسیه که در دوران استالین و انقلاب بلشویکی زیستند، معتبر است. رمان «دکتر ژیواگو» شصت‌وشش سال پیش در چنین روزهایی در خارج از شوروی منتشر شد و انقلابی ادبی در دوران بعد از استالین بود که به دوره «آب شدن یخ‌ها» موسوم است.


تبعیدی‌ها

پابلو نرودا، شاعر و مبارز مطرح آمریکای لاتین، هم‌رزم آلنده و برنده نوبلِ ادبیات در سال 1971 است. نفتالی ریکاردو ری‌یس باسو آلتو، معروف به پابلو نرودا زندگی ادبی و سیاسیِ پرفراز و نشیبی داشت. او از تبار شاعرانی بود که مبارزه را سرشته در هنر می‌دانست و کنشگری و شعر را هم‌پای هم مهم می‌شمارد. نرودا در 12 ژوئیه سال 1904 در خطه پارال کشور شیلی به دنیا آمد. او هنوز چهارده سال نداشت که نخستین مقاله‌ خود را در نشریه‌ای محلی به چاپ رساند و چند سال بعد، هنوز به بیست‌سالگی نرسیده بود که سیزده قطعه شعر در مجله‌ای منتشر کرد. از آن بعد تمام اشعار نرودا رنگی سیاسی دارد و همین امر آوازه او را از شیلی به آمریکای لاتین فراتر می‌برد. او دیگر شاعری برای تمام امریکای لاتین است که از رنج‌ها و خشم‌ها مردمان این خطه می‌سراید. از مهم‌ترین بزنگاه‌های زندگی نرودا ایراد خطابه «من متهم می‌کنم» در ششم ژانویه 1948 در مجلس سنا بود که منجر به صدور حکمِ عزل او از سناتوری مجلس توسط دیوان عالی شیلی شد و البته دیوان به همین حکم بسنده نمی‌کند و قصد بازداشت او را دارد. این اتفاق در سراسر امریکای لاتین بازتابی گسترده پیدا می‌کند و بسیاری به هواداری از او برمی‌خیزند و سرانجام نرودا ناگزیر به ترک وطن می‌شود. در زادروز نرودا، بخشی از خاطراتِ این شاعر چپ‌گرا از سفرش به شوروی را مرور می‌کنیم که در آنجا با شاعرانی همفکر خودش دیدار می‌کند، شاعرانی تبعیدی‌ که برای گرامی‌داشتِ پوشکین گرد هم آمده‌اند.


در سایه جنوب

ویلیام فاکنر از مهم‌ترین داستان‌نویسان جهان است که در ایران هم به خوبی شناخته می‌شود و بسیاری از آثار او توسط مترجمان مختلف به فارسی منتشر شده است. او را نویسنده جنوب نامیده‌اند و این جنوب هم جغرافیایی است و هم ادبی. او با با سبک خاص داستان‌نویسی‌اش و نیز تصویر درخشانی که از زندگی مردمان جنوب امریکا به دست داده در تاریخ داستان‌نویسی جاودانه شده است. فاکنر در زمان حیاتش برنده نوبل ادبیات شد و آثارش تا امروز همواره مورد توجه بوده و از زوایای مختلف بررسی شده است. فاکنر علاقه‌ای به صحبت کردن درباره زندگی شخصی‌اش نداشت و به‌خصوص از سال‌های کودکی او اطلاعات زیادی در دست نیست با این‌ حال، زندگی‌نامه‌نویسان متعددی به سراغش رفته‌اند و دوره‌های مختلف زندگی او را تصویر کرده‌اند. فاکنر در 25 سپتامبر 1897 متولد شد و در سال 1962 درگذشت.


مایه عذاب تمدن

ژان ژاک روسو در 28 ژوئن سال 1712 در ژنو سوئیس متولد شد. او از مهم‌ترین چهره‌های اندیشه غربی و معاصر فیلسوفانی چون کانت و هیوم بود. روسو و عقایدش تن واحدی بودند و او معتقد بود که باید سرشت حقیقی خود را جست‌وجو کنیم. عصر روسو، یعنی سال‌های آغازین قرن هجدهم، عصر انقلاب علمی و جنبش روشنگری است و روسو در میانه پیشرفتی نوین بر شناخت و تجربه خود حقیقی تاکید داشت. برخی منتقدان و زندگی‌نامه‌نویسان، روسو را غیرعقلانی‌‌ترین نمونه در میان همه فیلسوفان بزرگ دانسته‌اند و دلیلش هم این است که در آثار او به دفعات احساس بر استدلال عقلانی چیره می‌شود. زندگی روزمره روسو در اغلب موارد چیزی جز تجربه‌ای عذاب‌آور نبود؛ تجربه‌ای که از لحظه تولد با او زاده شده بود.


از شعر و اسلحه

ارنستو چه‌گوارا در 14 ژوئن 1928 در شهر روساریو در آرژانتین متولد شد و پس از پایان تحصیلات ابتدایی‌اش در سال 1946 وارد دانشکده پزشکی بوئنس‌آیرس شد. او در 1953 تحصیل در دانشکده پزشکی را به پایان رساند و بلافاصله پس از آن به بولیوی، پرو و گواتمالا رفت. ملاقات چه‌گوارا با فیدل کاسترو به ژوئیه 1955 برمی‌گردد؛ در این زمان چه‌گوارا با فیدل کاسترو که بعد از آزادی از زندان به مکزیک رفته و او نیز در آنجا پناهنده است دیدار می‌کند و در اینجاست که تصمیم می‌گیرد به جنبش او یعنی جنبش 26 ژوئیه بپیوندد. گوارا که ابتدا در گروه چریکی کاسترو به عنوان پزشک حضور دارد و بین همرزمانش با نام «چه» مشهور شده، که لقبی است خودمانی و محبت‌آمیز، پس از مدتی به فرماندهی یکی از گروه‌های چریکی مستقر در سیئرا مائسترا می‌رسد. چه‌گوارا تا پایان عمر کوتاهش در مبارزه چریکی در جاهای مختلف حضور داشت و سرانجام در بولیوی دستگیر شد و به قتل رسید. اما هنوز هم مهم‌ترین یا یکی از مهم‌ترین نمادهای مبارزه چریکی و برابری‌خواهانه است و الهام‌بخش بسیاری دیگر از مبارزات مسلحانه و آزادی‌بخش در دیگر کشورها بوده است.


به رسوایی احترام بگذارید!

مارکی دو ساد، یکی از مطرودترین نویسندگان عصر روشنگری است که در عین حال او را پیشروترین نویسنده دوران روشنگری نیز خوانده‌اند. در ميان نويسندگان و فيلسوفانِ مطرح عصر روشنگري همچون منتسکیو، دیدرو، ولتر و روسو، طبعا مارکی دوساد چهره متفاوتی است که روشنگري او را موجودي خطرناک براي بشريت دانسته و حکم به طرد او و آثارش از جامعه می‌دهد. چرا که مضمون محوری آثار ساد دارای برداشتي افراطي از مفاهيم عصر روشنگري همچون آزادي، خودآیینی، اخلاق و نقد کلیسا است. ساد، شاید از معدود کسانی است که با کشاندنِ این مفاهیم به سرحدات خود، پیشاپیش زوالِ تدریجی آرمان‌های روشنگری را پیش‌بینی می‌کند. مارکی آلفونس فرانسوا دو ساد، در 12 ژوئن 1740 در پاریس در خانواده‌ای اشرافی به دنیا آمد. در نوجوانی به مدرسه ارتش رفت چرا که در آن روزگار مرسوم بود فرزندان اشراف در مدرسه ارتش آموزش ببینند. ساد هفده ساله بود که به جنگ علیه پروس اعزام شد و چندی بعد در سال 1763 به درجه سروان رسید. مارکی دو ساد زندگی پرفرازونشیبی داشت و بخشِ عمده‌ای از آن را در زندان به سر برد. تمایلاتِ خلاف‌عادت جنسی او موجب شد تا چندین بار به زندان محکوم شود و حتی تا پای گیوتین نیز رفت. سرانجام دو ساد در 2 دسامبر سال 1814 در حالی قریب به نیمی از عمرش را محبوس بود از دنیا رفت.    


زندگی در برج عاج و سیل کثافت

 

گوستاو فلوبر از پایه‌گذاران رمان رئالیستی و از اولین نویسندگان رمان مدرن است. فلوبر در 12 دسامبر 1821 در شهر روآن متولد شد. پدرش پزشک و جراحی مشهور در همین شهر بود. فلوبر خیلی زود رو به ادبیات و نوشتن آورد و در کنار علاقه‌اش به ادبیات به تاریخ هم علاقه نشان داد. او برای تحصیل در رشته حقوق به پاریس رفت اما چند اتفاق در این دوران تاثیر زیادی روی او داشت. نخست دلتنگی برای شهر زادگاهش و سپس مرگ پدر که باعث شد درس را نیمه‌کاره رها کند و به شهر زادگاهش بازگردد. البته اتفاق دیگری هم در میان بود و آن عشق بی‌سرانجام فلوبر بود که تاثیری دیرپا به جا گذاشت و رد آن را می‌توان در برخی آثارش مشاهده کرد. فلوبر نویسنده پرکاری نبود و زود هم از دنیا رفت. در اواخر عمرش دچار بیماری عصبی شدیدی شد که به منزوی شدن او انجامید. فلوبر در 8 ماه می سال 1880 در شهر کرواسه و در 59 سالگی از دنیا رفت.